ماجرای خیلی دیر به حرف افتادن پسرعموم
پارت اول
سال ۹۳ فرزند دوم عموم به نام سهیل به دنیا اومد.
یه پسر خوشگل و سفید و تپل..طوری که مثل بچه دوماهه بود.
از نظر رشد و خواب و خوراک روند بسیار خوبی داشت
من اون روز مجرد بودم و زن عموم با مامانم داخل یه کوچه بودن.
از اونجایی که من عاشق بچه بودم هر روز میرفتم دنبال سهیل و میاوردمش خونمون.
به معنای واقعی عاشقش بودم یه بچه گرد و سفید و بامزه حتی یک روز نمیتونستم نبینمش
از اونجایی هم که زن عموم کل بار زندگی روی دوش خودش بود چون عموم شغلش طوری بود که چندماه چندماه خونه نبود ؛ از خداش بود
من همه کاری برای سهیل میکردم..غذا بهش میدادم..میخوابوندمش..باهاش کلی بازی میکردم طوری که خودشم به شدت وابسته من شده بود
فقط اگه دستشویی میکرد میبردمش زن عموم تعویض میکرد و دوباره میاوردمش چون بلد نبودم
دانشجو بودم از دانشگاه که میومدم مستقیم میرفتم سراغ سهیل
تا اینکه سهیل دوساله شد و اصلا صحبت نمیکرد فقط اشاره.
گفتیم طبیعیه و خوب میشه
بعد از دوسال شروع کردیم تخم کبوتر دادن که بازم هیچ تاثیری نکرد..تا اینکه سهیل نزدیک سه سالگی شد و رسما نگران شدیم



بارداری پوشک زایمان شیرخشک پستونک تب شیرخشک پوشک

۷ پاسخ

عزیزم کی پارت های بعدی رو مینویسی؟

ادامه اش

ادامش🙃

ادامش میگی گلم

ای خدا ادامشو بزار

منم بچه م دوماه دیگ دو سالش میشه ، متاسفانه پنج شش کلمه بیشتر نمیگه ، خیلی چیزا رو هم متوجه نمیشه ولی اینجوری هم نیس ک هیچی نفهمه ، هر کاری دپس داره میکنه ب ما توجه نمیکنه ، و خیلی نگرانم ، بیینم تا دو سالگیش چی میشه ،

من الان پسرم تو این سن ده پونزده کلمه میگه و خیلییییییی نکرانم

کلمه های دست و پا شکسته

سوال های مرتبط

مامان ارسلان مامان ارسلان ۱ سالگی
پارت دوم
زن عموم گفت من فردا میرم بهداشت ببینم چی میگه.
منم که خونه بودم گفتم میام که با هم بریم .
زن عمو من خیلی تنهاست حتی پدر و مادرش نزدیکش نیستن
تک و تنها با دو بچه صفر تا صد زندگی از خرید خونه ..پخت و پز ..خرابی وسایل خونه ، مدرسه بردن و ... با خودشه
ماشین هم نداره
پدر و مادرش هم راهشون دوره و پیر هستن
یکی نیست وقتی مریض میشه یک لیوان آب دستش بده
.یک روز یه نفر کمکی نداشت از روز اول زایمان بلند میشد

بهداشت معاینه کرد و گفت رشد قد و وزن و همه چیز عالیه اما شما باید برید گفتار درمانی

نامه داد برای مرکز مربوطه سمت فلکه احمدآباد
ما سمت ناژوان
صبح رفت و ظهر برگشت خسته از راه
اومد سمت خونه ما گفت من باید هفته ای دوبار ببرمش گفتار درمانی
گفت راه دوره باید بشینم همونجا که کارش تموم بشه تا بیام خونه ظهره
گفتم این دو روز من کلاس ندارم خودم میبرمتون و میارمتون.
دو ماه گذشت و طوری این بچه دائم کنار من بود که به زن عموم گفتم میخوای از این به بعد خودم تنها بیارمش
از خدا خواسته قبول کرد
۶ ماه هر هفته دوبار بردمش گفتار درمانی
اما دریغ از یک ذره پیشرفت

پوشک زایمان بارداری شیر خشک بچه پستونک
مامان ارسلان مامان ارسلان ۱ سالگی
پارت آخر

سهیل یه بچه بانمک و بامزه و باهوش
من در طول روز حسابی باهاش بازی میکردم..حرفمو گوش میداد...همکاری میکرد.‌.
میومد توی بغلم میخوابید ..همیشه خونه ما بود چشماشو که باز میکرد میمومد زنگ خونمون رو میزد
من مطمعن بودم که مغزش آسیب ندیده
اما دکتر میگفت باعث شده تکلمش به تاخیر بیفته و این تشنج های شبانه در خواب که متوجه نشدید روی تکلمش تاثیر گذاشته.
دکتر گفت به مرور بهتر میشه
سهیل داشت میرفت کلاس اول که من ازدواج کردم و از همسایگی دور شدم و رفتم چند خیابان اونطرف تر

