بمونه به یادگار از 405/5. 20.5w
راستش الان که لگدای بچمو حس میکنم و مدام عکس سونو رو نگاه میکنم ، بارداری برام واقعی تر میشه ، الان که دیگه میتونم ایندمو با بچم تصور کنم و مدام قلبم ضربانشو جا میندازه ، استرس بیشتری گرفتم برای روزهای بهتر ، که میتونم مادر خوبی باشم؟! میتونم جلو بچه بحث نکنم و هر حرفی و نزنم؟ اصلا چی به سر دونفره های من و همسرم میاد !!!؟ رابطمون چجوری قراره شکل بگیره !؟ و اگه از پس بچه برنیومدیم چی !؟ جفتمون خام و بی تجربه !
در این مسیر سخت و دشوار قراره باهم یه بچه کوچولو شکل بدیم بزرگش کنیم و تحویل جامعه بدیم
کلی سوال تو ذهنمه که نه جوابی دارم براشون نه راه حلی فقط یک عالمه شک و شبهه
اما من مطمعنم که عشق ما ، هرگز نمیمیره بلکه قوی تر رشد می‌کنه حالا بجا دونفر ، سه نفره تلاش میکنیم
من تا ابد عاشق این خانوادم و تا آخرین لحظه دست از تلاش برای بهتر شدن برنمیدارم
امیدوارم بهترین خودمون باشیم و از این مرحله سربلند عبور کنیم «««❤️»»»

تصویر
۰ پاسخ

سوال های مرتبط

مامان 🎀دلوین🎀 مامان 🎀دلوین🎀 هفته بیست‌وششم بارداری
مامان مرسانا مامان مرسانا ۵ ماهگی
خانم ها من امروز از صبح ساعت 6 تکون خوردنشو حس کردم دقیقا مثل ماهی لیز میخوره خیلی حس خوبیه
🌹بهترین حس دنیا که تجربه که این بود که مادر شدم و از روزی که فهمیدم باردارم هر لحظه منتظر این بودم که تکون خوردنشو حس کنم من اینقدر بهش وابسته ام و دوسش دارم که حتی عکس سونوگرافی بکگراند گوشیمه
دختره قشنگم اینو بدون من همیشه پشتم هیچ وقت تنهات نمی‌زارم چون خودم در تنهایی و بی مادری رو کشیدم ولی تورو تنها نمی‌زارم منو بابات مثل کوه پشت هستیم دونفری الان باهم داریم کار میکنیم که بتون بهترین خواسته های تورو به نحو احسن انجام بدیم البته وظیفه مونه ولی خیلی داریم تلاش میکنیم حتی برای بدست آوردن توهم و بودن الانت خیلی تلاش کردیم و خداروشکر که الان داریمت و الحمدلله رب العالمین سالمی قربونت بشم من،من با تمام احساساتی که بهت دارم قول میدم تا جایی که بتونم آب توی دلت تکون نخوره هر لحظه دارم لحظه شماری میکنم برای اومدنت خیلی دوست دارم جان مادر
خدایا مرسی که این حسو بهم دادی
به بزرگی و عظمتت قسم لطفاً هرکی آرزوی داشتن همچین لحظه و حسی داره بهش بده
بماند به یادگار اولین روزی که حس کردم دخترمو
1404/09/04
مامان سورا مامان سورا هفته سی‌ودوم بارداری
مامان دونه انار مامان دونه انار ۱۳ ماهگی
این پست (داخل عکس) رو که گذاشتم با واکنش هایی رو به رو شدم که اصلاً انتظارش رو نداشتم؛ خیلی از مامان ها نوشتن تو داری با این کارها یش از حد به خودت فشار میاری و این همه فشار لازم نیست! من حس میکنم منظورم رو نتونستم درست برسونم، اینکه نوشتم بیشتر تلاش کردم مامان خوبی باشم اصلا در مورد کارهای روزانه‌م نبود، در مورد بخش سوم این روزمرگی بود یعنی تلاش برای رشد و برخورد بهتر با بچه ها، نه اینکه بیشتر خونه رو تمیز کردم که مامان بهتری باشم!😅 مامان خوب بودن به این چیزا نیست آخه...
خیلی از کارهای روزانه‌ی من جزو واجباتمه و اصلا نمیتونم از انجام دادنش چشم پوشی کنم، مامان های تک فرزند خودشونو با چند فرزندی ها مقایسه نکنن😁 تفاوتش خیلی زیاده. هر که بامش بیش برفش بیشتر.
شاید هم به خاطر اینکه از ضعف و خستگی‌م نوشتم اینجور برداشت شده، ولی اون ضعف و خستگی هیچ ربطی به کار کردن نداره، من اگه ۱۲ ساعت بخوابم بیشتر خسته میشم تا اینکه یک ساعت پیاده روی کنم! چون این یه خستگی کاذبه و البته توضیح دادن علتش دیگه از حوصله‌ی شما خارج میشه😅 من برای بهتر شدنش پیاده روی میکنم و بعدش حالم خوب میشه. شما هم امتحان کنید، برای خستگی های کاذبی که با خوابیدن هم از بین نمیره😉 در کنار تغذیه مناسب البته...
نکته مهم تر اینه که من سعی میکنم کارها رو معمولی انجام بدم نه خیلی عالی، اینجوری لازم نیست ۱۰۰ درصد انرژی‌م رو برای یه جارو زدن و ظرف شستن بذارم، چون وقتی ذهن آدم شلوغ و خسته باشه فعالیت های روزانه انرژی بیشتری میگیره نسبت به زمان های دیگه

#فرزندپروری
👇🏻👇🏻👇🏻