۴ پاسخ

بسه دیگه خستم کردین اونقد سر زایموناتون من گریه کردم 😂مبارک باشه عزیزم قدم پرخیر و برکت باشه تنش سلامت

آره وایعا طبیعی خیلی سختهولی وقتی به دنیامیاد انگار هیچ دردی روتجربه نکردی بس که سبک و راحت میشی

مبارکه عزیزم ان شاالله قدمش خیر باشه..منم صدای گریه دخترم رو که شنیدم نا خواسته گریه می کردم..یه حسی مثل اینکه بهم میگفت نگاه کن دختر تو تونستی 😭این همه سختی ارزشش رو داشت

تجربت از طبیعی بگو خیلی سخته تا چه حد

سوال های مرتبط

مامان طاها و هلنا مامان طاها و هلنا ۱ ماهگی
زایمان طبیعی پارت ۹
همینجا بچرو میگیریم سریع گان پوشید پرده هارو کشیدن چند نفر ملافه و ست زایمان آوردن تو این مدت به من گفت زور نزنی تا آماده کنم اینارو خیلی سخت بود زور نزدن ولی هر جور سعیمو کردم همه آماده شدن و گفتن حالا هر وقت درد و انقباض اومد پاهاتو جمع کن تو شکمت و زور بزن یهو دردم شروع شد با تمام توان زور میزدم حس سوزش شدید داشتم داد هایی که میزدم دست خودم نبود هم از سر درد بود هم اینکه حس میکردم با داد زدن بهتر میتونم زور بزنم درد تموم شد نفس میگرفتم تا درد بعدی شروع کردم به زور زدن ماما گفت خیلی محکم زور میزنی آروم تر نفس بگیر ولی واقعا زور زدنام دست خودم نبود درد تموم شد گفتم دیگه نمیتونم گفت قول میدم با زور بعدی بباد چیزی نمونده درد شروع شد با تمام توان زور زدم و جیغ کشیدم حس سوزش خیلییی شدیدی داشتم و بهو احساس سبک شدن و پایان دردها ساعت ۶ و ۴۵ دقیقه عصر نی نی به دنیا اومد یکم دیرتر گریه کرد گفتم چرا گریه نمیکنه گفت نترس گریه هم میکنه همون موقع صدای گریه ش اومد بلندش کرد و بهم نشونش داد یه موجود کوچولو که چیز زیادی از صورتش دیده نمیشد 🥰 بردنش یه جا دیگه که تمیزش کنن
مامان HOSNA مامان HOSNA ۱۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت۵
اول بهم گفت هر وقت انقباض شروع شد یه نفس بگیر زور بزن مثل دفع مدفوع به پایین تنه زور بده و توی هر انقباض اگر سه بار زور بدی خیلی خوبه باز استراحت کن وقتی درد نداری و وقتی انقباض ها گرفت دوباره نفس بگیر و زور بده منم همین کار و میکردم و اصلا نمیخوام بگم کار راحتی بوده چون واقعا انقباض ها دردناک بودن و سخت بود و من همه تلاشم و میکردم جیغ نزنم فقط با همه وجود زور بزنم خیلی ازم راضی بودن و میگفتم عالی زور می‌زنی بعد پوزیشنم و عوض کردن به حالت سجده شدم و با هر زور باشنم رو به عقب میکشیدم و محکم زور میدادن باز دوباره بعد چندتا حرکت به حالت اول برگشتم و میگفتم آنقدر نمونده قشنگ موهاش سرش اینجاست انعطاف لگنت عالیه فقط چند تا زور دیگه خلاصه بعد یکم دیگه پرینه رو برش زدن البته قبلش بی حسی زدن اما به خاطر شدت درد توی واژن اصلا شما متوجه همون بی حسی هم نمیشید و بعد از برش پرینه با دوتا زور قوی انگار یهو خالی خالی شدم و این دختر جوجه منو گرفتن و انداختن رو سینم اگر بگم فقط گریه میکردم و اصلا باورم نمی‌شد من تونستم زایمان کنم دروغ نگفتم فقط میخندیدم و گریه میکردم همین یه لحظه هم به هیچ چیز دیگه ای فکر نمیکردم
