۴ پاسخ

هرکسی میاد نبره بیرون چون براش عادت شده ماشین یکم از خونه شنا دورتر پارک کنن بگن ماشین نداریم دیگه

منم پسرم عشق موتور و ماشینه من باهاش با اتوبوس میرفتم بیرون از سر خط تا ته خط کیف میکرد کیفا

ما مجبور شدیم به خاطره بدهی ماشینمون رو بفروشیم دختر هنوز دوسالش نشده بود سوار هر ماشینی میشدیم گریه گریه که آن آن بابام آن آن بابام اشک منو درمیاورد بچه هلاک میشد از گریه انقدر اذیت شدیم بالام پول داد ما ماشین خریدیم گفت بچه دور از جون دق میکنه

روزی یه بار یه مسیری رو آژانس بگیر
برو بیا هرروز براش عادی بشه

سوال های مرتبط