۱۲ پاسخ

برامنم زایمان دومم بود خیلی سخت بود خواهرم بعد زایمان منو برد حموم وقتی دید وحشت کرد😂😂😂چون خودش سزارینی هست و ماله خودش سرجاشه

آره منم طبیعی خیلی میخواستم اما دهانه رحمم باز نشد رفتم سزارین
ولی الان از اینکه سزارین شدم خیلی خوشحالم

سزارین هم شکم افتاده میشه قشنگ جمع نمیشه

والا من سزارین کردم تازه داره شلی و تیرگیش برطرف میشه

من هنوز زایمان نکردم ولی به شدددددت تیره شده افتضاااااح حتی زیر بغلم هم تیره شده نمیدونم چیکار کنم واقعا خجالت آوره 😣😣

چطوری واقعا پوستش شل شده؟

ولی منکه اصلا تغییری نکرده بنظرم 🤔

والا منم زایمان دوم هستم نرفتم نگاه کنم

منم زایمان دومم بود ولی نمیتونم برم ببیتم چ شکلی شدع واژت

تا چهل روز نگاهش نکن بش فرصت بده خودشو بازسازی کنه

اره سزارین خوبه

چرا نگاهش کردی😓🫠🫠

سوال های مرتبط

مامان پانیا گلی مامان پانیا گلی ۱ ماهگی
تجربه زایمان سزارین پارت ششم:
توی زایشگاه علائمی که داشتم رو گفتم بلافاصله بهم گفت برو دراز بکش تا نوار قلب نی نی رو بگیریم منم رفتم روی تخت کا خداروشکر هم ضربان خم نوار قلبش خوب بود ولی دستگاه را قطع نکرد و همینطور که نوار میگرفت گفت باید معاینه کنم،گفتم من سزارینی هستم گفت باشه ربطی نداره باید معاینه بشی(چیزی که من ازش خیلی بدم میومد)یه دستکش پوشید و بی هوا یهو دست کرد توی بدن من،منم که خودم رو شل نگرفته بود ترسیدم گفت خانم چیکار میکنی دستت رو دربیار،گفت من که گفتم میخام معاینت کنم شل کن،گفتم خانم الان کیسه آب بچم رو پاره میکنی بیار بیرون دستت رو گفت نه تو شل کن تا من چک کنم دهانه رحمت چند سانت باز شده کیسه آب بچه هم سوراخ شده که تو صبح آبریزش داشتی،منم که دیگه راهی نداشتم شل گرفتم خودم رو دستش رو تا ته برد داخل بدن من بعدش هم که درآورد انگشتاش هم خیس بود هم خونی که من بیشتر ترسیدم،گفت خانم دهانه رحمت ۱.۵ بازه،چطور متوجه نشدی؟!
گفت:برو بخواب توی زایشگاه طبیعی زایمان کن، سختیش از ۱ تا ۴ سانت تو که متوجه درد نشدی زایمان راحتی داری.
ادامه پارت بعدی..
مامان ܩߊ‌ܣـ🌙ـܠࡅ࡙ن🩷 مامان ܩߊ‌ܣـ🌙ـܠࡅ࡙ن🩷 ۱۱ ماهگی
تجربه زایمان سزارین پارت آخر:
من هم درد طبیعی رو کشیدم هم سزارین با درد راهی اتاق عمل شده بودم و دیگه داشت غیر قابل تحمل میشد دردام آروم ناله میکردم و گفتن بشین رو تخت تا دکتر بیهوشی بیاد آمپول بی‌حسی رو بزنه تو کمرت خدایی کادر اتاق عمل بینظیر بودن از اخلاق و روحیه ای که بهم میدادن خیلی خوب بودن خیلی🥲
گفتن چیزی نیس فقط خودت رو شل کن سرت رو بده پایین که اصلا متوجه نشدم و آمپول رو که زدن بدنم داغ شد و دیگه دردام رفت پاهام سنگین شده بود دکتر رسید و سریع آماده شد و تیغ کشید دردش حس نکردم ولی کشیدنش روی پوستم متوجه شدم ناخودآگاه گفتم آخ که ترسیدن گفتن مگه درد متوجه میشی گفتم ن فقط حس کردم که یه حالت گیجی داشتم فک کردم هنوز دارن شکمم پاره میکنن که میبینم زایمانم تموم شد و بچمو برده بودن زایشگاه و تحویل خانواده ام دادن و من اصلا متوجه نشدم 😐
بعد از عمل و هم تو ریکاوری ماساژ رحمی دادن که ۲مرتبه اش حس نکردم چون بی حس بودم هنوز
و اینکه ۸ ساعت گذشته بود من هیچ دردی نداشتم هنوز و منتظر دردای غیر قابل تحمل بودم که خداروشکر درد زیادی نداشتم راحت بودم ولی برا احتیاط ۲تا شیاف زدم که بی تاثیر نبودن با شیاف ها دیگه خیلی راحت پا میشدم به بچم شیر میدادم وقتی ۱۲ ساعت شده بود
برا راه رفتن هم خیلی راحت پا شدم قدم زدم
همه چی برام خوب و راحت گذشت و خیلی خوشحال بودم که سزارین شدم فقط اینکه سرمو تکون داده بودم و همین شد بلای جونم تا یه هفته درگیرش بودم و مایعات خیلی مصرف میکردم و کاپو می‌خوردم بعد یه هفته خوب شدم خداروشکر
در کل برا من میدونم آدم زایمان طبیعی نبودم که خداروشکر میکنم سزارین شدم ایشالا زایمان های بعدیم هم همینطور راحت و آسون باشه برام...🙏🏻🌱