۶ پاسخ

کاش منم بیهوش میشدم
البته الان تز بیحسی عوارضی ندارم
تجربه خوبی بود بیحسی که وقتی بچم دنیا اومد سرحال بودم
ولی بیهوشی رو بیشتر میپسندم

شما کدوم بیمارستان عمل کردید؟؟ دکترتون کی بود؟؟

چرا عملت کردن؟
ان اس تی خوب نبوده ک عمل شدی؟

بهرحال راحت شدی خوشبحالت
کاش منم بیهوش کنن بیهوشی خیلی خوبه باز خداروشکر دیگه کمر درد نمیاره

چرا دکترت بیهوش کرد خودت خواستی ؟دکترا ک کلا با بیهوشی مخالفن میگن بی حسی بهتره

من بهوشم اومدم درد نداشتم فقط دنبال بچم میگشتم هی میگفتم بچم کو هیشکی محل نمیذاش

سوال های مرتبط

مامان میران مامان میران ۳ ماهگی
تجربه زایمان پارت دوم
وقتی رفتم اتاق عمل خیلی احساس سرما داشتم که گفتم سرده و کولر خاموش کردن اولش ترسیدم از اتاق عمل چون اولین بار بود و احساس ترس داشتم ولی با خودم گفتم من خیلی دوست داشتم سزارین بشم خوب الان باید خوشحال باشم به خواستم رسیدم دیگه خلاصه بعدش آمپول بی حسی زدن به کمرم که داشتم همش میگفتم درد دارم که پرستار می‌گفت الان تموم میشه دردات می‌ره خیلی مهربون باهام رفتار کرد تا اینکه گفت پاهات داره بی حس میشه گفتم آره انگار پاهام داره سرد میشه بعد که اینم گفتم شکمم و برش دادم منم فهمیدم برش خورد بعد یهو دیدم بی حس نشدم و بچه تو شکم حی می‌رفت بالا میومد پایین این حس داشتم کی یکی داره قلب مو از جا می‌کنه منم جیغ میزدم دارم خفه میشم درد دارم گفت مگه تو بی حس نشدی جیغ میزدم گفتم نه دارم حس میکنم همش میگفتم نفسم بالا نمیاد دارم میمیرم که بهم بیهوشی زدن در همین حین که جیغ میزدم داشتن می‌گفتن بهم که نه نفس میکشی چیزی نیست پرستار دستمو گرفت می‌گفت چیزی نیست نترس منم فقد جیغ میزدم و درد بعد که آمپول زد به دستم دیگه بیهوش شدم بعدشم که بهوش اومدم رو تخت دراز کشیده بودم و بچه هم ندیده بودم من ساعت هفت و بیست دقیقه تقریبا بود رفتم که فک کنم هفت و نیم بچه. به دنیا اومدم که حدود چهل پنجاه دقیقه بعد بهوش اومدم اونم با درد هنوز دارد داشتم گریه میکردم بعد همسرم اومد منو از اون اتاق بردن اتاق دیگه ومن همش گریه میکردم تا مامانم و مادرشوهر هم اومدن همشون میگفتن چرا گریه می‌کنی با اینکه درد داشتم ولی نمیدونم چرا همش گریه می‌گرفت بعد که رفتم تو اتاق دیگه بچه مو. آوردن بهش شیر دادم خیلی ناز بود قربونش بشم
مامان رایان👩🏻‍🍼🤍 مامان رایان👩🏻‍🍼🤍 ۵ ماهگی
🔆تجربه زایمان طبیعی ۳🔆


بعد ۸ سانت اوج درد بود اما اونجوری نبود که داد و فریاد کنم یا به قول یه سری مرگ‌ رو به چشم ببینم..، اما واقعا درد داشتم.. بعد اون ماما گفت اخر موقع دردت گرفت بهم بگو منم معاینه تحریکی کنم تا زودتر باز شه، من کلا یبار تو معاینه اذیت شدم اونم که گفتم ماما ول کرد بقیش زیاد اذیت نبودم.. دیگه فقط عرق میکردم و حس مدفوع داشتم که ماما اومد گفت بچت پایینه زور بزن که بیاد تموم بشه منم هی زور میزدم تا مدفوع کردم و رفتار پرسنل خیلی خوب بود تمیزم کردن و حس بد ندادن دیگه داشتم فول میشدم که دکتر اومد و من بیحال بودم برش خوردم که نفهمیدم اما همین که بچه اومد بیرون کل دردام تموم شد انگار نه انگار که من بودم اون درد رو میکشیدم فقط دلم میخواست ولم کنن بخوابم بعد دکتر گفت زور بزن‌جفت خارج شه که با دوسه تا زور خارج شد و دکتر شکممو ماساژ داد که اونم دردناک نبود زیاد اما بخیه اذیت کننده بود دکتر کفت دادم تمیز و تنگ میزنم تحمل کن.. دیگه من هیچ دردی نداشتم و فقط خسته بودم و اینجوری بود که زایمان منم تموم شد…



