تجربم از زایمان پارت ۱
من از لحظه‌ای ک فهمیدم زاردارم فقط ب زایمان طبیعی فک میکردم
اصلا نمیتونستم با سزارین کنار بیام و بشدت میترسیدم طبق شنیده ها و دیده هام💆🏻‍♀️
و هفته های آخر ک ب مشورت دکترم بیشتر از همیشه نیاز داشتم خودش زایمان کرده بود و ی پزشک جابگزین گذاشته بود تا بیاد 😩
این دکتر جایگزین هفته۳۷ بارداری گف از این هفته ب بعد باید منتظر زایمان بمونیم تا ۴۱ هفته ولی سعی کن نمونی آخرا ک خیلی سخت میشه
پرسیدم چبکا کنم گف پیاده رویی و رابطه و.. ک برای زایمان آماده شی
منم اول چون پزشک خودم نبود دوما بخاطر اینکه دوس داشتم تا ۴۰ هفته بمونه کاری نکردم
ولی تو همون هفته عاشورا تاسوعا بود نسبت ب روزا و هفته های قبل پیاده رویی بیشتری داشتم
ولی رابطه رو‌مبترسیدم تقریبا از اول بارداری رابطه نداشتیم بخاطر جفت پایین
خلاصه بعد همبن پیاده رویی ها و تعطیلات کم کم حس کردم ی دردایی میادو میره
ی درد ریز پریودی میومد و میرفت
منم گفتم لابد از بس تلقین کردم اینجوری شدم بزا بهش فک نکنم
ولی از طرفیم میترسیدم دردا شروع شه و متوجه نشم
یا کیسه آب بدموقع بترکه و تنها باشم هزار تا استرس و فکرو خیال
و همچنان امیدوار ب تاریخ ان تی
و این دردای پریودی گاهی میومد گاهی نبود
ک سرچم مبکردم میگفتن ک ماه آخر ماه دردو طبیعیه منم فک نمبکردم ک شاید نزدیک باشم و ...
تا اینکه ۱۰ تیر ساعت ۱۱و نیم اینا وسط دیدن سریال .......😱😱
ادامشو پارت دیگ مینویسم

۷ پاسخ

ای جانم مبارکه عزیزم
بایرام زاده کیو گذاشته بود جای خودش؟
منم بهش گفتم عملم کنه اونجا فهمیدم بارداره منو فرستاد پیش یکی از دوستاش خیلی راضی نبودم ولی بازم بد نبود

مادرا گناه دارن تمام دردا و سختیا مال زناست بعدش مردا میگن مگه چکار کردی قدرشون نمیدونن و درکشون نمیکنن این خیییلی بده😒

سزارین سخته یا طبیعی؟

حالا منو نترسونین چون منم رفتم دکتر بهم گفت لگنت خوبه واسه طبیعی ماینه کرد هم طبیعی هم سزارین دردای خودش داره اما بازهم میگن طبیعی بهتره

بخدا من به طبیعی همش فکر میکردم اونقد درد کشیدم اونقد سخت بود دیگه عمرا بخام به طبیعی فکرکنم
از ساعت ۵ غروب تا ۱۰ صبح درد کشیدم تا خانوم به دنیت اومد

پس آخرش چیشد طبیعی زایمان کردی یا نه

چند هفتع دقیق دنیا امد؟

سوال های مرتبط

مامان ߊ‌ܣورߊ🩵 مامان ߊ‌ܣورߊ🩵 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان من
🗨️من از 31 هفته ماما همراه گرفته بودم و هفته های اخر ورزش میکردم و پیاده روی نسبی هم داشتم.. تا اینکه تو 37هفته ماما منو معاینه کرد و گف لگنت ی مقدار محدوده ولی شرایطت خیلی خوبه سر بچه قشنگ تو لگنه و فلان.... و گفت ک اینا همش اوکیه و با ورزش کردن اونم درست میشه و خیالت راحت و این حرفا.. 😐 منم دیگه ورزش میکردم و پیاده روی هم داشتم حتی تحرکمم تو ده روز اخری بیشتر از همیشه بود... تا اینکه گفتم بزار پیش دکترمم برم محض احتیاط...هفته بعدش رفتم و معاینه شدم و گفت ک لگنت اصلا برا طبیعی مناسب نیس بچتم ریز میز نیس ک راحت رد بشع چون ی طرف لگنت استخونش نزدیک تره به هم و بچه باید از طرف خلفش بیاد بیرون و این حرفا و گف برو روزای اخر برو سونو ببین اگ وزن بچت ب 4 رسید نامه میدم برا اورژانسی... ولی من حالا درسته بچم ریز نبود ولی دیگه تو یه هفته مگه چقد اضافه می‌کرد ک بشه4 کیلو اونم تازه کمتر از ی هفته.. اخه تو سونو همون روز ک انجام دادم3440 بود و غیر ممکن ک ب چهار برسه....💬 :
مامان فسقلی مامان فسقلی ۶ ماهگی
پارت دوم....

