۳ پاسخ

خالا فکرتو بکن منم همه این درد هارو دو روز کشیدم اولین روز شب8 زدن کیسه ابمو پاره کردن دومین روز ساغت4عصر زایمان طبیعی انجام دادن تا5 بعد دیدن نمیشه سربچه دیده میشد ولی نمیومد دکتر فرستاد سزارین و من الان18روزم هست که هم بخیه طبیعی دارم هم سزارین تا مقعدم دوختن انقدر فشار اوردن تو طبیعی که مقعدم گوشت اضافه دراورده نمیتونم دستشویی کنم نمیتونم بشینم دخترمم فقط، سینمو میگیره

الهی عزیزم🥲🥲

واقعا سخته، کاملاً درکت میکنم عزیزم❤️

سوال های مرتبط

مامان ارسلان مامان ارسلان ۱۳ ماهگی
پارت 1 زایمان طبیعی من
39 هفته کامل رفتم دکتر و دکتر گفت که یک سانت ونیم رحمت باز شدع
با اینکه از سه هفته قبلش هم پیاده روی رو شروع کرده بودم و هم مرتب شیاف گل مغربی مصرف میکردم و دوبار هم معاینه تحریکی شده بودم
ولی دهانه رحمم تکون نخورده بود
دکتر گفت من 30 تیر بیمارستان کلاله هستم وماهی فقط سه روز اونجام
همونجا عز مم رو جزم کردم که من باید همون روز زایمان کنم .
واقعا سختم بود دیگ ادامه دادن
دبگه او نسه روز باقی رو هم کلی پیاده روی کردم و روز موعود رقتم بیمارستان
ساعت 9 صبح بیمارستان بودم
معاینه کردن و گفتن هنوز دوسانت نشدی😐
گفتم مریض فلان دکترم و میخام منتظر بمونم تا بیاد
زنگ زدن که من اومدم
نامه هم دکترم داده بود که بهشون بدم
با ماماهاشون اشنا بودم وقبلا کلاسای پیش از زایمان با دوتا شون اشنا شده بودم و از شانسم هر دو شون بودن
قبل اینکه دکتر بیاد ورزش میکردم وهرکاری که به زامانم کمک بکنه
دکترم اومد وقشنگ معاینه تخریکی کزد وگفت ......
بدون نام بدون نام قصد بارداری
پارت ۲
درد نداشتم تا ساعت ۹ شب که یهو یه درد خیلییی شدیدی یهویی پارد بدنم شد و دیدم که بله کیسه آبم پاره شد یه مایع گرمی ازم خارج شد و خیلییی هم زیاد بود
بعد پاره شدن کیسه ابم دردام شدت گرفت طوری ک دیگ جیغ جیغام شروع شد بعدش زنگ زدن ماما همراهم اومد معاینه کرد گفت اصلا پیشرفت نکردی در صورتی ک من دردهای به شدت شدیدی داشتم ولی اصلا پیشرفت نکردم
ماما همراهم بعد اینکه معاینه کرد گفتش سر بچه خیلییی بالاست و سر بچه متمایل شده به چپ یعنی بچه کج قرار گرفته تو باید ورزشایی که من میگمو انجام بدی تا هم سر بچه فیکس شه تو لگن هم از اون حالت کج بودن دراد
بعد خودش رفت گفت هروقت ۳ سانت خود بیمارستان بهم زنگ میزنن
از ساعتای تقریبا ۹ تا ۱۲ من هم دردای شدیدی داشتم هم همزمان داشتم ورزش میکردم تا اینکه معاینه شدم بالاخره ۳ سانت شدم ماماهمراهم اومد
من خیلی دیر به دیر پیشرفت میکردم همون شب تا صبح ساعت ۷ یا ۸ من دردتی خیلییی شدیدی رو تجربه کردم و بالاخره با جیغ و دادهای فراوان با ورزش های فراوان من فول شدم و حالا رسیده بودم به مرحله زور زدن چندتا ماما و یه دکتر بالاسرم دهانه واژنمو از هم باز کرده بودن با دستاشون و مدام میگفتن زور بزن
مامان دلانا👼🏻 مامان دلانا👼🏻 ۱۱ ماهگی
میخام از تجربه زایمانم بگم. پارت اول
من چون از طبیعی میترسیدم تصمیم گرفتم سزارین کنم و هزینه بیمارستان خصوصی برام زیاد بود یکی از آشناها دکتری معرفی کرد که ۸ تومن زیر میزی می گرفت عمل می‌کرد خلاصه با بدبختی دکتره که هم خیلی ناز میکرد رااضی شد عمل کنه به من گفت چون میخای بیمارستان دولتی زایمان کنی و بیمه قبول کنه یه نامه میدم میری بستری میشی دوشب روز سوم میام عمل میکنم خلاصه تصور من از بستری چیز دیگه ای بود ۲۳ شهریور من رفتم پذیرش شدم با کلی استرس نمیدونستم چی قراره پیش بیاد رفتم زایشگاه و لباسامو عوض کردن یه رو پوش پوشیدم شلوارم نزاشتن اینو یادم رفت که من به دکتره گفتم تمام