از اینکه من رفتم یهو تنها شد اما سعی میکردم میام خونه مامانم بگم بیاد پیشم توی درساش کمکش کنم
زن عموم میگفت من وقت ندارم بشینم پای درساش همیشه میگفت از خدا هر چی میخوای بهت بده البته منم دیگه نبودم در هفته نهایت یکی دوبار پیشش بودم


سهیل الان ۱۲ سالشه ماشالله مردی شده واسه خودش اما هنوز که هنوزه مثلا مثل بچه ها دیدید ک رو د میگن
یه سری خطاهای اینطوری داره....


پوشک شیرخشک زایمان بارداری بچه
مامان پناه مامان پناه ۲ سالگی
همه میگن بچه رو کمتر از دوسال از شیر نگیر ولی به نظرم نمیشه یه نسخه رو برای همه پیچید
دختر من به شدت وابسته ی شیر بود ،توی طول رور کلا من همش یه سره داشتم شیر میدادم و بهم آویزون بود حتی سر سفره هم من غذا میخوردم دخترم رو پام داشت شیر میخورد،شبا هم که قشنگ 10 بار بیشتر بیدار میشد شیر میخورد حتی اگر سیرش میکردم و کلی به زور و بازی بهش غذا میدادم باید مثل پستونک تو دهنش بود،نگین چرا شیر شبو قطع نکردی چون من تمااام سعی خودمو کردم ولی نشد که نشد و برای دختر من تعریف نشده بود که صبحا میشه شیر بخوره و شبا شیر نمیتونه بخوره و اینکه کلا دخترم بدون شیر نمیخوابید یعنی کلا با سینه خوابش میبرد وشیر شب باعث خرابی دندونش داشت میشد و روی دندنش لکه افتاده ..
غذا هم یا کلا نمیخورد یا کم میخورد چون شکمش رو با شیر سیر میکرد و کلا بعد از یکسال و نیم وزنش به 9 کیلو هم نمیرسه😑😢
و اینکه من یکسال و هشت ماه بود آرزوی خوااااب داشتم و چون خودش شبا تا صبح شیر میخورد خواب آرومی نداشت و میگن بچه تو خواب رشد میکنه ولی حتی یک ساعت خواب عمیق نداشت😑
خلاصه دوست داشتم تا دوسالگی بهش شیر بدم ولی درحقش لطف که نمیکردم هیچ،باعث ظلم بهش داشتم میشدم چون بعد از یکسالگی هم اولویت با غذا هست نه شیر مادر
خلاصه یکسال و هشت ماه کامل شیر خورد و تصمیم بر این شد که اول یکسال و نه ماه ازش شیرو بگیرم و تماااام
و پنجشنبه صبح چسب زخم زدم روی سینم و یه تیکه از موهام رو چیدم و زیر چسب زخم وصل کردم و گفتم اوف شده ،شب اول خیلی گریه کرد ولی بعدش کم کم باهاش کنار اومد،الانم شبا یه بار بیدار میشه آب میخوره و میخوابه
با امروز شش روز هست شیرو قطع کردم و به شدت از کاری که کردم راضی هستم و بی نهایت از تصمیمم خوشحالم😍
مامان عشق کوچولو مامان عشق کوچولو ۲ سالگی
سلام میخام تجربه شیر گرفتن دخترمو باشما به اشتراک بزارم .
دخترم از بدو تولد خیلی به شیرم وابسته بودهمیش با سینه میخابید .اشتهاشم کم بود .همش هرجا میرفتم حتی اوقاتی که تو خونه بودیم درحال نق زدن بود واویزون 🥲برای همیش تصمیم قطعی گرفتم از شیر بگیرمش تا برای همیش به این ماجرای اویزون ونق زن وبی اشتهایی خاتمه بودم .اوایل همسرم از شیر گرفتن دخترمون مخالف بود بعدها نه تنها راضی شد بلکه کلی تو این پروسه همراهیم وکمک حالم بود .مدتها بود دیگ وعده های شیر دادن خیییلی کم کرده بودم .طوری که زمستون روزی صدبار درخاست شیر میکرد .ولی روزانه فقط به چندبارشیرش میدادم .خلاص وار بگم .روز هشتم اردیبهشت روزی که دخترم پا گذاشت بیست ماهگی .برای اخرین بار شیرش دادم و خابش برد 😴بعد از تلخک استفاده کردم
دخترم که بیدار شد اومد سراغ سینه تا خاست بخوره رفت عقب .چندبار تکرار کرد دید طعمش خیلی بد شده .دیگ سراغ سینه نیومد .از اون روز به بعد زیاد میبرم بیرون تا خسته شه راحت بخاب .درسته مدت زیادیه از شیر نکرفتم ولی امیدوارم همین روال بگذره وازاین مرحله سربلند ودل خوشی به اتمام برسم 🙂
مامان نیکا مامان نیکا ۲ سالگی
پارت دوم
ولی روز سوم وحشتناک گریه میکرد
به حدی که گفتم الان رو دستم تلف میشه تا یک ساعت تا زیر گریه هلاک شد
روز اول و دوم یکم غذا خورد ولی از روز سوم تا روز ششم حتی آب هم نمی‌خورد
تو بیست و چهار ساعت یه بار جیش کرد پوشکش خشک خشک بود البته تاسه روز تو خواب بهش شیردادم
اون شش روز برمن شش سال گذشت
فقط کارم گریه بود نزدیک به دومیلیون هزینه ویزیت آنلاین دارو و شرکت در دوره بدغذایی کردم
وای توصیفش سخته شش روز دخترم جلو چشمام بود و بی قرار بد خواب و لب به هیچی نمی‌زد
تا اینکه روز هفتم کم کم بهتر شد الان شانزده روزه گذشته
خوابش خداروشکر عمیق شده یکی دوبار فقط بلند میشه
صبح ها زودتر بیدار میشه غذاش خداروشکر کمی بهتر شده
فقط وابسته تر شده و همش بهانه میگیره و بهم چسبیده ست
ولی اگه به عقب برگردم هیچ وقت اینکار رو نمیکنم
چون واقعا دخترم زجر کشید خودمم بدجور زجر کشیدم ولی راهش این نبود که بخاطر راحتی خودم و شوهرم که سریع از شیر بگیرم بخوام اینکار رو با دخترم بکنم
نییتم خیر بود چون من دخترم اینقدر بدغذا بود که روزی چند مدل غذا درست میکردم روزی که میخورد خوشحال ترین بودم و روزی که نمی‌خورد عصبی ولی برا از شیر. گرفتن این راه راه درستی نبود
مامان ارسلان مامان ارسلان ۱ سالگی
پارت چهارم
جواب ازمایش آماده شد و رفتم گرفتم .
هر دو گوش سالم
بازم نامه رو بردم و ادامه جلسات

