۵ پاسخ

منم 7 ماهه از دست دادم💔 23 روز فقط داشتمش

منم همینجور😭😭😭

من دقیقا کورتاژم وقتی رفتم ریکاوری یه خانوم زایمان کرد اومد تو ریکاوری صدای گریه بچشم میومد من تو خواب بیداری بودم میگفتم جان مامان و اشک میریختم :)
خیلی صحنه ی بدی خداکنه هیچکس اینجوریشو تجربه نکنه 😞🤲
من جون دادم تا بچمم از دست دادم

دقیقا درکت میکنم من کورتاژ شده بودم و همه هم تختیا زایمان کرده بودن و تازه نوزاداشون میاوردن ببینن یجوری دلم پر میزد برا بچه ناخودآگاه دلم میخاس بغلشون کنم بعد فکر میکردن منم زایمان کردم هنوز بچمو نیوردن هی میومدن بمن تبریک میگفتن و من قلبم هزار تیکه میشد

عزیزم خدا برات جبران میکنه نگران نباش🦋

سوال های مرتبط

Rezvan Rezvan قصد بارداری
مامان قلبگم،چوگم ،♥️ مامان قلبگم،چوگم ،♥️ ۸ ماهگی
الان که دارم مینویسم درست ساعت دونیم نصف شب روز بیست نهم ،همون روزی که سه ماه پیش ،دقیقا همین ساعت توی بیمارستان بودم زایمان کرده بودم اما شدیدا حالم بد بود غم دنیا رو دلم بود احساس خفگی میکردم اون شب برام روز نمیشد ،از شب بیمارستان راهرو اتاق تنها وحشت کرده بودم ،من باید خوشحال بودم باید میگفتم بریم پسرمو ببینم ،انقدر حالم بد بود که نفس کم میاوردم و به ابجیم میگفتم چرا حالم بده من میترسم از اینجا بریم خونه ،چرا روز نمیشه ،😭😭😭،میدونی دلیل اون همه حال بدی چی بود ،؟اره من پسرمو پاره تنمو جگر گوشمو از دست داده بودم خودم خبر نداشتم اما قلبم گواه داده بود تمام وجودم آشوب بود وناارام ،من مادرم ،،،بند بند وجودم از نبود پسرم درد میکرد و گواهی میداد😭اما حتی یه هزاروم فکرم به این فاجعه نمیرسید که این اتفاق افتاد 😭😭😭آخ پسرم آخ کایای مامان پاره ی تنم کجایی که الان باید سه ماهگیتو جشن میگرفتم ،مادرت بمیره دارم میمیرم از دوریت از نبودنت ،از ندیدنت ،از لمس نکردنت ،😭😭😭🖤🕊️
دوفرشته آسمونی دوفرشته آسمونی قصد بارداری
دخترکم، فرشته کوچولوی من


امروز اگه بودی، ۲۱ روز از اومدنت به این دنیا می‌گذشت. ۲۱ روز که می‌تونست پر باشه از عطر تنت، صدای نفس‌های کوچولوت، و نگاه‌های معصومانت. دلم برای خودت، برای همین ۲۱ روز نگذشته، و برای تمام روزهایی که می‌تونستیم با هم داشته باشیم، یک دنیا تنگ شده

دلم برای روزهای بارداریم هم تنگ شده. برای اون حس قشنگی که داشتمت، برای تکون‌هات، برای تمام رویاهایی که با حضورت توی دلم پرورونده بودم. هر بار که بچه‌ای رو بغل می‌کنم، ته دلم یک بغض سنگین می‌شینه، یک حس غریب که دلم می‌خواد از ته دل گریه کنم. ولی خب، سعی می‌کنم صبور باشم، جلوی بقیه لبخند بزنم و نشون بدم که قوی‌ام.

اما تو خلوت خودم... تو خلوت خودم فقط مال منی. اونجا من آزادم که برای تو عزاداری کنم، آزادم که تمام این دلتنگی‌ها رو فریاد بزنم و برای نبودنت اشک بریزم. تو همیشه تو قلب منی، دختر قشنگم. یک تکه از وجودم که برای همیشه جای خالیش حس میشه.

دوستت دارم فرشته آسمونی من🪽👶🏻❤️‍🩹