امروز رفتیم پارک.
یه مامانا با بچش اومده بود بچه همسن بچه های خودمون تو کالسکه بود.هامین داشت بازی میکرد یجا رفت از سرسره بالا خودشو آویزون کرد گفتم بیا پایین خطرناکه امروز خیلیی خسته شدم از شیطنتت.خانمه شنید گفت تاحالا گفتی خدارو شکر بچم اذیتم میکنه گفتم واقعا کی میتونه راحب این حجم از خرابکاری شکر کنه خودشم خندید.گفت من آرزومه بچم بلند بشه و اذیت کنه بلند بشه خراب کنه بلند بشه حتی کارای خطرناک کنه فقط از جاش بلند بشه.گفتم من متوجه نشدم بچتون محدودیت داره گفت محدودیت نداره کاملا مشکل داره.
دیگه نمرسیدم چرا فقط گفتم چقدر خدا دوستت داشته که فرشتشو سپرده بهت.خندید.
یه مامانی پرسید چرا میاریش اینجا بچه روحیش خراب میشه بقیرو میبینه گفت بچه من حالش کنار بقیه بچه ها خوبه نمیتونم زندانیش کنم.خانمه گفت من بودم واقعا نمیاوردم گفت شما نمیتونی جای من باشی چون توانشو نداری.
خدا همه بچه هارو سلامت نگهداره و تمام مادرایی که بچه ای دارن که بیماری داره توان و صبر و قدرت بهش بده‌.
اونجا حس کردم اگر من جای خانمه بودم شاید خرد میشدم شاید لزونجا میرفتم ولی نشست برای بچش از بازی کردن حرف زد بغلش کرد دوتای تاب بازی کردن.باهاش رفت سوار سرسره شد بهش گفتم کاش هممون مادری از تو یادبگیریم.

تصویر
۱۳ پاسخ

اخ جونم قلبم با ابن جملش به درد اومد خدا بچشو شفا بده به حق این شب

خیلی سخته واقعا
خدا خیلی توان میده و قوی میکنه همچین پدر و مادرایی رو 🥲
یکی از همکلاسی های دانشگاهم پسرش ۵ روز از پسر من بزرگتر بود و مشکل کبد داشت ۲۰ روزی میشه پسرش فوت شده شبی که فهمیدم فوت شده چند ساعت نشستم گریه کردم و حالم بد شد
الان هم هر وقت از شیطونی و خرابکاری علیسان خسته میشم و غر میزنم یه لحظه یاد اون دوستم میفتم و کلی پشیمون میشم از ناشکریم
خدا همه بچه ها رو برای مامان و بابا و همه پدر و مادر ها رو برا بچه هاشون حفظ کنه 🥲❤️

مممونم که اینجا نوشتی . تلنگر...😭
خدا به دل اون مادر صبر بده ، خدا بزودی بچشو صفا بده از ته قلبم دعا میکنم بچش بتونه سالم راه بره و بازی کنه🌱🌱ان شاءالله...
خدا به همه ی مادرها توان بده.خدا همه ی بچها رو محفوظ نگهداره...

خدا به بچش شفا بده ، خدا همه بچها رو سلامت نگه داره

پسر من دیروز یهو تب کرد من کل روز میگفتم مامان تو شلوغ کن خونه رو بریز بهم من هیچی بهت نمیگم فقط اینجوری بی حال نباش آدم قدر داشته هاشو نمیدونه بغضی وقتا یه شک اینجوری برای آدم خوبه

الهی بمیرم براش چقد برا مادر سخته ... خدا خودش شفا بده به بچه اش و همه بچه های مریض دنیا

ووواییییی اخر شبی انگار احتیاج داشتم ب خوندن همچن چیزیییی😭😭😭😭 خدایاااا شکرت

خدایا ب حق اقا امام رضا اون طفل معصوم هم شفا پیدا کنه بتونه بازی کنه حرکت کنه🥹😭😭😭

الهی خدا کمک کنه هیچ بچه ای مشکل پیدا نکنه 🥲

آخ ماادر🥺🥺❤️‍🩹

خدا میدونه اون مادر چه قدر از درون میشکنه ولی سعی میکنه ظاهرش رو حفظ کنه
من سر مشکل پسرم تو ظاهر همیشه خودمو حفظ میکردم هرکی میگفت چیزی،میگفتم درست میشه 😢
دلم نمیخواست به کسی حس بد بدم یا ترحم و دلسوزی بگیرم

