۱۳ پاسخ

چیه جدیدا همه یادگرفتن مردم باردارن عکس غذانذارین دردو دل نکنین حرف نزنین چی بگیم خوب اونی ک میترسه 4تاخطوبخونه متوجه میشه آدم از ترس درونی خودش بهتر آگاهه تا ما مجبورش نکردیم بخونه ک کی گفت حتما بخووون توروخدابخون شماهم درک کنین اینجا جاییه ک میتونی دغدغه هاتو بنویسی شاید یکی کمکی ازش براومد

من اتفاقی این تاپیک دیدم من برای بار اول چند شب پیش اینجوری شدم حس کردم دارم سکته میکنم انگار ک محیط میدیدم ولی خاب بودم فقط نگا ب آراد کردم گفتم خدایا بهش رحم کن چون مریضه و فقط من میتونم رسیدگی کنم با تمام جووونم انگار جیغ میزدم ولی کسی صدام نمیشنید هی میگفتم حااااامد اسم شوهرم میگفتم الان مباد ولی صدایی ازم درمیومد یهو انگار ولم کرد بیدار شدم چنان سردردی بودم ک حد نداره

من یه مستندی دیدم راجع به این موضوع دقیقا اسمش یادم نیست که بگم ببینی اما این حالت دلیل علمیش به خاطر اینکه اکسیژن به مغز نمیرسه منم گاهی برام پیش اومده که حس سنگینی پیداکنه دست و پاهام و نتونم بلند شم حتی نمیتونم چشامو باز کنم ولی دراین حد که دستامو بگیره و اینا نه یعنی حسی که از خارج باشه ندادم حس درونیه.

وااای منم خیلی اینجوری میشم سریع صلوات و آیت الکرسی میخونم یهو انگار یچیز سنگین از روم بلند میشه

منم بعضی شبا اینجوری میشم هرچقد ایت الکرسی صلوات هرچی میخونن ول نمیکنه جوری ک ب مرض خفگی میرسم با صدای خور خورم شوهرم ببدارمیشه انقد میزنه تو‌گوشم تا ولم میکنه

من دو بار تا حالا اینجوری شدم خیلی بده انگار فلج و لال میشه آدم دستت میشه یه تن نمیتونی تکون بدی تنها باشی که خیلی بدتره

بعد از زایمان یکبار اینجور شدم

عه شمایی نشناختمت اسمتو عوض کردی

واقعا این چیه منم اینجوری نه ها
ولی تو خواب بیداری یچیزی میاد دستم میکشه انگار من جیغ میزنم ولی کسی صدام نمیشنوه یعنی مث اینکه تو فکرم کمک میخوام
منم صلوات میفرستم خوب میشم بیشتر وقتی کسی کنارم نباشه اینجوری میشم

مثلا اگر دست کسی بهم بخوره زودی خوب میشم
همش میگم منو ول کن منو نبر

سلام عزیزم منم بعد زایمان اینجوری میشدم
فلج خواب بهش میگن تمام بدن ادم قفل میکنه
دلیل علمی داره عزیزم بختک نیس مغزت هوشیار میشه ولی هنوز فرمان بیداری به اعضای بدنت نداده

من یبار صب ساعت ۵ همسرم رف سرکار خونه تنها بودم تو حالت خواب و بیداری بودم یه چیز سیاه افتاد روم و داشت خفم میکردم هی خواستم چشامو باز کنم داد بزنم نمیتونستم آیت الکرسی خوندم و بسم الله و صلوات خیلی طول کشید بیخیالم بشه سرمو بلند میکردم میکوبید زمین و دستاش رو کردنم بود و داشتم خفه میشدم بعد ک ولم کرد و وحشت زده پاشدم رفتم جلو آینه دیدم جای انگشتاش رو گردنمه تا دو روز جای انگشتاش رو گلوم شدیدا درد میکرد خیلی بد بود

سلام. منم شبیه این اتفاق خیلی برام کیفته

بعد واقعا شورتت پایین کشیده شده بود؟؟
برامنم قبلا اتفاق میفتاد
طاق باز نخواب هیچوقت

