من پارسال خرداد برای اولین بار اقدام کردیم 🗓️ بعد پریودیم تاخیر افتاد خیلی خوشحال بودم 😍 یه چند روزی بود میرفتم سرکار ولی کارش سنگین بود و پریود شدم 😩 اینقدر گریه و زاری کردم به شوهرم گفتم تقصیر این کاره نمیرم من، بعد میگفت واکنش بدنت به اسپرم بوده😂 و باردار نشدی و اینا 🤦♀️ ولی باور نمیکردم سرکار و نرفتم دیگه 🫡 گفت میبرمت دکتر که حرف دکتر رو گوش بدی از بس گریه میکردم 😭
رفتیم دکتر ….وارد که شدم و جریان رو تعریف کردم دکتر گفت بعد بهش گفتم تیروئید دارم اونم کم کار گفت که بچه دار نمیشی و پاشو برو و اگه هم بچه داشته باشی کم هوشه 🫠 من اینقدر گریه کردم، رفتم دکتر حالم بهتر بشه، دکتر بدترم کرد 😞
شوهرم گفت ولش کن دیوونه بوده 🤷♂️ ماه بعدش اقدام کردیم ..
شوهرم گفت میای بریم پیاده روی کربلا؟ گفتم نه شاید بچه داشته باشیم
نرفتم …فردای اربعین رسید خونه
رفت بی بی چک خرید ….زدم همونموقع دوتا خط افتاد🥰🥹
فرداش صبح رفتیم آزمایش دادیم عصرش جوابش اومد و مثبت شد😍
شوهرم عصرکار بود ،فرستادم براش کلی دوتایی ذوق کردیم
ولی ب کسی نگفتیم
خیلی حالت تهوع داشتم،من بیشتر وقتا میرم خونه مامانم اینا
بعد مامانم یه روز زنگ زد 📞 گف انگار پریود نشدی؟گفتم نه ،گف حاملهایی گفتم آره ولی ب کسی نگو فعلا تا سوپرایز کنیم همه رو
بعد با شوهرم تصمیم گرفتیم مهمون شون کنیم و بگیم
یه خونه باغ داریم گفتیم بیاین پنج شنبه بریم باغ جوجه مهمون ما هردوتا خانواده ،گفتن ب چ مناسبت ؟
گفتم مهمونی کربلا
رفتیم باغ ،شوهرم وقتی میخواس چایی بیاره یه فنجان. کوچولو کنارش همه چاییا بود ☕🏡
فقط بابام متوجه شد گف این مال کیه ؟شوهرم گفت مال نوه تونه🥹
تایپینگ با احساس و قشنگی بود
من بعداز یکسال🥺
یدونه سقط داشتم
اولی رو رفتم آزمایشگاه آزمایش دادم مثبت شد مامانم خونمون بود بدو بدو اومدم به مامانم گفتم مامانم خیلی خوشحال شد، بعداز ۱۰ روز سقط شد خوشحالیم فقط ۱۰ روز بود😭😭
چهارماه درگیر همین سقط بودم هی قرص میخوردم که بقایا دفع شه ،یکماه قرص میخوردم باز سونو میدادم باز میگفتن یکم دیگه هنوز بقایا داری خلاصه ۴ ماه طول کشید تا رحمم پاک شد ،
یکی دوماه هم خودم اقدام نکردم ،سه ماه هم طول کشید تا حامله شدم سرجمع یکسال شد اقدامم واینا.
سقط خیلی بده انقد بد که چشم آدم میترسه تو بارداری بعدیم تا کاری میشد یکم کمرم یا شکمم درد میگرفت دور از جون میگفتم خدایا حتما سقط شده ،
والا من فک کنم خیلی خونسرد بودم نمیدونم پریودم عقب افتاده بود پنج روز ببعد صبحش بی بی چک زدم مثبت دراومد خوشحال شدم بعد هم رفتم به شوهرم گفتم اونم چند بار نگاه کرد گفت ازمایش بدیم من به بی بی چک اطمینان ندارم رفتیم ازمایش دادیم مثبت شد بعدم به خانواده هامون گفتیم همه تبریک گفتن اشک نیومد والا اون روزا ولی خوشحال شدم برایه بقیه هم عادی بود کسی اشک شوق نریخت خلاصع تو کل بارداریم خیلی خونسرد بودم خواهرام میگفتن انگار حامله نیستی اصلا نه درمورد نی نی حرف میزنی نه چیزی ولی تا شش ماهگی حالت تهوع داشتم شدید 🥲
من بعد از ۱۰ سال ازدواج بچه خواستم، خدا هم همون ماه اول بهم داد و لطفش رو در حقم تموم کرد . وقتی فهمیدم شهر خودم پیش خانواده ام بودم یواشکی رفتم آزمایش دادم ظهر جوابش اومد اونا رو سوپرایز کردم با یه کفش نی نی که از قبلش خریده بودم. نزاشتم برسم یزد و به شوهرم بگم😑 فرتی تلفنی بهش گفتم 🤦 همینقدر بی اصول 🤣 مامانم کلی گریه کرد خودم هم از ذوقم کلی اشکی شدم. داداشم باورش نمیشد ، بابام کلی بغلم کرد. من چون میومدم خونه خودم و دور بودم از خانواده ام همون موقع به خاله هام و دوستام گفتم چون دیگه نمیدیدمشون. الان هم هنوز معلوم نیست کی بتونم برم شهر خودم 💔
من یک سال بود که امدیم سر خونه زندیگمون از نامزدیم فهمیدم کیست دارم هر ماه دو بار پریود می شدم هر وقت هم می رفتم دکتر بهم قرص جلوگیری می داد من بچه می خواستم اما شوهرم نه برج ۴ امدیم خونمون و برج ۴ ماه بعد من باردار شدم همش تو این یک سال شوعرم جلو گیری داشت فقط دو ماه پیش گیری نکردیم و تست زدم مشکوک بود آزمایش دادم شوهرم رفت گرفت خونه پدر شوهرم بودم که دیدم شوهرم با کارتون شیرینی امد شوعرم خبر بارداریم بهم داد😂 دیگه ۲۲ فروردین هم دخترم دنیا امد
نمیدونم چندتا کلمه رو اشتباه تایپ کردم بچه به بغل نمیتونم دقت کنم. خدایی این چه اخلاقیه تا نمیدونی بارداری حالت خوبه همه چی میخوری ولی تا میفهمی ادا اطوار بچه شروع میشه من نزدیک سه ماهم بود فهمیدم دیگه از شبی که آزمایش دادم چیزی نتونستم بخورم تا آخرش
ما تقریبا بعد یکی دو سال اقدام باردار شدم یکی دوبارم گفته بودن بچه دار نمیشین پارسال اردیبهشت بابا بزرگمینا میرفتن مکه منم همش تو فکر خیال بودم که چی میشه الان که همه جمعن باردار باشم اینارو سورپرایز کنم چون واقعا همه خانواده منتظر من بودن.یه ماه اینا گذشت من فقط دلم قرمه سبزی میخواست درست روز عید غدیر بی بی چک زدم مثبت شد رفتم دکتر گفتیم یه آزمایش اورژانسی نوشت فهمیدم بارداریم و بابابزرگمنیا کم مونده بود بیان جنگم شده بود که رفتم شهرستان به همه گفتیم خیلی روزای قشنگی بود
دقیقا منم یادمه روزای اولی بود ک فهمیده بودم و شهادت امام رضا بود
کلی گریه کردم و خواستم برام دعا کنه بچه ام رو صحیح و سالم ب دنیا بیارم
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.