#سیسمونی
#کولیک
#فرزندپروری
#بارداری
مامان ILMAH مامان ILMAH ۱۰ ماهگی
مامان محیا جان🤱🏻 مامان محیا جان🤱🏻 ۱۳ ماهگی
تجربه زایمان
۲۶ مرداد
۳۸ هفته و چهار روزم شد. ۶:۳۰ صبح وقت اتاق عمل داشتم. ۶ رفتم. سوندمو گذاشتن. درد داشت؟ یه لحظه بود که کرد داخل مجردی ادرار. و بله برای من درد داشت اما الان اصلا یادم نیست و تموم شد.
روی ویلچر بردنم اتاق عمل. همه چیز خیلی سریع پیش میرفت. فقط گفتم منو بپوشونید کامل لختم کرده بودن که دکتر گفت همه خانومیم الان میپوشینمت بعد اقایون رو راه دادن. بدون این‌که ازم سوالی بپرسن متخصص بیهوشی اومد یه ماسک گذاشت روی دهنم گفتم بیهوشم میکنین؟ گفت میخوای نفس نکشی؟؟ جواب ندادم فهمیدم فرصتی ندارم سریع پرسیدم کی بخیه‌مو میزنه گفتن خود خانم دکتر، گفتم بگید خوب بزنه. حالا خانم دکتر اونور پرده پایین شکمم بود:))) و کامل میشنید. متخصص بیهوشی گفت امر دیگه؟؟ و به ثانیه نکشید دیدم دارم گیج میزنم و تمام.
بهوش اومدم دیدم دارم از درد میمیرم. یه درد وحشتناک که به اضطرار رسیده بودم و قابل تحمل نبود. ریکاوری رو روی سرم گذاشته بودم. میگفتم به دادم برسید. که دیدم یه لوله گرم ک از توش بخار گرم میومد گذاشتن داخل پتوم و پمپ درد رو بهم وصل کردن. یکم دردم بهتر شد.
اما این همه ماجرا نبود…
مامان رادین مامان رادین ۴ ماهگی
تجربه سزارین
۳۶هفته و ۴روزم بود
ازظهر سردرد داشتم نمی‌دونستم ک خطرناکه از شانس عصر هم نوبت ویزیت داشتم رفتم فشارمو گرفت ۱۴ بود نوار قلبم انقباض داشت دوباره گرفت رفت ۱۵ گفت پاشو سریع برو مهرگان منم الان میام گفتم برای چی گفت سزارینت کنم گفتم وا من ساک نیستم گفت هیچی نمی‌خوای فقط بدو بیمارستان
هیچی بدو بدو رفتم به همه خبر دادم تا اومدن همه برسن و من برسم شد ۸ونیم اونجایی ک دکتر دختر عمم بود بدو بدو اومد و من در عرض ۱۵ دقیقه سند و انژیوکت و همه چی وصل کردن رفتم اتاق عمل وای سند وصل کردنش اصلا درد نداشت اما تا زد بعدش یه درد و سوزش بدی داشت
رفتم اتاق عمل تا اومدم دوکلام حرف بزنم بیهوش شدم
زیر عمل فشارم رفته بود روی ۲۴ خیلی خطرناک بوده و من نفهمیدم
وقتی بهوش اومدم دکتر گفت گل پسرنازت دنیا اومد اینم عکسش شکمتم فشار دادم نگران نباش
دیگه تا فردا ظهر به خاطر فشار بالا منو زایشگاه نگه داشتن و بعد دادن بخش دوروز بستری بودم و خداروشکر الان حال دوتامون خوبه
اما لطفاً سردرد تهوع اینارو تو هفته های بالا دست کم نگیرید که مثل من سورپرایز نشید اینطوری
من امروز تازه باید زایمان میکردم