خاطره از دیشب ک تا الان بیدارم🥴 ی خورده با جزییات هیجانی بگم سرگرم بشین😆. حالا شایدم چیز عادی بی خطری هم باشه ولی اون لحظه چون درست نمیدیدم ترسم چندین برابر شد.ساعت سه نیم دوتا دخترام خواب بودن نور خیلی کم از بیرون ب اتاق میتابید در حدی ک نترسن ولی روشن انچنانی هم نبود منم رمان میخوندم عینکم دراوردم ک کم کم بخوابم چون چشام خیلی ضعیف و تنبل وقتی نزنم چیزارو خیلی بزرگترتر و گنده تر از اندازه واقعی خودشون میبینم🤣🤣.... یهو حس کردم ی چیزی دستم چنگ زد گوشی پرت کردم دستم محکمم تکون دادم ی چیزی افتاده و تند سریع میرفت طرف کمدها دیواری چون چشام اصلا درست نمیدید تار بود .اون لحظه تو دید من انگار ی موجود عجیب غریب بود ک هم بگم شبیه مار کلفت ولی کوتاهتر بود هم شبیه سوسمار نمیدونم چی میدیدم اصلا انگار جدید بود یا تو ایران نبود😆 ی جیغ زدم سریع دختر کوچیکم ک کنارم خواب بود بغل کردم دویدم بیرون رفتم اتاق شوهرم اصلا هم حواسم نبودم که ی دختر دیکه هم دارم ک اونم رو تخت خوابه فقط کوچیک اومد تو ذهنم😅گهواره .شیرخشک پوشاک.زایمان.سزارین.رفلاکس.واکسن قطره .مولتی. تغذیه قد.وزن.18 ماهگی

۱۰ پاسخ

ولی تو جش من اون لحظه خیلی گنده و عجیب غریب بود اصلا خودم مونده بودم

یاابلفضل چه بزرگه من کوچیکشو دیدمم

خیلییی کوچیکشو😑

یا علی من بودم سکته میکردم همین الان تمام بدنم مور مور شد

وااای. من. دوتا. تا. الان دیدم. تو خونه م. هی. میخام سم بزن. هی امروز فرا میکنم

گفتی خاطره اولش فک کردم با منی 😂😂😂
وای خدایا من بودم سکته رو درجا زده بودم من براعنکبوت میمیرم دوباره زنده میشم اینا که جای خود

یا پیغمبر این چیه😱😱😱

نمیدونم از گرما میاد یا گل و گلدون

این بزرگوار بود

تصویر

خب اخر چی بود؟ سوسک؟

شوهرم محکم تکونش دادم بیدارش کردم گفتم بلند شو بیا ک یه چی تو اتاق میگفت چی کی اونم حالا چشش تو خواب نمیفهمید چی میگم میگفت میپرید دست و پا داشت چ شکلی بود 😆اومد خلاصه بالشت ها و پتوها تکونش ریخت بیرون همه کمدها گشت نبود.. ی دستش دمپایی ی دستش چوب گارد حمله دوباره ی دور دیکه گشت و بعلللله هی میگفت اوه اوه اوه اوه اوه منم بیشتر ترسیدم از دور میگفتم چیه خوب با دمپایی زد بهش .

سوال های مرتبط

مامان کوچولوم مامان کوچولوم ۱ سالگی