سلام روز همگی بخیر
خانوما بیایین بگین که تنها نیستم شاید یکم آروم شدم واقعا مغزم درد میکنه
امروز با پسرم ساعت ۹نیم بیدار شدیم
شستن دستو صورت و مسواک زدن که بماند چای میخوام دم کنم میگه من بریزم بفرما بریز تخم مرغ میخوام بشکنم من گازو روشن کنم من تابه رو بزارم رو گاز من تخم مرغو بشکنم بفرما شما انجام بده وااای حواسم نبود تخم مرغو هم زدم تو چرا زدی من میخواستم بزنم😭😭
بلاخره صبحونه خورده شد حالا میخوام نهار بپزم من هم بزنم من برنج بشورم من من من... نهار میخوایم بخوریم از سفره پهن کردن تا وسایل رو سفره من انجام بدم..
وقتی همسرم اومد کلی گریه کردم نمیدونم من طاقتم کم شده یا چی اینایی که گفتم بازو بسته کردن در یخچال بهش اضافه کن تکون دادن تلوزیون.... جارو خواستم بکشم همش در حال خاموش روشن کردنش .... واااای الان که فک میکنم همه ی این داستانا واسه ۴ ساعت بود واقعا نمیدونم باید چیکار کنم هرچی میگذره بدتر میشه میگم چند روز حتی اگه گریه کرد بهش ندم شاید از سرش افتاد ولی دلم نمیاد🥺
همسرم میگه مهر میزارمش مهد نمیدونم تو این سن کار درستیه یا نه ولی من دیگه کم آوردم

تصویر
۹ پاسخ

دختر منم همینه عزیزم تنها نیستی

دقیقا پسر منم همینه من غذا میزارم اونم یه قابلمه میزاره دیونه ام کرده

پسر منم همینه تنها نیستی عزیزم
اشپزی ادویه ریختن جارو کردن اسپری خونه ارایش کردن حموم شستن دستشویی شستن و‌....

واااای خدا بهت توانشو بده بتونی با وروجک کنار بیای .ولی مهد بزار کلی چیز یاد میگیره انرژیش تخلیه میشه تو هم مغزت استراحت میکنه تا اون میاد

بخدا پسر من تازه بدتر از این از صبح تا شب همش درحال جیغ و بهونه گرغتنه

پسر من ی کون گشادیه ک دومی نداره هیچ کاری نمیکنه چ برسه بیاد بگه من من

حالا بچه من میگه خودت انجام بده هر کار میگم میگه توووو توووووو خودت انجام بده

مهد جای بدی نیست ک نگرانی بزاریش اونجا بخدا ی کم ازش دوربشی اعصاب خودتم آروم میشه اونم فقط اونجا بازی میکنه و خوش میگذرونه

منم کم اوردم، روانی شدم یخدا، روانی، از روز ک دنیا اومده گرفتاریم بخدا🤦🏼‍♀️

سوال های مرتبط

مامان کامیار و لیانا مامان کامیار و لیانا ۲ سالگی
سلام مامان های عزیز
این روزها خیلی حال خرابی دارم نمی‌دونم چکار کنم؟
بچه ها خیلی اذیتم میکنند. اصلا نمیذارن که من یه لحظه هم بشینم وقتی موقع خواب میشه پسرم با این که چند لحظه قبلش بهش آب دادم بازم میگه آب می‌خوام. بعد تا میام دراز بکشم میگه برام کرم دست بزن بعد دوباره این کار رو که انجام میدم میگه پتوی صورتی روی من بنداز. دخترم هم که نمی‌ذاره یه لحظه هم بشینم. از اون طرف هم شوهرم مدام از من ایراد میگیره . و حتی روز پنجشنبه موقع نماز خواندن پسرمون اومد دور و برش و بپر بپر میکرد که شوهرم اذیت میشد منم داشتم غذا درست میکردم که یک دفعه دیدم شوهرم بچه رو زد منم خیلی عصبانی شدم چون بارها بهش گفته بودم بچه رو نزن. بعد اومدم خیلی یواش به بازوی هسرم زد ولی اون اومد من رو خیلی کتک زد و الان همه جام کبوده و درد می‌کنه. کلا این روزها خیلی حالم داره از همه چی بهم میخوره. بارها فکر خودکشی اومده تو ذهنم بخاطر بچه ها کاری نکردم. خیلی خسته هستم خیلی. اصلا نمیتونم خشمم رو کنترل کنم. مدام خودزنی میکنم. نمی‌دونم چکار کنم خیلی حال خرابی دارم. تو رو خدا نصیحتم نکنید اصلا ظرفیت ندارم فقط من رو راهنمایی کنید
این نون رو هم امروز درست کردم.