۱۹ پاسخ

عزیزم مامانت بلدم نباشن بنده خدا ولی یک چایی غذایی برات درست می‌کنه یک پوشک که میتونن برا بچت عوض کنند آروغش بگیرن چند ساعت نگه دارن شما بخوابی همینا کمکه دیگه اینا که سخت نیست ازشون کمک بگیر برو زیر نظر دکتر نزار افسرده بشی که داغون میشی

عزیزدلم عمیقاااا درکت میکنم سر زایمان اولم همین بودم اما تو خونه خودم مادرم و شوهرمم روزی ده بار بهم میپریدن روز چهارم شوهرم جلو همه دعوا کرد باهام چ حرفا ک نزد بهم خیللللی سخت گذشت اما گذشت تو خیلی قوی هستی سعی کن روحیتو درست کنی وگرنه افسردگی میاد سراغت و هیچ جوره نمیره

عزیزم قوی باش باور کن منم خستم بزور میرسم نهار شام درست کنم خونم ترکیده منه وسواسی دارم دیونه میشم خستم باور کن چشمام میسوزن دخترم کولیک و رفلاکس با هم داره وقتی شروع ب گریه میکنه هیچی آرومش نمیکنه من با اینکه بچه دوممه کم میارم سخته ولی میگذره غصه نخور خدا توانشو به مادر میده

خودت تو یوتیوب فیلم ببین ک چجوری باید از بچه مراقبت کنی
درددلم داشتی بنظرم اگه پول و وقت رفتن پیش روانشناس نداری با چت جی‌پی‌تی حرف بزن خیلی خیلی خوبه بدون قضاوت راهنماییت میکنه

من بچه اولم کمک داشتم اصلا نفهیدم بچه بزرگ کردن ینی چی ،اینبار ۱۲ روز خونه مامانم بودم معلومه بچه داری از یادشون رفته ولی بخورد و خوراکت که میرسن از وقتی اومدم خونمون ی نهار یا شام درست و حسابی نداریم الانم بدون نهارم فقط بچه بغلمه و شیر میدم و پشک و لباس عوض میکنم ،منم مثل توام روزا سخت میگذره با گریه هم میگذرونم هر روزم میگم برای چی بچه اوردم دست و بالمو بسته ولی یکم بزرگ شن بخودمون میایم و می بینی روزای سختمون فقط این اوایلش بوده یکم صبوری کن اگر هم خوب نشدی جاریم میگفت تو شرایط ما بوده با قرص و آمپول خوب شده،توام میتونی به دکترت بگی و دارو بده

منم بچه م ۱۶ روزشه شیر خودم رو نمیخوره تجربه اولم به شدت افسرده م شوهرم تک پسر و از هر دو طرف نوه اوله بچه م و خیلی همه دوستش دارن اما من خودم حال روحیم خیلی بده و خیلی عصبیم و غمگین

واقعا همینطوریه عزیزم منم گذروندم ممکنه سر این یکی هم همین گرفتاری هارو داشته باشم هم تنها کارای بچه رو میکردم هم حرف الکی میشنیدم اخرم از نظر روحی حسابی بهم ریختم وبقیه ام طلبکار بودن تو اگر مادرت برات غذا اینا میپزه و تقریبا اخلاقش خوبه پیشش بمون ازشم توقع بچه داری نداشته باش
همین که تنها نمونی یه وعده غذا برات بپزن هم کمک بزرگیه

بخیه هات گلم که هنوز جا داره من هنوزم یک بخیه مونده و نیوفتاده تا بیست خورده روز طول میکشه و اینکه خدا میدونسته توان مادر خوب شدن داری که یه بچه ناز بهت داده اینجور نگو وبرای اطرافیان صبوری کن و دیگه کم کم سرپا بشی و خودت از عهده خودت بربیایی من هنوز ۴ تا بخیه هام مونده بود رفتم خونه خودم

عزیزم خودتو ناراحت نکن
امیدت به خدا باشه
شاید به قول خودت بخاطر افسردگیت اونطور فکر میکنی
برات دعا میکنم❤🌼🌹

عزیزم همه همین بودیم حتی من که بچه دومم هست همه حس هاتو داشتم فقط یه توصیه سعی کن خودت بچه تو نگه داری جسور باش ونترس با احتیاط همه کاراتو بکن
بخدا توصیه اطرافیان آدمو دیوونه میکنه

عزیزم اولش اینجوریه چون مامانت هم استرس داره و یادش رفته خودتم حساسی یکم بگذره خیلی خیلی بهتر میشه بهت قول میدم چون خودمم این حس رو داشتم الان بهتر شدم و حساسیت الکی رو گذاشتم کنار مامانم هم الان با استرس کمتر کمکم میکنه هر چند دیگه دائم پیشم نیست ولی همینکه بهم سر بزنه دلگرمیه، فقط بهت قول میدم حالت بهتر میشه

میگذره عزیزم یکم بده مامانت به دوش بگیر شیر خشک کمکی بگیر دوش بگیر آرایش کن برو با بچه شوهرت بیرون

خوبیش اینه همش میگذره یکم بخاطر زایمان زودرنج شدی دست خودت نیس اصلا باید مراعات کنن حتما

عزیزم حتما به دکتر زنانت بگو یا با یه روانشنپزشک مشورت کن. دارو میده حالت خیلی بهتر میشه

والا منم هنوز زایمان نکردم ولی حوصله کسی هم ندارم دوست دارم خودم تنها باشم هیچ کس نباشه مامانم هم که میاد باید پست سرش یه دور دیگه تمیز کنم برای همین خسته شدم منم

عزیزم ماهم همه اینطوری بودیم اروم باش سعی. کن باهاش کنار بیای بشع ۲ ماهش خوابش تنظیم میشه میتونی وقت برا خودت بزاری بقیه هم حرف الکی میزنن حرف کسی رو گوش نکن هرچی براش صلاح ندونستی بگو دکترش کفته خوب نیست براش

افسردگی بعد زایمان گرفتی عزیزم حتما با روانشناس صحبت کن همه مامان اولیا همین حس رو دارن بنظرم برو خونه خودت هم راحت تری هم کم کم قلق بچه بزرگ کردن دستت میاد جایی ک بهت بی حرمتی میشه نمون اصلا

سلام عزیزم منم یک ماهه زایمان کردم دقیقا این حال تو رو داشتم خودم هیچی بلد نبودم مادرمم از خودم بدتر خیلی اعصابم خورد میشد خیلی گریه میکردم هنوزم حالم خوب نشده

میگذره این روزام صبوری کن خدا بزرگه گلم🥺💖

سوال های مرتبط