تجربه سزارین
۳۶هفته و ۴روزم بود
ازظهر سردرد داشتم نمی‌دونستم ک خطرناکه از شانس عصر هم نوبت ویزیت داشتم رفتم فشارمو گرفت ۱۴ بود نوار قلبم انقباض داشت دوباره گرفت رفت ۱۵ گفت پاشو سریع برو مهرگان منم الان میام گفتم برای چی گفت سزارینت کنم گفتم وا من ساک نیستم گفت هیچی نمی‌خوای فقط بدو بیمارستان
هیچی بدو بدو رفتم به همه خبر دادم تا اومدن همه برسن و من برسم شد ۸ونیم اونجایی ک دکتر دختر عمم بود بدو بدو اومد و من در عرض ۱۵ دقیقه سند و انژیوکت و همه چی وصل کردن رفتم اتاق عمل وای سند وصل کردنش اصلا درد نداشت اما تا زد بعدش یه درد و سوزش بدی داشت
رفتم اتاق عمل تا اومدم دوکلام حرف بزنم بیهوش شدم
زیر عمل فشارم رفته بود روی ۲۴ خیلی خطرناک بوده و من نفهمیدم
وقتی بهوش اومدم دکتر گفت گل پسرنازت دنیا اومد اینم عکسش شکمتم فشار دادم نگران نباش
دیگه تا فردا ظهر به خاطر فشار بالا منو زایشگاه نگه داشتن و بعد دادن بخش دوروز بستری بودم و خداروشکر الان حال دوتامون خوبه
اما لطفاً سردرد تهوع اینارو تو هفته های بالا دست کم نگیرید که مثل من سورپرایز نشید اینطوری
من امروز تازه باید زایمان میکردم

۸ پاسخ

دکترت کی بود که اینقدر مسئولیت پذیر بود؟

قدم نو رسیده ات هم مبارک باشه عزیزم

عزیزم سردردت در چه حد بود و کجای سرت درد میکرد
من از دیروز سردر گرفتم یکطرفه و پشت سرم و انقباض هم دارم

مرسی که تجربتو شیر کردی
گلی قدم نو رسیده مبااارکککککک

مبارک باشه خداروشکر سالمید

مبارکه عزیزممممم😍❤️ منم سرگیجه و سردرد و حالت تهوع میگیرم گاهی ولی فشارمو میگیرم پایینه ۱۰ رو ۷ یا کمتره
ممکنه خطر باشه؟

