۱۸ پاسخ

یه باکس ورداشتم،توش گا خشک ریختم،یه جفت جوراب بچگونه،با یه پستونک و نوشته از زیون نینی نوشتم و گذاشتم داخل باکس
زنگ ژدم مادرشوهروخواهرشوهرام اومدن بالا،گفتم بیان شب نشینی دورهم باشیم
بعد نیم ساعت ک گرم خرف زدن بودن رقتم باکس رو اوردم و دادم ب مادرشوهرم
با تعجب درشو باز کرد،از ذوق نمیتونست نوشته رو بخونه،داد ب خاهرشوهرم اون خوند
بعدم کلی ذوق و بغل و بوس
اون باکس روهم مادر شوهرم برد پایین خونشون،وقتی هانا ب دنیا اومد،یه جفت گوشواره کادو گذاشت داخلش آورد برام

بی بی چک زدم‌مثبت شد رفتیم خونه‌مادرشوهرم ب اون‌گفتیم
نخود ت دهنش خیس نخورد
درجا زنگ زد به مامانم گف😑😂

بی بی چک زدم‌مثبت شد رفتیم خونه‌مادرشوهرم ب اون‌گفتیم
نخود ت دهنش خیس نخورد
درجا زنگ زد به مامانم گف😑😂

من فکرکردم پریودم ابجیم هی گفت بی بی بزن پشت خط منتظربود😂زدم دیدم سریع ۲تاخط پررنگ افتاد جیغ وحورا قطع کرد زنگ زد مامانم گفت ..شب سال تحویل بود بی بی روبانامه بچگونه گذاشتم تو پاکت گذاشتم لای قران سال تحویل (بی بی رو چسب وسلفون زدم چندرور نگید نجس گذاشتی با ۲تاپاکت)سال تحویل شد شوهرم رفت قران باز کنه دید

چهارماهم بود گفتم ... پسرم به همه گف 😂😂

ما ۵هفته به مادرشوهرم گفتیم .بعد گفتیم کسی ندونه .ک کلا پخش کرد.منو جاریم باهم رفتیم برا ای وی اف ک من طبیعی شدم .به اون ۴ماهگی گفتین ک خیلی بی جنبه بود و روی بدشو بخوبی نشون دادهنوزم هنوز باهام خوب نیست

انقدر دیر گفتم ک دو ماه بعد زاییدم😂

من به خانواده ها وقتی قلبش تشکیل شده بود گفتم،دقیقا سال نو میشد برای هرکدوم ی جعبه شیرینی گرفتیم بردیم گفتیم،به افراد دورتر بعد ان تی،ولی به بابای نینی بیبی چک که مثبت شد ی باکس کوچولو توش ی کفش بچگونه و بیبی چک و جوراب گذاشتم و نامه از طرف نی نی،چون شب تولدش بود دادم دستش،باز کرد گف عه این کفشو چرا گذاشتی داخل کادوی من🤣 بعدم که باز کرد و سورپرایز شد

تصویر

گروه چت داریم تو تلگرام مخصوص خانوما پیام بدین لینک بدم دورهم باشیم 😍💖

@Zeinab_7_18

من زنگ زدم به مامانم و خواهرم گفتم.خواهرم گفت توام که همش حامله ای😄آخه ۳سال پیش کورتاژ کردم بعد ۲سال باردار شدم خارج از رحم بود خردادماه پارسال،بعد شهریور ماه ۵هفته حامله بودم😄😄😄😁😁😁

مامانم ۳ ماه
مادر شوهرم ۷ ماه
برای پسرم بعد از سونوی قلب

من ۷ ماه بعد از عروسی بود رفتیم اصفهان بیبی چک زدم مثبت شد ب شوهرم گفتم گفت بریم آزمایش، رفتیم ازمایش دادیم خواهر شوهرم باهامون بود ک رفتیم جوابشو گرفتیم فهمید باهم اومدیم خونه خواهرشوهرم ب محض اینکه رسیدیم از خوشحالی بلند ب مادرشوهرم گفت
هیچوقت یادم نمیره داشت جارو برقی می‌کشید وقتی شنید جارو رو خاموش کرد گفت چه عجله ای داشتید شما که ۸تون گرو ۹ تونه بچه برا چیتونه
ب قدری ناراحت شدم ک اشک اومد تو چشمام
رفتم داخل حیاط شوهرم گفت چی شده وقتی فهمید رفت ب مامانش گفت این بچه ی منه حتی تویی که مامانمی حق نداری از گل نازک‌تر ب زن و بچم بگی
روزی بچه م میرسه

منم همون اول گفتم بی بی که مثبت شد چون آدم استرسی هستم و تجربه بد داشتم خواستم خانواده هامون کنارم باشن اینجوری حس بهتری دارم و خوشحالم اینکارو کردم از لحاظ روحی خیلی حالم خوبه

شوهرم لوبیا تودهنش خیس نمیخوره بی‌بی چک مثبت شده روادید برای خانوادش گف

جهت ایده اومدم بخونم
اما در نظر دارم شام پدر و مادرامونو دعوت کنم موقعی که جنسیت مشخص شد و اونموقع بگم

ماه اول بودم تا رفتم آزمایش خاهرشوهرم فهمید و زنگ زد به همه گفت ب همه ها حتی قریبع 😂

من به مامانم بیبی چکم مثبت شد گفتم به خانواده شوهرم بعد تشکیل قلب یک جعبه شیرینی گرفتیم با یک جعبه داخلش لباس نوزادی گذاشتیم بردیم

یه باکس کادو توش پستونک و جوراب بچه و این چیزا بردیم خونه شون، گفتیم هدیه آوردیم براتون

سوال های مرتبط

مامان عشقولی، ✨🪅🧸 مامان عشقولی، ✨🪅🧸 هفته سی‌وهفتم بارداری
مامان 💙پسرم💙 مامان 💙پسرم💙 هفته سی‌وپنجم بارداری
مامان ناناز مامان ناناز هفته بیست‌وششم بارداری
مامان فندق مامان فندق هفته سی‌وچهارم بارداری