پارت آخر

سهیل یه بچه بانمک و بامزه و باهوش
من در طول روز حسابی باهاش بازی میکردم..حرفمو گوش میداد...همکاری میکرد.‌.
میومد توی بغلم میخوابید ..همیشه خونه ما بود چشماشو که باز میکرد میمومد زنگ خونمون رو میزد
من مطمعن بودم که مغزش آسیب ندیده
اما دکتر میگفت باعث شده تکلمش به تاخیر بیفته و این تشنج های شبانه در خواب که متوجه نشدید روی تکلمش تاثیر گذاشته.
دکتر گفت به مرور بهتر میشه
سهیل داشت میرفت کلاس اول که من ازدواج کردم و از همسایگی دور شدم و رفتم چند خیابان اونطرف تر

از اینکه من رفتم یهو تنها شد اما سعی میکردم میام خونه مامانم بگم بیاد پیشم توی درساش کمکش کنم
زن عموم میگفت من وقت ندارم بشینم پای درساش همیشه میگفت از خدا هر چی میخوای بهت بده البته منم دیگه نبودم در هفته نهایت یکی دوبار پیشش بودم


سهیل الان ۱۲ سالشه ماشالله مردی شده واسه خودش اما هنوز که هنوزه مثلا مثل بچه ها دیدید ک رو د میگن
یه سری خطاهای اینطوری داره....


پوشک شیرخشک زایمان بارداری بچه

۷ پاسخ

فکنم همون ک زبونش میگیره کار کنه بهتر بشه ؟؟ شکر خدا صحیح و سالمه 😍

آخی پسرک معصوم الان گفتار درمانی دیگه نمیره؟

خداروشکر که بهتر شده
خدا دوستش داشته که آسیبش جدی نبوده
خدا خودش مراقب همه ی بچه ها باشه

خداروشکر عزیزم

حرف میزنه الان؟؟؟

خداروشکر

خداروشکر بهتر شده

سوال های مرتبط

مامان ارسلان مامان ارسلان ۱ سالگی
ماجرای خیلی دیر به حرف افتادن پسرعموم
پارت اول
سال ۹۳ فرزند دوم عموم به نام سهیل به دنیا اومد.
یه پسر خوشگل و سفید و تپل..طوری که مثل بچه دوماهه بود.
از نظر رشد و خواب و خوراک روند بسیار خوبی داشت
من اون روز مجرد بودم و زن عموم با مامانم داخل یه کوچه بودن.
از اونجایی که من عاشق بچه بودم هر روز میرفتم دنبال سهیل و میاوردمش خونمون.
به معنای واقعی عاشقش بودم یه بچه گرد و سفید و بامزه حتی یک روز نمیتونستم نبینمش
از اونجایی هم که زن عموم کل بار زندگی روی دوش خودش بود چون عموم شغلش طوری بود که چندماه چندماه خونه نبود ؛ از خداش بود
من همه کاری برای سهیل میکردم..غذا بهش میدادم..میخوابوندمش..باهاش کلی بازی میکردم طوری که خودشم به شدت وابسته من شده بود
فقط اگه دستشویی میکرد میبردمش زن عموم تعویض میکرد و دوباره میاوردمش چون بلد نبودم
دانشجو بودم از دانشگاه که میومدم مستقیم میرفتم سراغ سهیل
تا اینکه سهیل دوساله شد و اصلا صحبت نمیکرد فقط اشاره.
گفتیم طبیعیه و خوب میشه
بعد از دوسال شروع کردیم تخم کبوتر دادن که بازم هیچ تاثیری نکرد..تا اینکه سهیل نزدیک سه سالگی شد و رسما نگران شدیم



بارداری پوشک زایمان شیرخشک پستونک تب شیرخشک پوشک
مامان ارسلان مامان ارسلان ۱ سالگی
پارت چهارم
جواب ازمایش آماده شد و رفتم گرفتم .
هر دو گوش سالم
بازم نامه رو بردم و ادامه جلسات