بعد دیگه ۳۶ هفته که رفتم بهم گف داروهامو قطع کنم و پیاده روی. ورزش رو شروع کنم و رابطه هم داشته باشم..‌. من فقط بیشتر پیاده روی کردم و یه چندباری اسکات میزدم چون لگنم درد میکرد این ماه اخر نمیتونستم اصلا...و هم اینکه ماه درد داشتم دل درد و کمر درد پریودی ولی قابل تحمل بودن ....بعد به دکترمم از اول گفته بودم من نمیخام تا ۴۰ هفته زایمان کنم حتی خودشم بهم گف تو تا ۳۷ یا ۳۸ هفته بیشتر نمیرسی ولی خب چون شیاف و امپول استفاده کرده بودم تو گهواره هم خیلیا رو دیده بودم که میگفتن دهانه ی رحم رو سفت میکنه میترسیدم طولانی بشه ولی خب خداروشکر برای من اینجوری نشد...
دیگه دکترم گف ۳۸ هفته بیا که معاینه ی لگنی و تحریکی انجام بدم ، دیگه منم که ۳۸ هفته و ۳ روز رفتم معاینم کرد راستش یه کوچولو درد داشت ولی قابل تحمل بود بهم گف خیلی لگنت و رحمت خوبه الان یه سانتی بعد تحریکی انجام داد شدم سه سانت.، گف برو ورزش کن و پیاده روی کن و شیاف گل مغربی برام نوشت که استفاده کنم(که اصلا به استفاده هم نرسید😅) که گف صددرصدتا اخر هفته زایمان میکنی ولی بنظرم دستش برام خیلی خوب بود..منم خیلی خوشحال شدم همون روز تا شب پیاده روی کردم و بعد رفتم دوش اب گرم گرفتم و کمرمو ماساژ دادم... دیگه بعد از ساعتای یک شب درد داشتم از درد پریودی بیشتر