یکم که گذشت گفتن سرفه کن و آروم آروم جفت و خارج کردن بچه رو بردن قد و وزن اینا و میخواستم بخیه های منو بزنن که دیگه تهش و پارت بعدی میگم و تمام
مامان دریا🌊🩷 مامان دریا🌊🩷 ۴ ماهگی
مامان پناه مامان پناه ۲ ماهگی
آنقدر درد داشتم گفتم باشه بیا بزنیم فقط زود بعد ی مرد آمد و پشت کمرم آب سرد ریخت و بعد یک عالمه بتادین با پنبه هی فشار میداد آمپول بزرگ آهنی بود بعد زد ب پشت کمرم درد داشت ولی درد انقباض نمیزاشت اون دردو بفهمی زدو رفت گفتن از تخت تکون نخور دوتا درد خیلی شدید بهم وارد شد و رفت پاهام انگار آب شدن چیزی حس نمیکردم دردم رفت همه خارش داشتم خابم میومد خابیدم دوساعت معاینه شدم فیکس ده سانت شده بودم گفت برو دشویی زور بزن رفتم و زور زدم خیلی خابم میومد بعد کلی زور زدن گفت بیا رفتم رو تخت و گفت شکمت سفت شد و دردت گرفت زور بزن زور میزدم دردم میرفت نفس عمیق میکشیدم دردم که می‌گرفت خودش هم میگفت زور بزن موقع زور زدن نفس کم میوردم و هی تند تند نفس میکشیدم بعدش پناه خانوم بدنیا آمد و دوتا زور دیگه زدم که جفتم آمد بیرون بعد سه تا بخیه داخلی خوردم و بخاطر بی‌حسی نمیذاشتن تکون بخورم امدن بهم سوند وصل کردن ادرارمو خالی کردن درد داشت ولی بعد بدنیا امدن پناه همه دردا یادم رفت
مامان دنیز مامان دنیز ۱۵ ماهگی
تجربه زایمان ،۴
دردام بیشتر شد. ماما اومد معاینه کرد گفت هووو هنوز چهار سانتی 😐😐😐 من موندم همینجوری این همه درد فقط برا چهار سانت اونم ۳ ساعتها دارم درد میکشم خلاصه گفت برو دستشویی بیا یه سرم بزنم
آخه بالا میاوردم از شب قبلش هم چیزی نخورده بودم یعنی از ۴ بعد از ظهر هیچی حتی شبش شام هم نخوردم گفتم میرم بیمارستان می‌خوام چیکار فرداش می‌خوام مرخص شم دیگه
بعد خیلی بهم حس مدفوع میمومد یهو
رفتم دستشویی به بهانه این که مدفوع دارم رفتم با کنر خمیده پر از درد همین که نشستم دیدم نه حس مدفوع نیست بچه داره میاد
از دستشویی داد زدم من حس مدفوع دارم بهم گفتن زود باش بیا ببینم شاید سر بچس
خدا می‌دونه به زور خودم به تخت رسوندم گفت آفرین فولی حالا اینجا هر موقع زور داشتی زور بده یعنی کلا ۱۰ دقیقه نبود بهم گفته بود ۴ سانتی ساعت ۱۲ بود تا ۱۲:۲۰ دقیقه هر موقع زور میومد یجوری داد میزم زور میزدم ببخشید انگار میخوای مدفوع کنی کلا اون‌ هوار موقع زور زدن دست آدم نیست
دیگه هی اومد معاینه گفت آفرین داره میادگفت پاشو برمی اونیکی اتاق یکی از پرستار اومد گفت بریم با زور خدا شاهده رفتم ولی وقتی فول شده بودم اینم بگم اون درده می‌ره فقط حس زور میاد رفتم رو تخت داشت دعای قبل از اذان میخوند منم همش دعا کردم اون موقع
رفتم رو تخت گفت زور بزن منم تا حد توان زور میزدم بعد نفس می‌گرفتم
اینو بگم بهم بیحسی زد بعد اولش دوتا زور زدم بعد برش زد برشش حس کردم ولی در مقابل اون همه درد اصلا حس نمیشه
سه تا زور زدم بچه اومد بیرون
خدا شاهده یهو دردام رفت حس کردم تازه متولد شدم
بعد یکی هم کنار من زایمان میکرد من اون دردامون هم با هم شروع شده بود اون‌ماما همراه داشت من نه تو زایمان هم باهم بودیم
مامان گل پسرم 🧸🤍 مامان گل پسرم 🧸🤍 ۳ ماهگی
زایمان طبیعی پارت ۳