نه خداروشکر
ولی زردی گرفت دوروز خونه دستگاه رفت

مبارک باشه
بچتون دستگاه نرفت؟

سوال های مرتبط

مامان نخودی مامان نخودی ۳ ماهگی
فرداش رفتم بیمارستان قائم و سونو دادم که واقعا خداروشکر واقعا دکترش عالی بود و به لطف خدا تشخیص داد که آیو جی آر و وضعیت خوب نیست...خلاصه بخش زنان بستری کردن ...رفتم رو تخت دراز کشیدم و ان اس تی رو وصل کردن ...یک که گذشت پرستار یه قرص آورد و گفت اینو بخور کم کم دردات شروع شه واسه زایمان ..منم گذاشتم زیر زبونم ...چند دقیقه ای نگذشته بود که یهو کلا صدای قلب بچه رفت ...
کلی دکتر و پرستار جمع شدن هرچی دستگاه و اینور اونور کردن دیدن نه واقعا صدای قلبش دیگه نمیاد ...
همونجا تو عرض شاید سه دقیقه بردنم اتاق عمل ...یعنی بدو بدو ..سوار ویلچر کردنم و بدو بدو رفتیم اتاق عمل ‌..تا به تخت رسیدیم گفت بدو برو رو تخت ...همه چی خیلیییی سریع بود ...انگار فهمیده بودم ولی نفهمیده بودم ...بعد گفتم الان میخواین سزارین کنین؟گفتن اره گفتم من نمیخام ..ولی میدونستم هیچ راهی نیست ...
خلاصه دکترا اومدن و پرده رو کشیدن هنوز بهوش بودم که دکتر گفت میخوام شروع کنم ..منم جیغ زدم من هنوز بیدارممم
یهو همون موقع ها بود که بیهوش شدم کامل و دیگه هیچی نفهمیدم....‌‌
وقتی چشمامو باز کردم فهمیدم بیهوش شده بودم و الان همه چس تموم شده
مامان رها😍✨ مامان رها😍✨ ۴ ماهگی
پارت سه
ساعت نه شب بود و حال من به شدت خراب از یه طرف درد زایمان از یه طرف فشارم پایین از یه طرف اون امپول فشاره که واقعا افتضاح بود واقعا داشتم احساس میکردم که چشمام داره درمیاد از زور فشار
خلاصه ماماهمراهم دوباره ورزش یادم میداد و میگفت امجام بده منم باهربدبختی بود انجام میدادم ساعت نه و نیم به من گفت بخاب معاینه کنم وقتی معاینه کرد یه اب گرمی ازم اومد و یدفعه ماما گفت وااای مامان بچت کلی مدفوع کرده چقد ابت سیاهه من داشتم از استرس میمردم با گریه میگفتم الان چی میشه بچم چی سالمه توروخدا چیکارکنم الان بچم حالش خوبه اونم اومد گفت نگران نباش داریم میبریمت سزارین منو سریع حاظر کردن سوند و وصل کردن و اصلا درد نداشت و منو با ویلچر بردن اتاق عمل دقیقا دو دقیقه به ده شب رسیدیم پایین همراهامو صداکردن دیدم مامانم و خواهرم و همسرم بدو بدو اومدن منم فقط گریه میکردم و داد میزدم از درداونا منو دلداری میدادن بغلم میکردن تا بلکه اروم بشم رسیدیم به اتاق عمل و من خداحافظی کردم رفتم تو اتاق عملو دراز کشیدم رو تخت از زور درد و استرس هی میگفتم کی دکتر بیهوشی میاد😅 میگفتن الان میاد دکتر اومد و منو بیهوش کرد....
مامان پناه❤️🧿 مامان پناه❤️🧿 روزهای ابتدایی تولد
پارت ۲
خلاصه من رفتم سمت بلوک زایمان گریم گرفته بود من نمیخواستم طبیعی زایمان کنم چون میترسیدم رفتم تو بلوک منو بردن تو اتاق لباس اینا پوشیدم بعد تو ی اتاق رفتم نوار قلب بچه رو چک میکردن منم درد داشتم ولی ۱ سانت بودم ساعت ۱ رو تخت بودم از درد داشتم میمردم هیچکی بهم گوش نمیکرد میگفتم من درد دارم دارم میمیرم میگفتن تو درد نداری تا ساعت ۸ونیم صبح درد کشیدم ،هیچکی بهم توجه نمیکرد منم نوار قلب رو میکشیدم همش تو دستشویی بودم🤣 ی فشاری روم بود داشتم میمردم با اینکه ۱ سانت بودم بعد صبح دکتر اومد امپول فشار زد بعد یواش یواش دردام زیاد َشد دکتر گف رسیدی ب ۶ سانت دردام زیاد تر شد بعد یکم ک گذشت گفت ب ۷ سانت رسیدی زور بزن دو سه تا زور زدم بعد گف سریع برو اتاق عمل سرش دیده میشه منو دستمو گرفتن سریع بدو بدو رفتم اتاق عمل بعد ۴ ۵ تا زور زدم اومد با اینکه برش ندادن من خودم جر خوردم🤣
بعد منو بردن اتاق عمل از کمر بی حسم کردن بعد بخیه زدن بهم بدتر تجربه عمرم بود خیلی عذاب کشیدم
مامان رئیس‌کوچولو👶🏻 مامان رئیس‌کوچولو👶🏻 ۶ ماهگی
پارت ۳
رسیدیم بیمارستان ان اس تی گرفتن حرکت هاش خوب بود ضربان قلب عالی خداروشکر ولی باز خونریزی داشتم نگاه کردن گفتن باید دکترت بگیم بیاد زنگ زدن به دکترم سریع ی دستوراتی داد تا خودش میرسه من با سرم و دارو خونریزی هام کم شد رو به قطع شدن رفت دکتر اومد نگاه کرد و ی کارایی کرد بعدش رفت سر عمل هایی ک داشت من دیگ داشتم سرم میگرفتم
تا ساعت ۱ نصف شب دکتر اومد از اتاق عمل بالا سرم گفت در چ حالی گفتم خونریزی باز شروع شده و درد هامم داره میاد درد پریودی داشت شروع می‌شد گفت باید معاینه کنیم من ترسیدم و خجالت کشیدم چون خونی بودم دیگ معاینه کرد اصلا هم درد نداشت
