۹ پاسخ

عاشق مامانتم😍😂😂😂🤣😂😂

ولی الان گ خودم مادر شدم میفهمم چقدر سختی کشیدن تا ما بزرک شدیم

خدایی دست کمکم بود مامانم

ولی من خدایی تازه قدر مامانمو میدونم از وقتی خونه خودم اومدم به استراحت نداشتم درست درمون اونجا مامانم میگفت بچه رو نگه می‌داره تا من دوساعتی بخوابم الان اینجا شوهرم حتی ده دقیقه هم نگه نمیداره بچه رو تا من به چرتی بزنم

من چی 🥺 مامان ومادر شوهر دوتایی میکردن سینه منو می‌کشیدن بچه رو میگرفتن ک شیر بدم وای نگم ک میدونید چقدر درد داشت🥺

آخ گفتی چقدر روزای سختی بود ی لحظه همه چی آمد جلوی چشام منو مامانم بزور انداخت بیرون انگار 😐😂یک روز قبل عید آمدم خونه خودم

من بینی بچه رو تمیز میکردم بتونه شیر بخوره مامانم گریه میکرد میگفت بچه رو زجر میدی 😶‍🌫️😶‍🌫️😶‍🌫️😶‍🌫️

ایییی طفل معصوم😂

مادر من که کلا شبا با خیال راحت میخوابید😄 انگار نه انگار
من با شکم پاره مدام بیدار میشدم شیر میدادم میدیدم داره خروپف میکنه🫠😂

سوال های مرتبط

مامان امیران (🦁💙🦁💙) مامان امیران (🦁💙🦁💙) ۱ سالگی
دیروز از ظهر تا شب مهمونی بودیم.
پسر بزرگم که از ظهر بازی میکرد و فوتبال میکرد تا شب. امیرطاها هم هی چرت میزد و بیدار میشد، یکم میخندید و باز دوباره میخوابید. دیگه هربار بیدار میشد بغل یکی میرفت. شب ساعت ۹ که خواستیم بریم خونه هردوتا پسرا توی ماشین خواب بودن.
تا کلید انداختیم توی در و وارد خونه شدیم جفتشون بیدار شدن و شروع کردن به گریه کردن. امیرحسین گریه میکرد و میگفت «حالممممممم بده» و عرق سرد کرده بود و هی سرفه میکرد، هر لحظه نزدیک بود هرآنچه از صبح خورده بالا بیاره، جیغ میزد که مامان باید بیاد پیش من بخوابه. از اون طرف امیرطاها از تهِ حلق گریه میکرد و شیر میخواست تا آروم بشه. رفتم امیرطاها رو بیارم که سه تایی پیش هم بخوابیم دیدم امیرحسین گریه میکنه که «فقط مامان تنها پیشم بخوابه» 🤦🏼‍♀️
خلاصه به هر بدبختی بود امیرحسین ساعت ۱۰ خوابید.
ولی امیرطاها هیچ جوره آروم نمیشد. میذاشتمش زمین گریه میکرد که بغلم کن. بغل میکردم گریه میکرد که شیر میخوام. شیر میدادم گریه میکرد و نمیخورد. عوضش کردم، ماساژش دادم، هرررررررکاری میکردم آروم نمیشد ! اصن توی این ۴ماه اولین بار بود این شکلی میدیدمش. دیگه نمیدونستیم چیکارش کنیم ! شوهرم میگفت «باز فلانی این بچه رو بغل کرد و تنظیمات بچه ریخت بهم»
راست میگه تا حالا یکی دو دفعه این اتفاق افتاده بود که بغل این شخص خاص که میرفت شب تا صبح پدر ما درمیومد ولی بازم نه این شکلی ! خلاصه که ساعت ۱:۳۰ خوابید.
جفتشونم صبح ساعت ۵:۳۰ بیدار بودن و توی سر و کله ما 🤦🏼‍♀️

نمیدونم واقعن ! جوری نبود که بگم خسته شده و گریه میکنه ! شاید واقعن انرژی بعضی از آدما بچه ها رو بهم میریزه 🤦🏼‍♀️