اومدن باز برام سروم فشار زدن که دردش وحشتناک بود همسرم اومد زیر اب گرم کمرمو ماساژ داد و هیچی دردمو کمتر نمیکرد انقدر داشتم از درد جون میدادم برام بی حسی زدن و یک ساعتی اروم شدم و دوباره ساعت ۲ بعد از ظهر برام سروم فشار زدن و یه دمتر دیگه اومد معاینه م کرد و گفت باید زایمان کنه دیگه خطر ناکه ۷ سانت شده بودم و گفت برش میزنیم من گفتم هر مار میکنی بکن فقط بچمو در بیار
بهم گفت هر وقت زور اومد بهت زور بده منم زور میزدم و جیغ میکشیدم خیلی درد وحشتناکی داشتم هر چقدر زور میزدم بچه نمیومد و یهو چند نفر ریختن توی اتاق و از بالا شروع کردن فشار دادن بالای شکم منو که دردش طاقت فرسا بود من هی زور میزدم و مدفوع کردم و قشنگ حس میکردم از درون داره مقعدم شکافته میشه اما بچه نمیومد کلی برش زده بود و دکتر داد میزد این لگنش کوچیکه چرا اوردید برای طبیعی نمیتونه،ساعتو نگاه کردم و دیدم ۴ و ۱۰ دیقس چشمامو بستم و گفتم انقدر زور بزن تا صدای بچه تو بشنوی بعد از ده دیقه حس کردم شکمم خالی شد ولی صدای گریه ای نیومد چشممو باز کردم دیدم بچه م سیاه و کبوده و سریع گذاشتنش روی تخت کناریه خودمو ده نفر اومدن توی اتاق و شروع کرد احیا کردن بچه م الهی بمیرم براش یک ربع طول کشید تا احیاش کردن و برگشت و‌بعدم بردنش nicu و اینتوبه شد💔
مامان 🍓قلب مادر❤️ مامان 🍓قلب مادر❤️ روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی و سزارین پارت ۲
کنین من توان زور زدن ندارم بچم میمیره باز معاینه کرد گفت ۱۰ سانت شدی فولی دیگه زور بزن هر وقت درد داشتی منم هر وقت درد داشتم زور میزدم مدفوع میکردم🫤😂 ماما میگفت داری اشتباه زور میزنی ولی من اصلا بلد نبودم چجوری زور بزنم خلاصه ک بعدش ی چندتا ماما دیگه اومد یکی شکمم فشار میداد یکی دستش تو واژنم بود و میگفت زور بزن منم زور میزدم ولی بچه نمیومد اصلا یر بچه وارد واژن نمیشد همش میگفتن تو که ۱۰ سانت فولی نمیدونیم مشکلت چیه ک سر بچه نمیاد تو واژن من این بار دیگ از شدت درد نمیتونستم تو اتاق بمونم سرم ک بهم وصل بود برداشتم رفتم تو راهرو داد زدم دکتر بیا تروخدا بیا من میمیرم بچم میمیره من نمیتونم زور بزنم بچم میمیره ماما همش منو می‌گرفت می‌برد تو اتاق دعوام میکردن میگفتن زور بزن منم هرچی زور میزدم بچه نمیومد آخراش دیگ داشتم از حال میرفتم ک زنگ زدن دکتر از اتاق عمل اومد معاینه کرد گفت ببرینش اتاق عمل ماماهه گفت همه تلاششو کرده بچه نمیاد سوند وصل کرد آماده ام کردن گزاشتم رو ویلچر منم از بس درد داشتم و حس زور زدن داشتم همش زور میزدم اونام میگفتن زور نزن دیگه الان سزارینت میکنیم منو
مامان بچه مامان بچه ۳ ماهگی
پارت آخر زایمان طبیعی
ماماعه به مامانم گفت هروقت موهاشو دیدی صدام کن که ببریمش اتاق زایمان من آخراش دیگ درد زیادی نداشتم فقط حس زور داشتم که ماما میگفت هروقت حس زور داشتی زور بزن ول نکن یکم حال نداشتم بخاطر اون دردا ولی دیگ زوره خودش میومد منم موقع زور زدن ول نمیکردم که سریع به دنیا بیا مامانم موهاشو که دید ماما رو صدا زد من رفتم اتاق زایمان مامانمو بیرون کردن اونجا ۵ دقیقه ای زایمان کردم یه خانومه هم اومده بود شکمو فشار میداد گفتم خانوم دنده هام شکست من خودم دارم زور میزنم دیگ بعد ول کرد بچه یو ربع به پنج به دنیا اومدو نافشو که زدن خشکش کردن گذاشتنش رو سینم بعد ماماعه بخیه زد بی حسی زده بود درد بخیه زدن حس نمیکردم ولی موقعی که توشو نمیدونم با گاز بود باند بود چی بود تمیز می‌کرد یکم درد داشت ولی درکل همه گفتن خوب بود زایمانم خودمم راضی بودم خدارشکر.. خیلی از سزارین عوارضاش بهتر بود الانم که سرحالم خدارشکر فقط بخیه هام هنوز نیافتاده ولی میتونم همه کارامو بکنم ولی باید مراعات کنی که زودتر خوب بشی به نظرم میارزه چون خیلی زود تموم میشه و فراموش میکنی
مامان آنیا 🍓❤️ مامان آنیا 🍓❤️ ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۷
بعد چند نفر بالا سرم بودن وشکمم رو فشار میدادن که اون موقع از درد میمیردم بعد ماما هم هی میکفت آفرین همینجوری زور بزن وقتی درد داری زور بزن بعد درد نداری نفس بکش میگفتن طوری زور بزن انگار داری مدفوع میکنی ترسم منم همیشه از زایمان همین زور زدن بود که فکر میکردم نمیتونم از پسش بربیام درحالی که زور زدن خوب بود فقط درد هاش آدم رو کلافه میکرد خلاصه چند تا زور زدم که گفتن تمومه یهو دیدم یه موجود کوچولو رو گذاشتن روی شکمم راسته که میگن اون موقع درد هات از بین می‌ره انگار من همون آدمی نبودم که چند دقیقه بعد گریه میکردم بعد به ماما گفتم تمومه گفت اره بعد گفت برات برش نزدیم فقط دوتا بخیه میزنیم بخیه ها هم درد نداشت چند ثانیه طول کشید اون موقع انگار آب خنک روی سرم ریختن آنقدر راحت شدم بعد لباس های بچه رو خواستن که اونم تو ماشین مونده بود شوهرم هم رفته بود دنبال مامانم اینا که بیارع بیمارستان بعد دیگه تا مادرم بیاد لباس های بچه رو هم پوشیدن بعد مادرم اومد اونم گریه کردم بعد فهمیدم که خوب شد جاریم امد چون مادرم از استرس نمیتونست کاری کنه وخودش رو هول میکرد بعد هم کوچولو رو دادن که شیرش بدم چقدر حسی خوبی بود🥺😍
مامان جانا مامان جانا ۴ ماهگی
پارت سوم