سوال های مرتبط

مامان ماهان مامان ماهان ۲ سالگی
سلام صبحتون بخیر
خانما من پسرمو دارم از شیر میگیرم
روش تدریجی و شروع کردم . خیلیییی زیاد وابسته سینه بود خواب روز و شبش با اون بود فقط زیر سینه میخوابید
۱۷ روزه شروع کردم، اول ۴ روزصبح از وقتی که بیدار میشد تا ظهر شیر ندادم ( اینم بگم ک دم ب دقیقه میومد شیر میخورد حتی بعد اینکه غذاشو خورده بود)
بعد دوباره ۴ روز از صبح تا ۷. ۸ شب نمیدادم
۴ روز هم از وقتی ک صبحا بیدار میشدتا خواب شب ندادم موقع خواب میخورد تا صبح هر وقت ک دلش بخواد .
اون تایمی ک تایین کرده بودم تموم ک میشد هر وقت شیر میخواست میخورد
بعد الان چند روزی هم هست ک دیگه وقتی میخواد بخوابه نمیزارم زیر سینه بخوابه یا تو تاب یا تو بغل میخوابه بعد شبا ک دو یا سه بار بیدار میشه تو عالم خواب شیر میخوره . امشبم خیلی بهونه و بی قراری کرد تا خوابش ببره یک ساعت پیش هم بیدار شد یزره خورد کشید عقب اما بازم میخواست ندادم ک بخوره تا همین چند دقیقه پیش فقط گریه کرده . حتی اجازه نمیداد بغلش کنم یا بهش دست بزنم بدتر جیغ میزد اجازه نداد بزارمش تو تاب براش شیر پاستوریزه و اب اوردم هیچکدومو نخورد میگفت دراز بکش پیشم شیرخودتو بخورم . خیلی ناراحت میشم براش خیلی مظلوم گریه میکنه
راهکاری دارید چیکار کنم ک یادش بره ؟
جیگرم کباب میشه براش اما کلی اذیت شدیم هردو نمیخوام زحمتامون ب باد بره
شیر خشک
فرزند پروری
پوشک
رفلاکس
کولیک
عکس برا الان نیست الان زمین خوابیده
مامان همتا مامان همتا ۱ سالگی
خاطره از دیشب ک تا الان بیدارم🥴 ی خورده با جزییات هیجانی بگم سرگرم بشین😆. حالا شایدم چیز عادی بی خطری هم باشه ولی اون لحظه چون درست نمیدیدم ترسم چندین برابر شد.ساعت سه نیم دوتا دخترام خواب بودن نور خیلی کم از بیرون ب اتاق میتابید در حدی ک نترسن ولی روشن انچنانی هم نبود منم رمان میخوندم عینکم دراوردم ک کم کم بخوابم چون چشام خیلی ضعیف و تنبل وقتی نزنم چیزارو خیلی بزرگترتر و گنده تر از اندازه واقعی خودشون میبینم🤣🤣.... یهو حس کردم ی چیزی دستم چنگ زد گوشی پرت کردم دستم محکمم تکون دادم ی چیزی افتاده و تند سریع میرفت طرف کمدها دیواری چون چشام اصلا درست نمیدید تار بود .اون لحظه تو دید من انگار ی موجود عجیب غریب بود ک هم بگم شبیه مار کلفت ولی کوتاهتر بود هم شبیه سوسمار نمیدونم چی میدیدم اصلا انگار جدید بود یا تو ایران نبود😆 ی جیغ زدم سریع دختر کوچیکم ک کنارم خواب بود بغل کردم دویدم بیرون رفتم اتاق شوهرم اصلا هم حواسم نبودم که ی دختر دیکه هم دارم ک اونم رو تخت خوابه فقط کوچیک اومد تو ذهنم😅گهواره .شیرخشک پوشاک.زایمان.سزارین.رفلاکس.واکسن قطره .مولتی. تغذیه قد.وزن.18 ماهگی