جلسات گفتار درمانی یک سال و نیم ادامه داشت و دائم در گرما و سرما بچه رو بردم و آوردم..
نتیجه ی دلخواه حاصل نشد
سهیل همونی بود که روز اول برده بودمش هیچ پیشرفتی ازش ندیدم
مربی گفت شما باید ببرید دکتر مغز و اعصاب
باید معاینه بشه
دکتر مغز و اعصاب پیدا کردم و به سختی نوبت گرفتم برای ماه بعد
رفتیم و گفت باید برید نوار مغز بگیرید
و دوباره ما در مسیر نوبت گرفتن برای نواز مغز
و بچه رو بردیم روز موعود برای نوار مغز
دوباره بچه بیهوش بشه
و جواب نواز مغز فردا آماده بشه و
جوابش برای دکتر برده بشه
خودش یه پروسه بود

تا اینکه جواب اومد ولی سردرنمیاوردیم.رفتیم به دکتر نشون دادیم .
دکتر وقتی جواب رو دید گفت مادر این بچه کیه؟
زن عموم گفت من
گفت میدونی بچه ات تا الان سه بار تشنج کرده؟
گفت تشنج😧😧😧 نه نه
گفت تو چه مادری هستی که نمیدونی و نفهمیدی و آسیب به مغز وارد کردی و تکلمش رو به تاخیر انداختی
چرا معاینه نکردی
این تشنج ها کهنه شده مال حالا نیست


