۲ پاسخ

منم بچمو کسی نگه نمیداره برای همین قید سرکار رفتن زدم ایشالا تا بره پیش 2

منم مجددا از سرکار بهم پیشنهاد داده شد ،میدونستم پدرشوهرم قبول نمیکنه ولی میخواستم ببینم چی میگه گفتم بهش ،خیلی قشنگ گفت ما نمیتونیم چون بقیه پسرام اعتراض میکنن ،اینقدر میدونه بچه هاش حسودن ،حتی گفتم حقوق هم بهتون میدم
اگه مادرم مسن نبود قبول میکرد ولی هم خودش هم بابام بیمارن ،فعلا هم که دوباره باردار شدم

سوال های مرتبط

مامان قهرمان مامان قهرمان ۵ سالگی
عزیزان با توجه به تایپیک قبل که در مورد مهد کودک توضیح دادم وخواستم بیشتر آگاهی پیدا کنید که توی انتخاب مهدکودک دقت کنید
با توجه به تایپیک ها یادم رفت بگم مهدکودک هایی که توی اینستا فعالیت دارند هم توی انتخابشون دقت کنید، ما توی اینستا یه فیلم تروتمیز وعالی وبدون هیج مشکلی از اون مهد میبینیم ولی اصلا نمیدونیم پشت اون فیلم بچه چقدر اذیت شده
مثلا همین مهد کودکی که گفتم برای یه کلیپ مثلا کاردستی، مربی درحد یه فیلم لحظه ای از بچه می خواد مثلا شما این خط رو بکش بعد بچه بعدی شما این قسمت رو قیچی کن، بچه بعدی شما این قسمت رو بچسبان و... یعنی فقط در حد همون فیلم بچه کارمیکنه شاید نهایت یکی دوثانیه بیشتر وبقیه کار را بچه های زرنگتر یا مربی انجام میده ودرآخر شما یه خروجی عالی میبینید که به نظر میاد همه بچه ها اون کارها را از اول انجام دادند وبه مرحله اخر رسیدند، پشت اون کار بعضی بچه ها فقط نقش تماشاچی داشتند، مربی برای تنظیم کردن اون فیلم وعکس واز دست ندادن فرصت مجبوره سر بچه داد بزنه، این رو خودم با چشم از مربی ها دیدم که میگم به بعضی بچه ها چقدر فشار میارن که کار رو به درستی انجام بده، حالا هیچ کسی نمیفهمه که چه اتفاقی افتاده وفقط یه عده بچه بازیچه دست اونا میشن تا برای بالا رفتن پیج ازشون استفاده کنن

پس دقت کنید اون مهد پیج نداشته باشه واگر هم پیج داره، کار اون پیج چه جوریه، آیا اون کار پایانی واقعا کار بچه هست یا نه
مامان گل پسر مامان گل پسر ۵ سالگی
شیشه شیر پوشک
شیر خشک
سلام مامانا خوبین
میشه بگین شما بودین چیکار میکردین من دوهفتس عمل کردم ۵روزی خونه مامانم بودم و بعد با هزار زور اومدم خونه میگف تو خونت اذیت میشی هی کار کنی. با مادرشوهرم تو یه ساختمون هستیم من براشون عروس خوبی بودم تا الان. وقتی اومدم خونه خیلی درد داشتم اصلا سرپا نبودم به مامانم گفتم نمیخواد بمونه و مادرشوهرم اینا هستن اونم قبول کرد ولی حتی مادرشوهرم یه بار زنگ نزد بگه ناهار من درست میکنم تو اذیت نکن خودت رو شوهرم هم اصلا نبودش کارش جوری که شیفت داره روز عید شوهرم نبودش من و پسرم تنها بودیم بعد ساعت ۱ظهر پسر خواهرشوهرم اومد خونمون من فهمیدم اومدن اونجا حتی یه زنگ نزد بگه ناهار بیا پایین خیلی دلخور شدم .حتی خود خواهرشوهرم نیومد یه سر بهم بزنه من وقتی زایمان کرد رفتم بیمارستان پیشش .ولی خیلی نارحت شدم حتی یه سر نیومد بهم بزنه .خیلی از دستشون عصبانی هستم منم به پسرش گفتم برو پایین میخوایم غذا بخوریم .ولی دلم خیلی گرفته به بعضی آدما نباید خوبی کرد مثل خانواده شوهر من