اما امان از وقتی که مادر میره تو یه خلوتی وتنها میشههه💔😭

وای اینو خوندم بزار یچی برات بگم
جفتمون از شیطنت پسرامون گفتیم

چندروز پیش رفته بودم پارک یه بابایی پسرشو اورد که تقریبا دوسه ساله بود این فرشته کوچولو نابینا بود وای باباش از پله های سرسره میبرد بالا بعد با دستش میزد به بدنه سرسره تا بچه با جهت صدا راهشو پیدا کنه
انقد حالم خراب شد که نگو حسابی بغض کردم😢😢😢😢

دقیقا من ک هر لحظه میگم پسرم چرا شلوغه چرا نمیشبنه یکم تاپیک اخرمو بخون ولی ادم این چیزارو میبینه تازه یادش میوفته بچه سالم داره و قدر نمیدونه💔

آخ قلبم خدااااااا

چقدررررر ی مادر از درون شکسته ک اینجوری قوی شده😭🫂

واقعا ..منم امروز خیلی اذیت شدم...سعی میکنم تو اوج عصبانیت خدارو شکر کنم

سوال های مرتبط

مامان نیلا🥰 مامان نیلا🥰 ۲ سالگی
مامانا بیاین یه لحظه اینقد اعصابم خورده که نگو
رفته بودیم پارک بعد من نشسته بودم رو صندلی کنار تاب ها و شوهرم دخترمو تو سرسره ها بازی میداد بعد یه دختر بچه همسن دختر سوار تاب بود بعد مامانش به یه پسر بچه ۵ ساله گفت حواست بهش هست گفت آره
بعد منم داشتم نگاش میکردم دیدم پسر بچه عمدا میزد تو سر بچه و موهاشو میکند بچهه گریه افتاد بعد مامانش اومد گفت چرا گریه میکنه پسره گفت سرش خورد تو تاب منم گفت دروغ نگو به مامانت زدیش نباید خواهرتو بزنی . بعد شوهرم صدام زد من رفتم پیش بچم بعد یه ۵ دقیقه بعد دخترم رفت تو سرسره بزرگه میخواست بیاد پایین من دستمو گرفته بودم جلو که یوقت نیوفته یهو همون وقت پسره بچه با مامانش اومد پسره پسر عمو اون دختر کوچولو بود نه داداشش . یهو مامانش با لحن بد و بیشعوری برگشت به من گفت چرا دروغ گفتی بچه من موهاشو کشیده تو گوه خوردی من یهو حواسم به زنه پرت شد که داره اینو میگه بچم از سرسره اومده پایین بدجور سرش خورد تو سرسره و گریه افتاد منم عصبی شدم گفتم گمشو بابا بچتو جمع کن و بچم گریه میکرد اینقده اعصابم خورد شد بچم بدجور سرش خورد تو سرسره . مگه زنه ول میکرد .
#پوشک
مامان فندق و گردو مامان فندق و گردو ۳ سالگی
امشب رفتیم پارک جامون رو یه طوری انداختیم که روبروی سرسره باشیم و پسرم رو ببینیم اولش که شام خوردیم شلوغ بود یا من میرفتم سر میزدم یا شوهرم بعد خلوت شد فقط پسرم بود تو سرسره به بچه اومد یه عروسکم دستش بود پسره من کلا خیلی بچه ها رو دوس داره رفت سمتش برای بازی بچه هه ماشالله هاپاره بلند داد زد که نمیدم مال خودمه برو اونور میخاست قورت بده پسرمو من خیلی آتیش میگیرم کسی سر پسرم داد بزنه چون هنوز صحبت نمیکنه ونمیتونه منظورش رو بگه دیدم داره اشک میریزه میاد سمت ما بدو بدو رفتم سمت اون بچه رو سرسره داد زد که عروسکمو نمیدم بهش مال خودمو منم بهش گفتم خوب به جهنم که نمیدی بار آخرت باشه داد میزنی ها یهو مامان باباش از اونور اومدن که چکار به بچه ما داری گفتم ماشالله این بچس داره مارو قورت میده من پسرم رو آوردم اونام بچشونو بردن شوهرمم از جاش تکون نخورد بگذریم که چه دعوایی باهاش کردم چرا هر کی به پسرم چیزی میگی گریه میکنه میاد پیش من یعنی از این بچه های بی دست و پا قرار بشه که نمیتونه جلو کسی وایسه و خودش جواب بده
مامان هامین مامان هامین ۲ سالگی
سلام.
