۷ پاسخ

تا بچه ای بزرگ میکنی دهنت سرویس میشه مخصوصا پسر بچه..فردام بزرگ شن زن بگیرن ما میشیم بدترین موجود دنیا به نام مادر شوهر.....

اول از کلاس مادر و کودک شروع کن عزیزم
چون بچت خیلی وابسته ست یهو جداش کنی آسیب میبینه طفلک

خدا رو شکر پسرم اینجوری نیست ولی باید بهش بگم نیستم میرم مهد هم نذاشتمش ولی بزارم میمونه تازگیا میگم بیا بریم سوپر مارکت چیزی بخریم میگه تو برو من میمونم خونه در حد ۵دیقه تو خونه میمونه میرم میام

نبرش
حالا دختراى من ميگن برو شما مامان ديگه😂😂
ميرمم دنبالشون نميا خونه

من روانیه ..پارکم میبرم برنمیگرده

من دو ترم پسرمو کلاس استقلال نوشتم.الان راحت دو سه ساعت بدون من کلاس میمونه . باید کم کم ازش جدا میشدین مثلا برای ما اول ما تو کلاس کنارشون بودیم بعد رفتیم تو صندلیای گوشه کلاس نشستیم بعد مربیش بچه هارو ی ربع میبرد بیرون کلاس بعد این تایم بیشتر شد بعد ما کم کم از کلاس خارج شدیم اینجوری بچه ها جدا شدن از ما و مستقل شدن

نبرش وقتی اینطور میکنه

سوال های مرتبط

مامان مهراد مامان مهراد ۴ سالگی
نمیدونم من حساس شدم یا بچه بزرگ کردن واقعا این مشکلات رو داره.
چند هفته پیش مهراد رو چند جلسه بردم مهد. بعد از چند جلسه مربیش گفت مهراد چهاربار سطل آشغال رو خالی کرده. گفت به نظرم ببرید پیش روانشناس ببینید باید با چه تکنیکی باهاش کار کنیم هم شما از خونه و هم ماز از مهد. گفتم باشه.
جلسه بعدی که بردمش مهد گفت نمیخوام برم و اونجا هم که رفتیم، نموند اصلا! روانشناس گفت اگه سرکار نمیری الان هنوز زوده برای مهد بردن و در مورد زفتارای پسرمم که گفتم گفت باید ببری متخصص مغز و اعصاب. شاید بیش فعالی داره.
رفتیم پیش متخصص و اون روز مهراد داشت مطب رو به هم میریخت به همه چیز دست زد حتی رفت کامپیوتر دکتر رو از برق کشید و خلاصه دکتر گفت لازمه دارو بخوره چون بچه‌های اینطوری حرف زیاد می‌شنون و لراشون خوب نیست. اسیب می‌بینند. اینطوری خودشونم راحتترن.
حالا دوهفته‌ای هست دارو میخوره. دیروز رفتم دیدن مادرم که از کربلا اومده، مهراد بازم شیطونی میکرد و مامانم به شوخی گفت داروها رو‌اشتباهی شاید داره میخوره!
من ناراحت شدم واقعا. وقتی بچه دارو نمیخورد یک سره میگفتن چرا اینطوری میکنه، چرا فلان، خونه هم همینقدر اذیت میکنه؟! و کلا هبچکس حوصله نداشت حالا هم که دارو دارم میدم و واقعا روش تاثیر داشته باید بازم حرف بشنوم.
کاش میشد بچه‌مونو ببریم یه گوشه بزرگ کنیم دور از همه.
شما مادرید شما درک میکنید واقعا از این شرایط خسته شدم.
چند وقت پیشم نزدیک بود پسرم تلویزیون خونه مادرشوهرم رو بندازه، پدرشوهرم یه قشقرقی به پا کرد!