دیگه خوابیدم معاینه کردن گفتن بین ۸ و ۹ و داری فول میشی انتظارش رو نداشتن اصلا دیگه به همکاراشون گفتن بیان تخت رو آماده کنن و پایه ببندن برای زایمان و سریع زنگ زدن دکتر بیاد ، قسمت خیلی سختش واسم این بود که بهم گفتن زور نزنیا ، زور نزن تا دکتر بیاد و نمیشد زور نزنم خیلی درد داشت و حس میکردم الان بدنم پاره میشه ، فکر میکردم اون زور اینجوری نیست که خودش انقدر شدید بیاد و باید من بیشتر تلاش بکنم ، دکتر رسید و گفتن من برش تا لازم نباشه نمیزنم الانم فقط بی حسی میزنم که اگر پارگی داشتی دردت نگیره ولی اگر نیاز بود برش میدم هروقت زور داشتی بزن با ۲،۳ تا زور جانای من اومد ، همون لحظه همه دردها رفت و راحت شدم و نی نیم ساعت ۱۲ و ۴۵ دقیقه اومد بغلم🥰[کل اون سختی و درد زیادش برای من حدودای نیم ساعت بود]

چند دقیقه بعد دکتر منتظر جفت بودن دیگه گفتم دکتر باید زور بزنم یا نه گفتن یکم زور بزن تمومه ، در حد کم زور زدم جفت خارج شد راحت ، دردم نداشت بیرون اومدش،یه بی حسی دیگه زدن بعد بخیه ها رو زدن و رفتن ، پزشک اطفال هم حین بخیه اومده بود و جانا رو معاینه کرد