امروز یه مامانی یه تامیک گذاشته بود که من بچم قبلا از خودش دفاع میکرد و هربچه ای که اذیتش میکرد میزد.الان چون هی بهش گفتیم نزن دیگه فقط کتک میخوره نگاه میکنه هیچکاری نمیکنه.بهش گفتم حالا من برعکس دارم اذیت میشم چون هامین میزنه و بد میزنه.گفت چکار کردی که از خودش دفاع کنه گفتم ولا هیچی چندبار که هی زدنش تو جاهای مختلف بهش گفتم از خودت دفاع کن متوحه نمیشد تا رفتم خونه مدرم و برادر زادم که ۷ سالشه بهش گفت و تو م
پارک اتفاقی افتاد که برادر زادم ازش دفاع کرد یاد گرفته.
یه خانمی اومد گفت تاسف برانگیزه این مدل تربیت.
گفتم کحاش اذیتت کرده عزیزم؟
متاسفانه تاپیک پیدا نمیکنم.اولا که یادبگیریم به خودمون بگیم بمنچه تا یه بنوچه نشنویم.
دوما من تو اجتماعی که دائم داره زورگویی میشه هیچوقت بچمو بی دفاع رها نمیکنم مطمئنن یاد میدم که دفاع کنه اگر خورد بزنه.وقتی تو خانه بازی بچه از دور میاد و اسباب بازی از بقیه بچه ها میگیره و میزنتشون مطمئنن من بچمو حمایت میکنم که زور نشنوه و عین خودش رفتار کنه.الان دوره توسری خوردن نیست چون هرکی زورش برسه میتازونه.
من متاسفم برای مادری که بخاطر به به و چه چه کردن دیگران بچشو تو سری خور بار میاره.مطمئنن من هم اجازه نمیدم بچم بی دلیل کسیو بزنه و حتما برخورد میکنم با بچم ولی اینم نمیزارم بچم کتک بخوره و نگاه کنه.
مامان نلا مامان نلا ۲ سالگی
دیروز صبح یهو با این اعصاب و حال خراب خودم بعد از دست دادن پدرم گفتم نلا چه گناهی داره این بچه من و پدرش بزرگترین تکیه گاهشیم و زمان های طلایی زندگیشو نباید نابود کنم انگار دست رو زانوهام گذاشتم و بلند شدم
یهو تصمیم کرفتم پستونک و شیشه شیر که این مدت نتونستم بخاطر حال خودم بگیرم ازش خیلی غصه خوردم بچم دوسال عادت له خوردن شیشه شیر و پستونک داشت چند بار پشیمون شدم گریه کرد و دنبال شیر بود
ولی به خودم غلبه کردم شکستم تو خودم ولی باز جمع کردم خودمو
شب هم سالکرد ازدواجمون بود همسرم گفت بریم شام بیرون اول گفتم نه بعدش گفتم اخرش چی من داغونم ولی باید خودمو جمع کنم گفتم بریم
رفتیم شام خوردیم موقع برگشت گفتم بریم پارک نلا تاب بازی کنه و شانس من تاب کنار یه کوچولو مثل نلا بود که پدر بزرگشو میخواست تا تاب بده بغض گلومو گرفت نادخود آگاه دلم هوای بابامو کرد دلم برای نلا که عاشق بابام بود سوخت که جرا نباید این لحظه تجربه کنه
خیلی حالم بد شد میخوام محکم باشم بخاطر نلا ولی نمیدونم جرا این غم انقدر سنگینه که داره منو از پا در میاره
پدر کوه برای بچه انگار پشتم خالی شده 😢😔
مامان شاهان مامان شاهان ۲ سالگی
من همیشه لباسامو انلاین میخرم راضی هم هستم امروز میخاستم برا پسرم برم لباس خونگی بخرم گفتم بذار اینبار برم بیرون ببینم چی هست یکمم هوا بخوریم رفتم تو مغازه یه دختر از پسر خودم کوچیکتر بود شاید یکسال و پنج ماه اینا بود پسرم عاشق بچه هاس رفت پیشش گفت نینی خوشکله. و میخاست دستش بگیره رفت جلو دختره پسرمو چنگ زد پسرم ترسید اومد عقب اخه یه دختر عموهم دارم از شاهان کوچیکتره خیلی شاهان میزنه شاهان دیگه ترسید ازش اومد کنار من اما هی دلش میخاست بره پیشش و هی میگفت نینی خوشکله بعد اینم مامانش و خاله اش و مادربزرگش ک یه ۲۰۰ کیلو وزن داشت اومدن یدونه شلوار فقط برا این بخرن دسته جمعی😂این مادربزرگ گامبو ب پسر من گفت بیا پیش نینی حالا با لبخند پسر منم بمن نگاه کرد گفتم برو مامان باش بازی کن اخه پسرم عاشق اینه با بچه ها بازی کنه همین رفت سمتش مادربزرگ بیشعورش ب دختره گفت دلسا بزنش منو ببینی اینقدر عصبی شدم گفتم خانم از سن و سالت خجالت نمیکشی از هیکلت بکش یعنی چی ک بهش میگی بزنش واقعا نمیدونم مریض بود روانی خر