ترس من از معاینه اس اونجا اذیتم نمیکنن فقط میگف ن نگران نباش هماهنگ میشن با خودم خلاصه جلو در زایشگاه زنه گف بابد معاینه کنم بری داخل من گفتم باشه حالا یه بار و تحمل میکنم اما نه تا پامو گذاشتم داخل چند نفر اومدن بالا سرم و گفتن بخواب معاینه بعدش گفتن دکترت گفته سوزن فشار با دوز کم بزنیم خلاصه تموم جونم پر استرس بود سوزن و زدن و یه نیم ساعتی شد شکمم یدفعه جمع شد یه طرف و درد شدید پریودی گرفتم خیلی ترسیده بودم بهم میگفتن نفس عمیق بکش اما تاثیری تو کمتر شدن درد نداشت و خلاصه سه روز تا ظهر سوزن میزدن و ۸ تا ده ساعت من تو زایشگاه بودم و همش معاینه میشدم و پیشرفتی نمیکردم سوزن و قطع میکردن میبردن بخش دوباره فردا صبح کابوس شروع می‌شد تو دوتا از معاینه ها واقعا اذیت شدم خیلی هیچوقت نمیبخشم پرستاره عوضی انگار دعوا داشت
مامان پسری مامان پسری ۵ ماهگی
پارت 4️⃣ از زایمان طبیعی
میگفتم تورخدا ببرینم سزارین هرچی جیغ میزدم فایده ای نداشت باز ساعت 3اومدن معاینه همون 3سانت بودم گفتن تا ساعت 7اگه پیشرفت نداشتی میبریم اتاق عمل گفتن بلندشو رو توپ ورزش کن بزور بلند شدم رو توپ ورزش کردم دردم خیلی شدید بود ولی فقط به فکر این بودم سریع تر زایمان کنم همین جوری ادامه میدادم رو توپ باز استراحت میکردم باز دوباره رفتم نشستم رو توپ ساعت 6اومدن معاینه کردن گفت عالیه 6سانت شدی باز ادامه بده نیم ساعت دیگه رو توپ بعدش گاز بی حسی میاریم واست
ساعت 7نیم شد گاز بی حسی اوردن دیگه از موقع که شروع کردم کشیدن هیچ دردی نداشتم فقط خیلی بی حال شدم احساس مدفوع شدید داشتم ساعت 9دکتر اومد معاینه کرد گفت عالیه فول شدی 20دقیقه دیگه میبریم اتاق زایمان همینجا تا میتونی زور بزن که اتاق زایمان زیاد نمونی منم هر دقیقه میرفتم سرویس بهداشتی دیگه حس میکردم دارم میمیرم تا اومدن گفتن اماده شو یه زایمان اورژانسی پیش اومد دکتر رفت برا اون مریض هیچکس هم پیشم نبود ساعت 9:50دقیقه شب شد پرستار اومد بردم اتاق زایمان وقتی راه میرفتم حس میکردم بچه میخواد بیفته رفتم رو تخت دراز کشیدم هرچی زور میزدم میگفت این زور حساب نمیشه به شکمت زور بیار تو حال امپول بی حسی زدن تو پام برا برش بخیه امپول اصلا درد نداشت فقط موقع زدن دیدم دکتر پرستارا کلی داد میزدن زور بزن بچه داره میاد دوتا زور خوب بزن بچه اومده
رفلاکس
سرما خوردگی
ختنه
مامان دوردونم مامان دوردونم ۳ ماهگی
پارت( ۲ ) از کارایی که انجام دادم تا زود زایمان کنم به عنوان یه شکم اولی
خلاصه که باز ۵ شنبه اش رفتم برای معاینه یعنی دو روز بعدش
ساعت ۹ شبم بود یکمم‌ حرکات نی نی کم شده بودم ترسیده بودم
معاینه کرد گفت یه سانتی
من انقدررررر ذوق کردم برای اون یه سانت که خدا میدونه😂😂
چون من ماه آخر با کمبود ویتامین د۳ شدیدی مواجه شدم و از زانو درد نمیتونستم پاشم
فقط میخاستم زود زایمان کنم
بعد بهم گفت برو ی دور بزن بیا تا نوار قلب جنین و بگیریم
رفتم و اومدم نوار قلب گرفتن و گفتم بازم معاینه ام کنین😕
با تعجب گفتن دختر تو چرا نمیترسی ی سریا میان میگن درد داره تو تازه زایمان اولته
گفتم دارم از درد عذاب میکشم و نمیتونم راه برم ،گفتن اگه الان باز معاینه کنیم ب خونریزی میوفتیا
گفتم اشکالی نداره بیمارستان پس برای چیه
معاینه کردن رفتم خونه لکه بینیم فقط بیشتر شده بود همین
بعد بهم گفتن فقط پیاده روی کن
از جمعه یعنی فردا شبش شروع کردم به پیاده روی
فقطم‌ شبا میرفتم چون شبا خابم نمی‌برد
وقتی میرفتم پیاده روی اونم با اون وضعیت زانوم‌
تا میومدم خونه نهایتا تا ساعت ۲ بیدار بودم و فوری خابم میبرد
ادامه پارت بعدی💗