ادامه پارت بعدی....
مامان آراد جون مامان آراد جون ۷ ماهگی
#پارت اول

از اونجایی ک من از اول تحت مراقب بهداشت هم بودم همش بهم میگفتن لگنت مناسبه زایمان طبیعی و دیگران هم تشویق میکردن ب زایمان طبیعی تصمیم من شد زایمان طبیعی چون من دیده بودم اونایی ک دور اطرافم زایمان سزارین کردن شاید حین زایمان چیزی حس نکردن ولی همین ک زایمان تموم شده چقد بعدش دچار درد و عوارض بعد از سزارین شدن خلاصه ک من از ۳۶ هفته دنبال پیدا کردن ماما همراه شدم رفتم ی کلینیک قرار بستم و قرار شد چهار جلسه فشرده برم ورزش کنم کنارش ورزش تو خونه و تغذیه مناسب و رابطه بدون جلوگیری پله و پیاده روی و شیاف گل مغربی هم داشته باشم
۳۷ هفته و ۲ روز بودم ک قرار شد برم جای دکترم برای معاینه لگنی
اینم بگم قبل رفتن ب معاینه دوسه روز بود هم زیاد ورزش میکردم هم پیاده روی نیم ساعت داشتم هرروز
هم اینکه ورزش های لگنی تو خونه و پله هم میرفتم چون خونمون پله زیاد داره
خلاصه شب شد رفتم دکتر تنها شوهرم نیومد چون سرکار بود منم دیگه از اونجایی ک فعالیت و تحرک و پیاده روی برام خوب بود از خدا خواسته بودم خودم رفتم معاینه ک کرد دکترم گف خیلی خوبه لگنت برای زایمان طبیعی دهانه رحمت بسته اس تا دوهفته دیگه هم زایمان نمیکنی سر بچه هم هنوز تو لگن نیومده منم باخیال راحت اومدم خونه البته بازم پیاده روی کردم بعداز مطب رفتن اومدم خونه و مشغول پختن شام شدم....
مامان هدیه خدا مامان هدیه خدا ۳ ماهگی
سلام
امروز پسرم یه ماهه شد
و من این تازه می‌خوام از زایمانم بگم
برای کسایی که خدایی نکرده تو شرایط من هستند و درست تصمیم بگیرن
اینقدر از زایمان طبیعی خوب شنیده بودم و از سز میترسیدم که نگو
تا هفته های آخر بچه نچرخیده بود و من همش دعا میکردم و استرس داشتم ک سرش بیاد تو لگن
ک اومد ..
من از هفته ۲۹ تا ۳۶ تقریبا استراحت بودم چون خطر زایمان زود رس تو هفته ۲۹ داشتم اونم بخاطر استرس و دعوایی که خانواده شوهر بهم دادن
بعد از اون شروع کردم ب ورزش و پیاده‌روی
ماما همراه گرفتم ک خیر نبینه ایشالا ..
نزدیک هفته‌چهل شدم
اما خبری از درد و باز شدن نبود
گفتن یک سانت شدی و دو هفته تو یک‌سانت بودم با وجود اینکه کلی پیاده‌روی میکردم
یک‌روز در میان دکتر بهم گفته بود ان اس تی بده
و همش استرس داشتم ک‌نکنه مدفوع کنه و..چرا حرکتش کم میشه چرا ..خیلی استرس داشتم
دور روز مونده بود ک چهل و تموم کنم رفتم سونو تا خیالم راحت بشه
اونجا متوجه شدم بچه وزنش زیاد شده
۳/۹۰۰ بود
و من اینجا بود ترسیدم که حالا چجور طبیعی ب دنیا بیاد
ماما همراه گفت ن میشه نترس خیلی ها بودن بیشتر از این و..
مامان اصلان مامان اصلان ۳ ماهگی
پارت اول
سلام اومدم تجربه زایمان طبیعی و براتون بگم اول ازهمه من زایمان دوممه زایمان اولم دختر بود توی ۳۶ هفته و ۵ روز رفتم پیاده روی در حد ی ساعت اومدم تو لگن اب گرم نشستم همون شبشم کیسه ابم پاره شد توی بیمارستان صیاد شیرازی گرگان زایمان کردم این زایمانم و تو ۳۹ هفته و ۴ روز ب دنیا اومد از هفته ۳۷ شروع ب پیاده روی کردم با این خیال ک ی شبه برم پیاده روی و همون شبم زایمان کنم ولی نشد ک نشد انقد عجله داشتم ورزش هامو شروع کرده بودم جوری ک هر روز دو یا س بار میرفتم حموم و ورزش هامو بعد و قبلش انجام میدادم برج ۳ .۲۵ رفتم زایشگاه اق قلا ب خاطر کاهش حرکت جنین نوار قلب و ... گرفتن تو معاینه گفتن ۱ و نیم سانتی برج ۴ یعنی همین ماه ۲ رفتم زایشگاه گرگان ب خاطر درد پریودی ولی گفتن عفونت داری اونا معاینه کردم گفتن بستع ایی انقد تعجب کرده بودم میگفتم چطور ممکنه از یک و نیم یهو بسته باشم اینم بگم ک ۸ هفته ب خاطر فوت پدرشوهرم نرفتم مطب دکتر برا معاینه و ویزیت همون روزی ک خاستم زایمان کنم رفتم ک معاینه تحریکی انجام بده ۲۳ یعنی س روز پیش صبح ساعت ۶ و نیم صبح با درد پریو بلند شدم اولش هر ی ساعت میگرفت
