۹ پاسخ

به جایی اینکه رو حساب اینکه حست چی میگه زندگی به خودت تلخ کنی. اون چیزایی که فکر می کنی شوهرت ازت دور کرده رو حذف کن میگی بخاطر غذا چرب خب براش بپز تو برای بچه باید جدا بپزی نه اینکه برای شوهرت این چیزایی کوچیک. بزرگ میشن. بعد میشن تیشه که میخوره به ریشه زندگیت اگه زند گی وشوهرتو دوست داری. زمدگیتو درست کن نه اینکه رو حس حدس زدن بخوای نابود ترش کنی اگر دوست نداری جدا شو زندگی از نو درست کن. درمورد خیانت اگر واقعا ازش دیدی. و تکرار کرده دیگه قابل گذشت نیست ولی اگه اونم رو حدسیات هست. تغییرات هورمونی باعثه که جدی نگیر

وای به روزیکه خیانت مرد بشه عادت.چراواقعا یه همچین مردایی رو تحمل میکنین؟آخه چجوری میگی خیلی ازش خیانت دیدی ولی هنوز زیر یه سقفی باهاش؟

حتما یه چیزی دیدی
حس انقدر دقیق و با جزئیات دیالوگ ها رو نمیگه

عزیزم درسته حس ششم هست ولی اینقد دقیق؟
یه جوری نوشتی انگار واقعا مستقیم بهت گفته
ولی اگه مشکل غذاس خب براش درست کن ماهمه بچه داریم ولی خب غذای بچه و خودمون رو جدا درست میکنیم

چه سناریویی 😐😐😐
بخاطر زایمانه اینجور شدی ولی اگه شک داری گوشیشو بگرد چیزی نفهمه خودش

مطمئن باش حست درسته
یه زن اشتباه نمیکنه معمولا

اینارو کی بهت گفته؟؟؟خودت شنیدی؟

تا دو خط اخر رو حست گفته؟
خیلی دقیق گفته😅
تا مطمعن نشدی نذار تو دلت شک بیاد، بعد زایمان هنه اینجوری شدیم منم همین حسو دارم ولی میدونم غلطه هورمونا ریختن بهم قاطی کردیم
خودتو عذاب ندا عزیز دلم ❤️❤️❤️

