۷ پاسخ

منم خیلی استرس دارم ۲ روز دیگه تو مدرسه بتونن از حقش دفاع کنن .ما که همش پیششون نیستیم .

وای منم بخدا عین تو هالا توخونه پسرم جواب منو همه رو حتا داداش کوچیکش رو میزنه همو حتا میزنن بعد به بقیه میشه بیرون هیمنجور وایمستن فقد گریه میکنن یا میان پیش من میگن مامان منو فلانی زده بااینگع ازش کوچیترم باشه

نگاه باید ببینن ک یاد بگیرن اینجور مواقع باید خودتون جلوی بچه رفتار درست رو نشون بدین مثل رفتار خودتون ک رفتین دعواش کردین تا بچه هم یاد بگیره
مهدکودک و فضای آموزشی قرار بگیرن خودشون یاد میگیرن از بچه های دیگه کم کم

میدونی از چی حرصم میگیره تا یکی دوسال پیش پسرم حتی بزرگتر از خودش رو هم میزد اگه بهش زور میگفتن یا اذیتش میکردن الان می‌ترسه فرار می‌کنه نمیدونم واقعا چیکار کردم اینطوری شده

خوب میشه نگران نشو دختر بزرگم اینجوری بود خوب شد به مرور

والا دختر من هرکی هرچی بگه ده تا جواب میده 😅

کپی پسره منه

سوال های مرتبط

مامان نرگس مامان نرگس ۶ سالگی
سلام..مامانا اعصابم خیلی خرده..دخترم به حرفم گوش نمیده..ما خونه یکی از فامیل ها هیئت بودیم سه شب بود که ما دو شبش رو رفتیم..از قبل به دخترم کلی حرف زدم که جای بازی نیس و اروم باش و اینا..روز اول که رفتیم با بقیه بچه ها افتادن بهم.. سروصدا کردن.. منم همش بهش تذکر دادم.. اخر سرم یه کاره رفت به صاحب خونه گفت شکلات ندارید؟؟ من خیلیی خجالت کشبدم.. چون ظرف شکلات هم که اورد جلوش به جاش ادامس برداشت..برگشتیم خونه گفتم اگر قراره این کارهارو کنی فردا شب نمیریم.. و بستنی و پارک هم فعلا خبری نیس.. شب دوم نرفتیم...امشب هم که رفتیم دوباره افتاد به بچه ها یهو وسط عزاداری با صدای بلتد بچه هارو صدا زد..منم عصبانیشدم رفتم تو اتاق بهش گفتم اینجوری قول دادی و پاشو بریم و اینا.. گفت نه بمونیم.. منم دستش رو یکم فشار دادم گفتم اصلا برای چی با بزرگتر از خودت و پسرا بازی میکنی.. خیلی اعصایم خرد شده.. واقعا انگار دارم با دیوار حرف میزنم.. خسته شدم ازبس حرف میزنم و تذکر میدم اونم کار خودش رو میکنه...اینم بگما..تو اون جمع فقط من داشتم به بچم تذکر میدادم...یکی از مادرا که داشت کمک میکرد و بجه اش زیاد صدا میداد اصلا عین خیالش نبود.. حالا همش عذاب وجدان دارم که من چرا دخترم رو همش دعوا میکنم اینجور جاها..