پوشک بارداری زایمان بچه شیرخشک
مامان نیکا مامان نیکا ۲ سالگی
پارت اول
سلام مامان ها
می‌خوام از یه تجربه بگم از راهی که خیلی ها سردرگم هستن که برن.
یا نرن
من قبل از اینکه دخترم رو از شیر بگیرم اینجا سوال پرسیدم
بعضی ها در حد چند کلمه جواب دادن و نتیجه نگرفتم کامنت ها رو
خوندم و بعضی ها خیلی خوب راهنمایی کرده بودن خلاصه من زیاد اهل پیام گذاشتن نیستم فقط چون خیلی زجر کشیدم این چند روز
خواستم اینجا بگم شاید کمکی به بعضی از مادرها بشه
دختر من از ساعت دوازده شب که موقع خوابش بود تا دوازده ظهر که بلند میشد دو ساعت دو ساعت شیر می‌خواست گاهی یه ساعت به ساعت نه با آب نه با سرپا دور دادن آروم نمیشد بخاطر اینکه باباش غر نزنه سریع مجبور میشدم شیر بدم
سعی کردم صبح ها ۹صبح که برا شیر بیدار میشه دیگه ندم که بلند بشه ولی باز چشم بسته گریه میکرد و شیر می‌خواست وقتی بلند میشد هم صبحونه نمی‌خورد و بسیار بد غذا بود .البته تا اردیبهشت که پیش مامانم بود و من سرکار بودم بهتر بود
تابستون که کنارش بودم بدتر بدغذا شد و طلب شیر میکرد
منم مجبور بودم بخاطر اینکه مهر باید برم سرکار و دیگه نمیتونستم از شیر بگیرم و بدغذاییش ازارام‌میداد شوهرم هم یا سرکار بودو وقتی خونه بود خیلی باهاش بازی نمی‌کرد و به این خاطر نمیتونستم رو اون حساب باز کنم و
تصمیم به گرفتن شیر کردم اونم موقع ای که شوهرم شبکار باشه و آرامش بیشتری باشه واونم بد خواب نشه و غر بزنه
فقط هم شیر خودم رو میخورد
طبق تجربه یک یکی از مامان ها آبلیمو زدم لب زد دید ترشه و چند دقیقه بعد دوباره امتحان کرد و دیگه اصلا سراغش نیومد
یکم بی قراری کرد و خوابید دوبار تا صبح بیدار شد و گریه کرد
روز دوم خونه مامانم خواهر زاده هام پیشش بودن خوب بود
مامان سپهر مامان سپهر ۲ سالگی
تجربه از شیر گرفتن‌.
من شیر روز سپهر رو تو ۱۵ ماهگی طی یه هفته قطع کردم ،چون خوب غذا نمی‌خورد و بعد قطع شیر روز
اشتهاش خیلی بهتر شد.
۱۱ روز پیش شروع کردم برای قطع شیر شب.
سپهر شبا قبل خواب باید شیر می‌خورد و یبارم حدود ساعت ۴ ۵ صبح.
شب اول و دوم اذیت نشد
ولی شب سوم یه ساعتی گریه کرد
بی قراریش هم بیشتر به خاطر این بود که بیدار نمیشد
بعد اینکه بیدار شد یکم کره با نون خورد
یکم بستنی
بعدش یکم با گوشی سرگرم کردم و خوابید
اما چند بار بیدار شد و باز گریه و ما شب سوم رو به سختی گذروندیم.
شبای بعد طوری تنظیم میکردیم که قبل خواب حتما چیزی بخوره و غذاهاش هم در طول روز نفاخ نباشه که شب تو خواب اذیتش کنه ..
چند شب بیدار شد و درخواست تخم مرغ کرد
منم پختم و خورد و خوب خوابید
الان چند شبه که قبل خواب درخواست تخم مرغ میکنه و میپزم میخوره و تا صبح خوب میخوابه ..
شب سوم که اذیت شد همسرم طاقت نمیاورد میگفت شیر بده ولی من مقاومت کردم ..
از اون روزی که قطع شده
هم خوش اشتهاتر شده و هم دستشویی رفتنش نظم خوبی گرفته و امیدوار شدم بتونم طی چند ماه اگه به همین نظم بود از پوشک هم بگیرم .
مامان متین کوچولو 👶🏻 مامان متین کوچولو 👶🏻 ۱ سالگی
درد و دل🌱💜
از وقتی متین دنیا اومد حسم نسبت ب خانواده همسرم خیلی کم شد
چقدر قبلا دوستشون داشتم اما الان نه
متین از دختر عمش ۳ هفته کوچکتره
با اینکه اون طبیعی بود و بچه دومش اما ۴۰ روز خونه مادرش بود
من ۱۰ روز خونه مادرم بودم با اینکه سزارین بودم ‌ولی تجربه

وقتی متین دنیا اومد همسرم ب مادرش گفت که بیا پیشمون ما نمیتونیم گفت باشه حتما میام ولی ب من زنگ زد و گفت دخترم ول نمیکنم بیام

با اینکه نزدیک ۲ سال گذشته اما هر وقت میبینمشون یادم میفته
وظیفش نبود اما میتونیم لطف

زمانی که من باردار بودم اومدن خونمون خواهر شوهرم گفت که رفتیم کیک خریدیم خوردیم چقدر خوشمزه بود فلان بود اینجوری بود دریغ از یه دونش ک برای من بیارن بگن عروس مون بارداره ی دونه براش بگیریم

وقتی یادم میفته حالم ازشون بهم میخوره دلم میگیره

بعد از زایمان خیلی سرد شدم باهاشون

چند وقت پیش مادر شوهرم میگفت چون پسر من قشنگ و سفید بوده متین هم قشنگ شده سفید شده😑😑 یعنی من هیچ
علنا میگه تو زشتی
ههه
#پوشک#شیرخشک