۱۲ پاسخ

وضعیت همه ی مادرا همینه . دیگه باید تحمل کرد . بچه ها انرژیشون تخلیه نمیشه

من خاک بر سر دیشب بخاطر اینکه خوابش میومد و نمیتونست بخوابه زدمش ولی اون خندید
از دیشب تا حالا هنوز حالم عادی نشده

من باای وی اف بچه دارشدم‌ بماند که قبلش چقدر دارو وامپول ودوا‌ دکتر کردیم دوبارهم ای‌ یو ای شدم
حجم بالای داروهای هورمونی با دز بالا چون جواب نمیگرفتم‌ هر کار بگی کردم
سونو رنگی سونو درآب پی آر پی رحم و.... بعدشم هفت ماهگی کیسه آب پاره شد‌ و بیمارستان زایمان انجام نمی‌داد آخه زیر ۳۲ هفتهبودم درد میکشیدم ها
بلاخره بچه دنیا اومد ودوماه تمام رفت ان‌ای سی یو منم بخیه هام باز شد وعفونت کردمنم بستری بودم بعدشم به خاطر دردهای طبیعی بواسیرم‌ زدبیرون وعمل وهمین طور فیستول واژینال گرفتم الانم تازه فهمیدیم منی که سالم سالم بودم بیماری کولیت‌اولسراتیو و روماتیسم گرفتم
میخواهم بگم باهمه‌ی اینا‌ عاشق بچمم‌ وازخدا هزاربارممنونم که منو لایق اسم‌ مادر کرد وپسری سالم به من داد

من هم همینم حتی یکی دوبار خیلی آروم زدمش
خودم از اینایی بودم قبلا که یکی سر بچش داد میزد یا میزد بچش رو عصبی میشدم ولی الان از خستگی زیاد اینجور شدم
البته از وقتی باردار شدم باز بدنم کم آورده خسته میشم از کاراش
لجبازی و یه دنده بودنش عصبیم می‌کنه

الهی بمیرم منم داد زدم سر بچم ولی هممون بیشعوریم اینا سرشون نمیشه که

من که دوتا دارم چی بگم خوبه 🤦‍♀️

طفلی ها هچی نمی فهمن
ما گاهی انتظارتمون. ازشون میره بالا فکر می کنیم بزرگ شدن درحالی که هنوز پوشک میشن بنده خدا ها😥😥
فقط صبر... ما مادری رو انتخاب کردیم پس باید از بعضی خواسته هامون بگذریم
ان شاء الله همه ی بچه ها سالم سلامت باشند شیطونی شون و خستگی مون فدای سرمون

بله بله بله🥲

انگار همه شو من نوشتم
چقد حرف دل منو زدی 🥲

من یهو کم میارم صدا میدم دلم میسوزه براش حس میکنم مادر بدیم

وای دقیقا مانیارم منم اینجوریه میگم نکن دست نزن محل نمیده باز کار خودشو میکنه جیغ میزنه یهو با دستش میزنه تو صورتم خیلی عصبیه
حتی الکی برم بزنمش هم برام میخنده

من تازه زدمش 😭 سره بستنی خوردن اینقد کولی بازی در آورد که ریخت رو فرش منم محکم تو پاش قرمز شد دستم بشکنه الهی 😭

سوال های مرتبط

مامان اَبرا☁️🤍 مامان اَبرا☁️🤍 ۲ سالگی
مامان مهراد وهیراد مامان مهراد وهیراد ۱ سالگی
گاهی زیر پست‌هام پیام می‌گیرم که «کاش منم مثل تو بودم» یا «تو چقدر صبوری»
و هر بار ته دلم می‌گم: کاش به خودتون حس ناکافی بودن ندین و فکر نکنین کم و بد هستین

همه اشتباه می‌کنیم.منم بعضی وقتا اشتباه‌های بزرگی می‌کنم.

مثلاً یه مدت مهراد تو باشگاه خیلی گریه می‌کرد. هر چی تلاش می‌کردم باهاش حرف بزنم و آرومش کنم، نمی‌شد. منم خسته و کلافه بودم. آخرش عصبانی شدم، آوردمش خونه و گفتم: «برو تو اتاقت، من الان از دستت عصبانیم و نمی‌خوام باهات حرف بزنم»و چندین ساعت باهاش حرف نزدم

اون روز فکر می‌کردم فقط دارم یه کم فاصله می‌گیرم تا آروم بشم.

ولی بعداً فهمیدم چیزی که تو ذهن مهراد مونده، ناراحتی من نبوده؛ ترس از این بوده که نکنه مامان یه روز باهام حرف نزنه.

با وجود اینکه بعد اون جریان بارهاااا گفتم دوستت دارم هرچقدم عصبانی باشم دوستت دارم و همیشه هست و اشتباه از من بوده و دیگه تکرارش نمیکنم
هنوز هم گاهی ازم می‌پرسه: «مامان الان ناراحتی باهام حرف میزنی؟» با نگرانی نگاه می‌کنه

این رو نمی‌گم که خودم رو سرزنش کنم. می‌گم چون نمی‌خوام کسی با دیدن چند تا عکس از بازی‌ها و فعالیت‌های ما فکر کنه من یه مادر کامل و بی‌نقصم.

پشت هر عکسی که اینجا می‌بینین، یه مادری هست که هنوز داره یاد می‌گیره. که گاهی صبور نیست. گاهی خسته می‌شه. گاهی اشتباه می‌کنه و بعد سعی می‌کنه جبرانش کنه.پس خودتو سرزنش نکن فقط سعی کن همین

فکر می‌کنم مادری کردن بیشتر از اینکه درباره کامل بودن باشه، درباره برگشتن، اصلاح کردن و دوباره تلاش کردنه


شيرخشك پوشك رفلاكس كوليك پستونك باردارى حاملكى شيردهى واكسن
١٨ ماهكىم