جلسات گفتار درمانی یک سال و نیم ادامه داشت و دائم در گرما و سرما بچه رو بردم و آوردم..
نتیجه ی دلخواه حاصل نشد
سهیل همونی بود که روز اول برده بودمش هیچ پیشرفتی ازش ندیدم
مربی گفت شما باید ببرید دکتر مغز و اعصاب
باید معاینه بشه
دکتر مغز و اعصاب پیدا کردم و به سختی نوبت گرفتم برای ماه بعد
رفتیم و گفت باید برید نوار مغز بگیرید
و دوباره ما در مسیر نوبت گرفتن برای نواز مغز
و بچه رو بردیم روز موعود برای نوار مغز
دوباره بچه بیهوش بشه
و جواب نواز مغز فردا آماده بشه و
جوابش برای دکتر برده بشه
خودش یه پروسه بود

تا اینکه جواب اومد ولی سردرنمیاوردیم.رفتیم به دکتر نشون دادیم .
دکتر وقتی جواب رو دید گفت مادر این بچه کیه؟
زن عموم گفت من
گفت میدونی بچه ات تا الان سه بار تشنج کرده؟
گفت تشنج😧😧😧 نه نه
گفت تو چه مادری هستی که نمیدونی و نفهمیدی و آسیب به مغز وارد کردی و تکلمش رو به تاخیر انداختی
چرا معاینه نکردی
این تشنج ها کهنه شده مال حالا نیست


پوشک بارداری زایمان بچه شیرخشک
مامان مهراد وهیراد مامان مهراد وهیراد ۱ سالگی
روز نمایشهچون مهربونی زیادی مهراد تو پارک و محیط اجتماعی چالشی شده…
و بهترین روش یادگیری جذابش به نظرم نمایش و قصه س
پس یه قصه ی آموزشی اماده کردم،پایین براتون میذارم شاید به دردتون خورد💙

🐰⛏️ خرگوش مهربان و بیلچه‌ی قرمز

یکی بود، یکی نبود… یه خرگوش کوچولوی خیلی مهربون بود. از اون خرگوشایی که اگه کسی چیزی می‌خواست، زود می‌گفت: «بفرمایید!» اگه یکی می‌خواست اول بازی کنه، می‌گفت: «اشکالی نداره، تو اول بازی کن.» اگه نوبت خودش بود ولی دوستش هنوز داشت بازی می‌کرد، می‌گفت: «عیبی نداره، من صبر می‌کنم.»

خلاصه که همیشه سعی می‌کرد با همه خوب رفتار کنه.

یه روز خرگوش کوچولو با بیلچه‌ی قرمز خودش کنار شن‌ها نشسته بود و بازی می‌کرد. شن‌ها رو این‌طرف می‌ریخت، اون‌طرف می‌ریخت و برای خودش یه قلعه‌ی شنی درست می‌کرد که یهو یه خرگوش کوچولوی دیگه اومد و بیلچه رو از دستش برداشت!
خرگوش کوچولو گفت: «میشه لطفاً بیلچه‌مو بهم بدی؟»
خرگوش کوچولوتر گفت: «نه!»
بعد هم بیلچه رو محکم زد توی زمین.

خرگوش کوچولو با خودش گفت: «خب… شاید هنوز دلش می‌خواد بازی کنه.» برای همین دوباره گفت: «باشه، یکم دیگه بازی کن، بعدش بیلچه‌مو بهم بده، باشه؟ لطفاً؟»
اما خرگوش کوچولوتر بیلچه رو محکم‌تر گرفت و گفت: «نه!»
همون موقع، پیرزن دانایی که آن اطراف بود، جلو آمد و گفت: «خب خب… اینجا چه خبره؟»
بعد رو به خرگوش کوچولو کرد و پرسید: «به نظرت مهربون بودن یعنی چی؟»
خرگوش کوچولو گفت: «یعنی با بقیه بدرفتاری نکنم.»

