۱۳ پاسخ

من همیشه دلم واسه اولین دیدارمون واسه اولین باری که تو ریکاوری پرستار گذاشتش روی سینم تا شیر بخوره واسه روز زایمانم تنگ میشه اصلا هرچقدرم که بزرگ بشه نیلای اون روز واسم با همه روزاش فرق داره اون روز انگار فقط مال خودم بود 🥺❤️

برعکس من اصلا دوست ندارم اون دوران رو خیلی حالم بد بود هم روحی هم جسمی

و منی که نه از نوزادیش لذت بردم نه از الان لذت میبرم که بزرگ‌تر شده 🫠🫠

وای برای من خیلیییی سخت بود انگار تو برزخ بودم همچی تغییر کرده بود بچم کولیک شدید رفلاکس خوابش بشدت کم و شیردهی های طولانی وای روزای ختنه و واکسن دوماهگی خیلیی همچی برامون سخت گذشت تو تمام مراحل سخت بود انشالله خدا بهم یه بچه بده از همون روز اول آروم و ساکت باشه و از همه مهمتر کولیک نداشته باشه تا خستگی های این اولیه از تنم بره

نه اصلاخیلی سخت گذشت

اره منم دلم تنگ شده خیلی خوب بود دخترم اصلا اذیت نمیکرد فقط شیر میخورد و میخوابید ولی هرچه بزرگتر شده اذیتاش بیشتر شده

من با اینکه پسرم رفلاکس داشت ، اما بازم دوست دارم برگردم به دوران بعد زایمان
کوشولو موشولووووو😭

منم همین تورم

همون چون آروم بوده دلت تنگ شده
من تا میاد دلم تنگ بشه یاد اذیتش میفتم ب غلط کردن میفتم
میگم خدارو شکر تموومممم شدددد
دهنمونو سرویس کرده بود از دستش غذا نمیتونستم بخورم
سروشکلم هرکی میدید دلش کباب میشد
نمیذاشت حتی حموم برم
وای خیلی روزای سختی بود😑

عزیزم شما نمیخوای کوچولوتونو عکسش آتلیه ی درست کنم؟ پشیمون نمیشی عزیزم

همونه دلت تنگ شده 😂😂😂
خیر خواهر ما پاره شدیم

دقیقا منم خیلی دلم تنگ میشه 🥲باورم نمیشه اینقدر زود دخترم داره بزرگ میشه🥹هروقت عکسای نوزادیش رو میبینم دلم میگیره که اینقدر زود گذشت

اذیت نشدی دلت تنگ شده من که اصلا اون روزا رو زوری گذروندم آنقدر اذیت شدم

سوال های مرتبط