گفت ۳ سانت بازی من ریسک نمیکنم حتی تا فردا بمونی اینجوری هی دردات بیشتر میشه خونریزی هم داری خطر داره رفت اتاق عمل آماده کرد و گفت امپول ریه بزنین سوند وصل کردن ک اونم اصلا نفهمیدم
بعدش رفتیم اتاق عمل اونجا فقط هی بی حس نمیشدم ساعت ۲ ۱۰ دقیقه شب اتاق عمل رفتم ۲۰ دقیقه طول کشید تا بی حس بشم
پارت ۴ بعد
مامان آقا یونا مامان آقا یونا ۵ ماهگی
تجربه زایمان سزارین
دوستانی که منو دنبال میکنند میدونند که فشار خون بالا داشتم
چهار روز هفته ۳۰ بستری بودم.....
هفته سیو شش و سه روز وقت دکتر داشتم بیمارستان شهدای گمنام میدان خراسان رفتم فشارم گرفت ۱۶ روی هشت بود بهم یه آمپول زدن فشارم بیاد پایین نیومد گفت برو خونه دوتا همزمان متیل دوپا بخور میاد پایین...... اما نیومد.....ساعت یک شب خودم گرفتم روی پونزده بود.... دیگه شب علی رقم میل باطنی شوهرم شب خوابیدم گفتم صبح میرم دکترم و آروم شد خوابیدیم صبح دوباره گرفتم بازم بالا بود رفتم دکترم گفت باید بستری بشی و ختم بارداری نامه داد برای سزارین اجباری و بستری (نکته مهم اینکه دکتر من اصلا اصراری روی بیمارستان خودش و دولتی نداشت یا اینکه بگه حتما باید سزارین بشی نه پولی ازم گرفت هیچ)
رفتم اکبرآبادی فشارم گرفت بالا بود ازم آزمایش گرفتن و تو اورژانس بستری شدم دکتر اومد گفت مریض فشار بالا داریم اومد من دید گفت با برانکارد بردن بخش زایمان طبیعی اونجا آزمایش اینا باز گرفتن و اصلا معاینه نکردن
توی بلوک زایمان هم اصلا معاینه نکردن......
دکتر اومد گفت میخوای سزارین اختیاری گفتم نه طبیعی اپیدورال رفت بعداز چند دقیقه اومد گفت سزارین اورژانسی باید بشی
مامان 🩷👧🏻ronisa مامان 🩷👧🏻ronisa ۱۶ ماهگی
سلام مامانا من هم اومدم از تجربه ی زایمانم بگم من بعد عید رفتم مطب که دکتر برام سونوگرافی نوشت برای وزن تو سونو زده بود که آب دور جنین کم شد رفتم پیش دکتر گفت هر روز باید بری nstبدی تا بتونیم بورو تا سی و هشت هفته نگه داریم چون سی هفت هفته بودم بهم گفت اگر nstخوب نباشه باید فورا زایمان کنی من چون میخواستم طبیعی زایمان کنم معاینه هم کرد و گفت دو و نیم سانت بازی من اون روز رفتم nstدادم که خوب بود برای فرداش هم دوباره صبح رفتم دو بار گرفت که خوب نبود گفت برو آبمیوه بخور و راه برو دوباره بگیریم دوباره گرفتن که باز هم خوب نبود و به دکترم زنگ زدن که دکتر گفت اورژانسی ببرید اتاق عمل من سریع خودمو میرسونم از اون لحظه ی تماس تا اتاق عمل کلا ده دقیقه نکشید و بیهوشم کردن و رونیسا خانوم دنیا اومد من خیلی استرس داشتم و وقتی اتاق عمل و دیدم بیشتر شد واقعا خوشحالم که بیخوشم کردن و چیزی نفهمیدم چون واقعا اگر متوجه اتفاقات دورم میشدم استرسم خیلی بیشتر میشد واقعا از سزارین هم رازی بودم و خدا رو شکر میکنم که هم خودم سالمم هم بچه و هم اینکه زایمانم سزارین شد چون درد معاینه کردن طبیعی از درد بخیه بیشتر بود و کلا درد زیادی نکشیدم برای زایمان فقط برای ماساژ رحمی درد داشتم حالا نمی‌دونم به خاطر رسیدگی عالی بیمارستان و ورسنلش بود یا کلا این بود ولی عمم بیمارستان دیگه ای زایمان کرد خیلی درد داشت پس حتما تو انتخاب بیمارستان دقت کنید
مامان فرفری 👶 مامان فرفری 👶 ۱۳ ماهگی
میخوام تجربه زایمانم رو براتون بگم
پارت اول
من سزارین شدم، روزی ک رفتم بیمارستان پذیرش شدم تا دکترم بیاد واسه عمل، رفتم زایشگاه لباس دادن عوض کنم و بعد اومدن سوند وصل کردن، اولش فقط سوزش و درد داشت واسم ولی کم کم عادی شد، بعد یساعت اومدن ببرنم اتاق عمل خیلی میترسیدم چون من فوبیای بیمارستان دارم و دست و پام میلرزید، رفتیم تو اتاق عمل و دکتر بیهوشی ک اومد بالا سرم بهش گفتم فقط بیهوشم کنین گفت بی حسی بهتره و مواد بیهوشی ممکنه روی تنفس بچه اثر بذاره و فلان، اما من چون میدونستم دکترم عملاش ده دقیقه فقط طول میکشه بهش گفتم یه موادی بزنین ک تو فاصله ده دقیقه از جفت رد نشه و روی بچه اثر نذاره، خلاصه اون میخواست من بی حسی رو انتخاب کنم اما من قبول نکردم اونم گفت من بدون رضایت خودت بی حست نمیکنم پس بیهوشی بهش بزنین. وقتی به هوش اومدم تو ریکاوری بودم و یادمه فقط با ناله و درد به هوش اومدم، نیم ساعت نگهم داشتن بعدش منتقلم کردن ب بخش.
بقیشو تاپیک بعدی میذارم.