اینارو حست میگه یا کلا یکی بهت گفته؟

سوال های مرتبط

مامان دلین مامان دلین ۲ سالگی
چند روزه متوجه شدیم عروس خالم پسرش ۲ ساله نشده ۴ ماهه بارداره
البته جسه و هیکل درشت داره از منم یه ۳ یا ۴ سالی کوچیکتره از وقتی همه فهمیدن مامانمو شوهرم میگن دختر توام بزرکتر شد یکی دیگه بیار تفاوت سنیشون کمتر باشه هردوتاشونو باهم بزرگ کن قبل به دنیااومدن دلین دلم میخواس ۴ تا بچه داشته باشم ولی اینقدر ک دلین اذیتم کرده هرکی بم میگه میگم همین یکی بسه شوهرم هر گلی میخواد بزنه به سره همین یکی بزنه هرچی داره و‌نداره برا دلین باشه دلم بچه دیگه میخواد چون بچم تنهاس وقتی از صب تا شب با منه باباش ک میاد خونه یه عالم‌ذوق میکنه بااینکه همش من باهاش بازی میکنم شعر میخونم یا مامان بابام میان خونمون کلی ذوق میکنه دست میزنه دلبری میکنه براشون ولی فکرشو ک میکنم دلم میخواد بشینم گریه کنم این مدت هم یکسره خونه مامانم بودم چون تنهایی نمیتونسم از پس دلین بربیام غیر از اون صدای جیغ دلینا میاد عصبی میشم باهمه بد حرف میزنم حتی از وقتی دلین به دنیااومده فاصله رابطه نزدیکی کردنم و حسیم به شوهرم خیلی بد شده حسی به شوهرم دیگه ندارم و حتی ازش بدم اومده بااینکه خیلی کمک حالم بوده تو این مدت خونه تکونی کرده برام هرکاری ک خوشحالم کرده انجام داده با اون خستگیش هرکار گفتم انجام داده از خودش و شکمش میزنه بخاطر من خیلی کارا کرده برا ارامشم ولی دست خودم نیس خیلی وقتا باهاش بد رفتاری کردم دلم براش میسوزه اما چیکا کنم هر دفه میاد سمتم خودمو با یه چی دیگه سرگرم میکنم یا میاد بغلم میکنه حس بد دارم بش جوری ک دلم میخواد خودمو از بغلش بکشم تا میبینه دلین خوابه میگه بیا بغلم من هی میگم خستم و واقعا هم خستم حوصله ندارم دلم میخواد تنها باشم بدون دلینو شوهرم
دلم میخواد برم تور برم سفر با دوستام
مامان آوین و تودلی 🥹 مامان آوین و تودلی 🥹 هفته دوازدهم بارداری
مامانا کیا بچشون از یه طرف چه خانواده خودتتون چه خانواده شوهرتون نوه اول ؟
آوین نوه اوله پدر شوهرم دیونم کرده دلم میخواد خودم بزنم یه دم میگه گرمه یه دم میگه سردش میشه نمیزاره تبش بگیرم میگه گریه می‌کنه میرم خونشون نمیزاره جای ببرمش حتی برا رفتن خونه بابام باهاش مشکل دارم همش میگه نمیخوا بری همین جا بمون کلا خیلی اذیتم میکنن آوین یه عطسه میزنه دونفری با مادر شوهرم میگن سرما خورد خداروشکر میکنم ما ازشون دوریم والا من بدبخت میکردن منم اعصاب ندارم تو هم می‌پیچیدمشون این نه ماه من دیونه کردن هروقت شوهرم میگه بریم سری بزنیم من با استرس میرم هم نوه اول هم پدر شوهرم کلا دختر نداره
من تازه زایمان کرده بودم میومدن تو اتاق کنار بچه من بخیه هام می‌سوخت خودشون که میومدن هیچ برادر شوهرام و کل طایفه شوهرم میمومدن به مامانم گفتم توروخدا نزار من ببرن خونشون ولی دیگه مجبور شدم برم میخواستن براش قربونی کنن اونجا هر شب مهمونی بود منم تازه زایمان کرده بودم یه کوچولو اولی بود داشتم افسردگی می‌گرفتم من که اینقدر با شوهرم خوبم بهش میگفتم من طلاق بده من دیگه تحمل ندارم اونم می‌گفت باشه بزار آوین از آب گل در بیاد 🤣 بیشتر لجم می‌گرفت چون شیر خودمم به اوین میدادم دائم هرچی میگفتن بخور مادر شوهرم شبا پیش ما میخوابید آوین یه کم گریه میکرد میزد به من پاشو شیرش بده آق یاد اون روزا افتادم اعصابم خورد شد اگه میومدم خونه خودم پامشیدن میومدن سرم مجبور بودم اونجا بمونم 😐نه ماه گذشته ولی من هنوز قشنگ یادمه چقدر اذیت شدم اون چهل روز خیلی بد گذشت آوینم رفلاکس داشت الهی بمیرم به بچم همش صورتش جوش میزد بالا میآورد الآنم سرما خورده من کلا آدم مزخرف ترسو ایی هستم تا آوین خوب بشه من داغون میشم
مامان آرین مامان آرین ۱ سالگی
سلام مامانا ببخشید میخواستم یسوالی بپرسم عذر میخوام بابت سوالم من نمیدونم چرا انقد بعد زایمانم بد شد همه چیزم کلا اعتماد بنفسم صفر هیچ تمایلی به رابطه جنسی ندارم واقعا اصلا یعنی بدنم انگار حس نداره به رابطه جنسی به شوهرم یعنی اصلا هیچ حسی نه به شوهرم دارم نه به رابطه جنسی من قبل بارداریم تخمدان پلی کیستیک داشتم دارو مصرف کردم باردار شدم باز قبل بارداری تو بارداری بهتر بودم الان از وقتی که پسرم بدنیا اومده اصلا رابطه جنسی دوس ندارم هیچ حسی ندارم که بخوام انجامش بدم کسی بعد بارداری مثل من شده؟اندامم که بهم ریخته هشت ماهمم که افسردگی بعد زایمان داشتم از یه طرفم بچم گریه میکرد از یه طرفم شوهرم درکم‌نمیکرد الان اصلا دوس ندارم باهاش رایطه جنسی برقرار کنم مثلا یاد اون روزایی میوفتم که بعد زایمانم خیلی بهش احتیاج داشتم درکم نکرد یاد حرفاش اندامم که بهم ریخت خیلیییی لاغرم سینه شل انگار پوست خالی شکم وو پهلو دارم خیلی ناراحتم بایت اینکه اصلا من میلی به رابطه جنسی ندارم ملا هیچ حسی ندارم به شوهرم