پیرزن گفت: «آفرین! درست گفتی. اما یه سؤال دیگه… مهربون بودن یعنی بذاری هر کسی هر چیزی رو که مال توئه ازت بگیره؟»

خرگوش کوچولو یه کم فکر کرد و گفت: «اممم… نمی‌دونم.»
ادامه در کامنت

شیرخشک پوشک رفلاکس کولیک بارداری🎭
مامان ارسلان مامان ارسلان ۱ سالگی
پارت دوم
زن عموم گفت من فردا میرم بهداشت ببینم چی میگه.
منم که خونه بودم گفتم میام که با هم بریم .
زن عمو من خیلی تنهاست حتی پدر و مادرش نزدیکش نیستن
تک و تنها با دو بچه صفر تا صد زندگی از خرید خونه ..پخت و پز ..خرابی وسایل خونه ، مدرسه بردن و ... با خودشه
ماشین هم نداره
پدر و مادرش هم راهشون دوره و پیر هستن
یکی نیست وقتی مریض میشه یک لیوان آب دستش بده
.یک روز یه نفر کمکی نداشت از روز اول زایمان بلند میشد

بهداشت معاینه کرد و گفت رشد قد و وزن و همه چیز عالیه اما شما باید برید گفتار درمانی

نامه داد برای مرکز مربوطه سمت فلکه احمدآباد
ما سمت ناژوان
صبح رفت و ظهر برگشت خسته از راه
اومد سمت خونه ما گفت من باید هفته ای دوبار ببرمش گفتار درمانی
گفت راه دوره باید بشینم همونجا که کارش تموم بشه تا بیام خونه ظهره
گفتم این دو روز من کلاس ندارم خودم میبرمتون و میارمتون.
دو ماه گذشت و طوری این بچه دائم کنار من بود که به زن عموم گفتم میخوای از این به بعد خودم تنها بیارمش
از خدا خواسته قبول کرد
۶ ماه هر هفته دوبار بردمش گفتار درمانی
اما دریغ از یک ذره پیشرفت

پوشک زایمان بارداری شیر خشک بچه پستونک
مامان پسرم مامان پسرم ۱ سالگی
ادامه تاپیک قبل

ترک پوشک

روشی که برای ترک پوشک شروع کردم به گفته پزشک روش تدریجی بود یهو با پوشک خداحافظی نکردیم و وقتی پوشک تموم شد اقدام نکردم

این روش اینطوریه که چند باری در روز برای جیش میبردمش دستشویی اوایل خودشو نگه میداشت و موفق نبودم

بادکنک تو سرویس بهداشتی زدم و گفتم جیش کنی این مال توعه
یکم طول کشید تا ادرار کنه اما موفق شدم 😍
سری بعدی خودم یک ربع بعد بردم باید دستم میومد که چند دقیقه یکبار دستشوییش میگیره متوجه شدم هر ۴۵ دیقه برای پسر من جوابه

هر سری میخواستیم بریم سرویس بادکنکش رو با خودش میبرد و بعد ادرار کلی تشویق میکردم و اگر هم باباش خونه بود از اونم میخواستم تشویق کنه

راستی خود بچه رو ببرید براش دمپایی توالت بگیرید بذارید خودشون انتخاب کنن خیلی ذوق زده میشن برای دستشویی

این کار رو من دو روز انجام دادم و خطا نداشت بجز یکبار اون هم در بالکن بود🤦🏻‍♀️

بعد از اون اگه ادرار داشت جیس میگفت و دستش رو میذاشت جلوش اگه پیپی داشت میذاشت پشت

یه نکته دیگه اینکه بعد دستشویی حتما دستاش رو بشورید که بشه عادت خیلییییی مهمه بنظرم بعنوان یه معلم که با کلی بچه در ارتباطم 🌹

و اینکه داخل سرویس اویز یا سبدی بذارید تا شلوار رو داخل سرویس بپوشه و بیاد بیرون
مثلا مهمونی چیزی داشتید همونطوری لخت ندوعه تو خونه 😉😂

اگه نکته ای هست شما هم اضافه کنید