مامان امیرعلی مامان امیرعلی ۱۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی من پارت دوم
خلاصه تا هفت ماهگی گذروندم و وارد هشت که شدم دکترم گف ک نیازی ب استراحت نیست و میتونی تا مقداری فعالیت داشته باشی و من بخاطر ترسی ک داشتم و مخصوصا همسرم ک ب شدت حساس بود خیلی از استراحتم کم نکردم و هنوز کلی رعایت میکردم ک بزرگترین اشتباهم بود. خلاصه هفت ماهگی و هشت ماهگیمم گذشت ب همین منوال و من واردنه ماهگی شدم و اجازه داشتم ک پیاده رویمو شروع کنم. البتع اواخر هشت ماهگی یه حالتای سفتی شکم داشتم ک وقتی ب دکترم گفتم بازهم برام امپول پرژسترون تجویز کرد ک تا هفته ۳۷ هفته ای یک بار بزنم و من از دکترم پرسیدم که این امپولا باعث نمیشه دهانه رحمم سفت شع گفت ک نه اصلا ربطی ندارع حتی از درمانگاهم پرسیدم اونام همینو گفتن و تاکید کردن ک امپولارو تا اخر استفاده کنم. خلاصه تا هفته 35زدم ودیگ خودم سرخود ادامش ندادم چون میدونستم این امپولا دهانه رحمو جای بچه رو سفت میکنه. و دیگ نزدمشون. وقتی وارد نه ماهکی شدم متاسفانه متاسفانه تنبلی و گرما باعث میشد ک پیاده روی و فعالیتم حسابی کم باشع منی که با امپول بارداریمو گذرونده بودم خیلی بیشتر از اینا باید فعالیتمو زیاد میکردم. کلا توی ماه نهم روزی یک ربعم پیاده روی نکردم حتی ورزشایی که کلاس انجام میدادیمو توی خونه ام انجام نمیدادم خلاصه فک میکردم به راحتی میتونم طبیعی زایمان کنم و همین کوتاهیم باعث شد تا مرگ و به چشم ببینم
مامان mahlin👶🩷🤰 مامان mahlin👶🩷🤰 ۲ ماهگی
تجربه زایمان پارت ۵
من ب دکترم گفته بودم پمپ درد برام بذاره ک درد نکشم کفت نیاز نیست و مسکن برام زد فقط و یکبار هم شیاف
و نکته مهمی ک میخوام بگم اینه البته تجربه من اینه نمیدونم بقیه جطورن اینکه همه جا پر شده سخت ترین قسمت زایمان پیاده روی اولشه و اینا در واقع اصلا اینطور نیست من ساعت پیاده رویم ک رسید همسرم نبود برگشته بود خونه وسایل بیاره مامانم همراهم بود اصلا اونطور ک میگن سخت نیست و مثل درد پریودی هست چطور تو پریودی آدم نمیتونه صاف وایسه ؟
دقیقا همینطوری اولیش ی کوچولو سخت شد بعد از اون دیگ بدون کمک خودم پا میشدم شب ‌ک کلاس آموزش شیر دهی گذاشته بودن من داشتم قشنگ میرفتم ی خانمه ک اونم قبل من زایمان کرده بود ب پرستار گفت وای این دختره چرا اینطوریه کم مونده بدوعه دیگ من از اون ب بعد خودمو زدم ب لوس بودن هر پرستار و دکتری میومد میگفت هیچکس اینجا مثل تو نیست ماشالله انگار ن انگار زایمان کردی منم دیگ منم از ترس اینکه چشم بخورم هر کی و میدیدم آه و ناله میکردم
مامان شاهان🩵👶🏻 مامان شاهان🩵👶🏻 ۱۳ ماهگی
سلام خوبید بعد یک ماه وقت کردم بیام از تجربه زایمان بگم براتون
پارت اول:
۳۶هفته و ۴روزم بود با ماما همراه هماهنگ کردم چون خیلی خیلی دیسک کمرم داشت اذیتم میکرد گفتم برم تو درمانگاه بیمارستان و با یکی از متخصص زنان ویزیت بشم بهم تاریخ بده ۳۷ هفته بیام امپول فشار بزنن برام
خب رفتم ۵ مهر بود نوبت گرفتم تا متخصص بیاد اول ماما میاد و ی ان اس تی میگیره و کارای قبل مراجعه ب پزشکو انجام میده منم دوسه روزی بود ک انقباضات زیادی داشتم ولی دیگ تحمل میکردم و میگفتم خب درد ماهه عادیه.وقتی نوار گرف گف درد داری گفتم اره کم گف کم نیستا گفتم نمیدونم دیگ عادت کردم اخه من از ۳۳ هفته انقباض داشتم
خلاصه گف ک دردات مرتبه و از روی شکم هم دیده و لمس میشه انقاباضاتت نامه داد و زنگ زد هماهنگ کرد برم زایشگاه دکتر اونجا تو اتاق عمله بیاد منم ببینه همونجا رفتم و بازم ان اس تی گرفتم و همچنان انقباضات زیادی بود ک گفتن باید بستری بشی معاینه شدم ک دوسانت باز بود دهانه و گفتن سر بچه تقریبا فیکس خلاصه زنگ زدم مامانم وسایلم اورد و بستری شدم