۱۰ پاسخ

سخته و کلافگی و درموندگی داره ولی ب خودت مسلط باش استرس و اضطراب تو ب بچه منتقل میشه

وای نگوووو

بعدشم عزیزم الان مردا پا به پای زنشون بچه داری میکنن جای ناشکری کردن به دختر قشنگت که برکت زندگیت هست ،شوهرت رو ادب کن که زنشو اینجوری دست تنها گذاشته
بجه گناهی نکرده
بابای بچه ظاهرا درست تربیت نشده

من بچه دوم بعد ۱۴ سال آوردم پشیمونم که چرا زود تر نیاوردم تازه فهمیدم لذت بچه رو بچه اول سنم کم بود و بی تجربه اصلا هیچی نفهمیدم

چرا به بقیه توهین میکنی😄
من دوتا بچه دارم خیلی هم راضیم
دو ماهگی به بعد خواب و همه چی بچه درست میشه یکم دیگه تحمل کن

دوران سختیه واقعا عزیزم، درکت میکنم❤️
خدا به همه مادرها قدرت جسمي و روحي بده 🤲🏻
منم بی خوابی و‌ کلافگی و درد دارم، زانوهام و کمرم به شدت درد میکنه و‌ مثل پیر زن ها از جام با زحمت پا میشم.، تازه از منزل واسه شرکت دورکاری هم میکنم درکنار مسئولیت بچه داری و خونه داری‌ و با وجود بی خوابی و خستگی...
من اصلا اون ۱۰ روز استراحت یه زائو رو‌هم نداشتم حتی! پسرم رفت دستگاه و من با بخیه های دردناک سزارین از همون روزهای اول تنهایی موندم چندشبانه روز همراه پسرم توی بیمارستان و روی یه صندلی فقط گاهی نشسته چُرت ميزدم...!
بارداری خیلی سختی هم داشتم، هماتوم و لکه بینی، ویار و تهوع، سرکلاژ و ۳ماه و نیم استراحت مطلق...
ولي با وجود همه اين ها خدارو براي داشتن پسر ام بارها شكر ميكنم و با اينكه گاهي كم ميارم واقعا، اما لذت ميبرم از اين دوران

مامان ارغوان من الان بچه دومم رو پاهام خوابیده فاصله دخترم و پسرم ده ساله وقتی دخترم بدنیا آمد یه بچه بد قلق لجباز جیغ جیغو گریه او دیگه به شدت بد خواب و بد قلق به خودم قول دادم هیچ وقت دومی رو بدنیا نیارم باورت میشه بعد چهار سالگی همه چیز تغییر کرد بهتر شد دیگه بعد ده سال انگار دوباره حس مادر شدن برام زنده شد الان که پسرم مثل دخترم بعضی وقتا رفتار میکنه میگم این روزا مثل برق میگذره و من دوباره دل تنگ همین شبا میشم الان دخترم تو اتاقش کتاب میخونه همون دختری که بابت رفتاراش خودم میزدم و هی غر میزدم کی بزرگ میشه الان شده مونسم همدمم و الانم به پسرم به این دید نگاه میکنم که خیلی زود بزرگ میشه و منم دوباره دل تنگ این روزا

چقدر عصبی به اعصابت مسلط باش بچه برکت زندگیه عزیزم

منم ریدم توش واقعا خستم شده با اینک بچه اولمه دیگه رد دادم یک ماهه نخوابیدم نهایت روزی نیم ساعت دیگ روانی شدم

موافقم

سوال های مرتبط

مامان برهان🤎🧸 مامان برهان🤎🧸 ۱۱ ماهگی
از وقتی که مادر شدم ، وقتی یه بچه کوچیک رو میبینم من یه مادر رو میبینم ..
یه مادر که حتما کمخونه ، کم خوابه ، سختی های زایمان رو پشت سر گذاشته
هورموناش بهم ریخته و همه ی اینا در بهترین حالتیه که افسردگی پس از زایمان نگرفته باشه ...
یه مادر روزی هزار بار از خودش انتقاد می‌کنه
وقتی داره چاییشو سرد میخوره ، وقتی زیر دوش آبه ، وقتی توی مهمونیه و قراره بهش خیلی خوش بگذره به این فکر می‌کنه که میتونست الان مادر بهتری باشه .
یه مادری که میتونست خیلی بیشتر برای بچه اش وقت بزاره
خیلی از ماها زندگیمون به دوران قبل و بعد از بچه دار شدن تقسیم میشه چون هیچکس به ما یاد نداده توی اون دوران کار درست چیه ..؟
یه نسخه گرفتیم دستمون دیدی فلانی چقدر زود سرپا شد ، غذاهاشم خودش درست می‌کنه ! پاشو خودتو لوس نکن ..
نه عزیز من گنجایش آدما باهم فرق می‌کنه
برو ازشون بپرس واقعا از زندگی زناشوییشون راضین ؟؟
از اینکه توی اون دوران مجبور بودن ادای آدمای قوی رو دربیارن خوشحالن ؟
درک نشدن ...
هیچ وقت هیچ زنی قبل و بعد از مادر شدنش رو یادش نمیره
بیاین خاطره های خوبی رو بزاریم براشون
از دایه مهربان تر از مادر بودن دست برداریم
تجربیاتمون رو برای خودمون نگه داریم
سعی کنیم بیشتر سکوت کنیم
سعی کنیم کاری که ازمون خواسته شده رو فقط انجام بدیم
و بپذیریم اگر یه مادر حالش خوب باشه
حال بچه اش هم خوبه ....
مامان نیکی مامان نیکی ۲ ماهگی
کاش تو فرهنگ کشورمون یا تو قانون کشور برای خانومایی که تازه بچه دار شدن این بود که تا دو سالگی بچه یه نفر بود به عنوان کمکی تو کارای خونه تمیز کاری و پخت و پز و صفر تا صد کارای خونه رو انجام میداد، بعد مادر هم با خیال راحت و با عشق به بچه اش و همسرش رسیدگی میکرد....بخدا این زایمان نیس که مامانا رو فرسوده میکنه این خستگی و کم اوردن و مسئولیت نا تمومه که خانوما رو از پا میندازه....مخصوصا یکی دو سال اول ادم خیلی کم میاره به بچه برس به همسر برس به خونه زندگیت برس این وسطم مهمون داری و بقیه مخلفاتش!!!! من خسته ام ...از رسیدگی به بچم خسته نیستما از اینکه شب باید فکر ناهار فردا باشم از اینکه خونه هی بهم میریزه از اینکه به خودم نمیتونم برسم از کارای اطرافیان از اینکه حس میکنم برای بچم وقت کافی نمیذارم از اینکه هی میخام وارد روتین بشم برای خودم روتین روزمره بسازم نمیشه.... من خودم خواستم مادر بشم همه اینا رو هم میدونستم و بازم خواستم ولی کاش گاهی جای یه تنفس میبود....ولی بازم خداروشکر بخاطر خیلی چیزا♥️ اینم درد و دل اخر شبی...