۲ پاسخ

خدا راشکر 🙏 خیلی خوشحال شدم براتون

سلام خدارو شکر عزیزم
از کی فهمیدی تنگی مجاری اشک داره؟
ماساژ و دارو هم گرفتی

سوال های مرتبط

مامان رایان مامان رایان ۱ سالگی
سلام مامان های عزیز
میخوام از تجربه قطع شیر شب پسرم و خواب مستقلش براتون بگم شاید مفید باشه براتون
پسر من فقط شیر خودمو رو میخوره و اصلا شیشه شیر و پستونک تز اول نگرفت خیلی سعی کردم اما نگرفت تنها راه خوابوندمش هم سینم بود و جدیدا شبا خیلی از خواب بیدار میشد و متوجه شدم بخاطر عادته نه گرسنش باشه چون مک نمیزد انکار دنبال یه منبع ارامش بود و هم اینکه پیش کسی نمیخوابید اصلا نمیتونستم بزارمش پیش کسی انقد باید با برنامه میرفتم جایی برمیگشتم که خوابش بد نشه
از یه روز عصر تصمیم گرفتم دیگه با شیر نخوابونم قبلش خوب سیرش کردم و شیرمادر دادم بردم تو اتاقش حدود یه ساعت و نیم طول کشید جیغ گریه دوباره اروم دوباره بغل دوباره یک دراز تو تختش و همینطور براش لالایی خوندم و نوازشش کردم خیلی گریه مظلومانه میکرد ولی تحکل کردم تا بالاخره بعد یه ساعت و نیم خوابید
شبش بار همینطور کردم زودتر خوابش برد دوساعت خوابید و بعد گریه کرد رفتم باز لالایی خوندم کنارش نشستم تا خوابش برد ولی بعد از بیست دقیقه بیدار شد و سه ساعت کامل هی غر هی خواب کوتاه هی بهونه همینجور سرکردم تا شد 4 صبح خوابید تا شش دیگه شیر دادم و واقعا خسته بودم باز صبح و عصرش باید بهونه خوابید اما شب دوم تا بردم تو اتاق ده دقیقه ای خوابید و شبا تا بیدار میشد فقط یه بغل میکردم کیزاشتم سرحاش و یه لالایی سریع میخوابید شب دوم همه چی عالی پیش رفت و روز سوم هم دیگه هم روز هم شب عالی و گذشت
فقط نباید عادت جدید توش شکل بدین مثلا راه نبرین،پستونک ندین، رو پا نزارید جواب باید تحکل کنی سختی اروم بعد عالی میشه خواب خودش هم هزار برابر بهتر میشه و هم خودت راحت تری شب و ابم کارتون باشه اگه خواست بدین
مامان نیکان مامان نیکان ۱ سالگی
تاپیک چهارم : عمل پروبینگ
ساعت ۶ و ۴۵ دقیقه کلینیک بودیم و میگفتن کارمندا ۷ و ربع میان، منم که بچم گرسنه بود هر دقیقه برام هزار سال میگذشت ، بالاخره کارمندا اومدن و تازه پذیرش شدیم، دوتا بچه دیگه جلو نیکان بودن، که اسم یکی دیگشون هم نیکان بود،رفتیم پشت در اتاق عمل گفتن باید دکتر بیهوشی بیاد ببینتشون، تو این فاصله خواهرشوهر من نیکان رو خوابوند و چقدر به نفعم شد چون هم بهونه برای غدا و شیر کمتر گرفت و همینکه اخلاقش برای تحمل گرسنگی بهتر شد، طفلی هی میگفت بح بح یعنی گرسنمه، خلاصه دکتر بیهوشی اومد و بچه ها را معاینه کرد و چندتا سوال پرسید در مورد وزنشون و سن و آخرین تایم غذاخوردن. هنوز هم خود دکتر چشم نیومده بود، چون دوتا عمل پروبینگ انجام میدادن و یه انحراف نیکان شد عمل چهارم، اما اونی که عمل انحراف داشت پولش جور نشد و رفت دنبال کارای بیمه تکمیلی و نیکان افتاد جلو خداروشکر، یه قطره بهش دادن که یکم بی حال بشه و بزاره رگ ازش بگیرن، نیکان به زور قطره رو خورد و بردمش لباس عوض کردم و رگشو گرفتن، موقع گرفتن رگ خب گریه کرد ولی کمتر از بقیه بچه ها و زود هم رگش پیدا شد، ولی دیگه از گرسنگی دستشو میخورد بچم و من همینطور اشک میریختم که چرا این دکتر نمیاد ،بقیه بچه ها گریه میکردن و نمیزاشتن رگشون رو بگیرن و جو خیلی بدی بود، ساعت ۱۰ بود که دیگه نیکان رو بردن اتاق عمل و در حالی که گریه اش گرفت بچم از من جداش کردن که ببرند بیهوش بشه. منو بیرون کردن و من نشستم پشت در اتاق عمل به گریه.
ادامه داخل کامنت
رفلاکس بیهوشی تب انسداد مجرای اشکی کولیک پوشک
مامان حامی مامان حامی ۲ سالگی