اصلا دیگه آدم حسابشون نکن مهمونی هم داذی اینارو دعوت نکن
همه رو دعوت کن تولد دخترت جز اون خواهر شوهر بیشعورت..
تو هم همه رو همه مراسم ها دعوت کن خواهرشوهرت رو یادت بره لطفا
عزیزم شوهرت که بهت خیانت میکنه خانوادشو چیکارداری برن گمشن اشتباهت اینه فکر میکنی شوهرت خانواده داره
شوهرت خودش چیه که خانوادش چی باشن..
زندگیتو کن با دخترت آدم حسابشون نکن ببین چه میسوووزن
دخترای همسایتون عقده ای هست...ب دخترت بگو اونا انگل دارن نرو پیششون انگل میگیری...برا دخترت ی دوچرخه ی خوشگل یا اسکوتر خوشگل بخر یا یه چیز جالب بذار بسوزند...
اگه میتونی خونتو عوض کن
شوهرتم نگفته بودن؟؟؟
شوهرت ناراحت نشده که نگفتن بهشون؟؟
به روشون نیاورد اصلا؟؟؟؟
مادر شوهر من هر سال برای خودش و جاریم و خواهر شوهرم قرمه سبزی میگیره سرخ میکنه
بعد موقع پاک کردن سبزی زنگ میزنه ب من
خلاصه همه جمع بودن همسایه ها همه داشتن سبزی پاک میکردن گفتم چرا ب من نگرفتین پس گفت یادمون رفت گفتم پس چرا موقع پاک کردن یادتون نمیره زنگ میزنی بیا کمک 🌼
من از حرفات فهمیدم بخاطر شوهرت بهت اعمیت نمیدن پس .من باشم خیلی قشنگ گله میکنم یا ب مادرشوهر یا جاری یا خودش..چون دوبار تکرار کرد و کلا قطع رابطه میکنم...بچتم خودت سرگرم کن ببر پارک ببر یجا دیگه اروم بشه
تو فک کن با جاریم تو ی ساختمونم...اللن چن ساله قطع ارتباطم سر خبرچینیش....ولی چن سال پیش م رابطمون خوب بود لین یهو از همین حرکت ها میزد افطار همه رو دعوت میکرد جز ما.... تولد میگرفت ما رو دعوت نمیکرد منو میدید پشتشو میکرد... خلاصه چن بار پرسیدم هیچی نگفت... بعدا خدا زد تو سرش.. رفته بودیم شهرستان با اون جاریم ک روستا بود... دست ب یکی کرده بودن سر لج بازی.... حرفایی ک تو دلشون بوده رو ب اسم ب هم گفته بودن... مثلا روستایی ب این گفته بود... آره فرشته میگه تو زن نیستی بلد نیستی زندگیتو جم کنی وگرنه شوهرت بهت خیانت نمیکرد... ودر جواب اینم گفته بود آره فرشته میگه جهاز تو قدیمی و دست دو عه... خلاصه بعدا دستشون رو شد در حالی ک من هیچکدوم نگفته بودم... شستمشون و قطع رابطه کردم
ی دورهمی بگیر همه رو دعوت کن بجز خواهر شوهرت
ی تولدم برا دخترت بگیر دوستاش دعوت کن جز اون دوتا دختر عقده ای رو
پسر منم با پسر همسایه همش دعوا میکردن تا خداروشکر جابجا شدیم راحت شدم
آدم بیشعور بیشعور.. پسر خاهر منم امشب رفته خونه ادن یکی بابابزرگ بخابه چون پسرعموهاش اونجا بودن این بچه رو راه ندادن گفتن برو میخایم بخابیم. به خاهرم گفتم فردا بشورش ن پهنشون کن فقط وگرنه هیچی
خوب یک مشکلی بوده از یک جا یک حرفی بین تون بوده حتما ناراحت شده یا یکی یک حرفی از طرف شما بهشگفتن ناراحت شده دعوت نکرده ثلی این که جاریت گفته یادش رفته حرف بیخودی هست بچت را هم وقتی باهاش بازی نمیکنن یا ببرش پارک یا نذار بباد بیرون که ناراحت بشه
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.