۹ پاسخ

تنها نیستی عزیزم:)))

تنها نیستی فقط پای تربیتت وایسا کوتاه نیا که تکرار کنه بفهمه می‌تونه از این موضع برای پیش بردن حرفش استفاده کنه

بعضی وقتا دعوا کردن لازمه .من این مادرایی که میگن بچه رو دعوا نکن و فلان نکن رو درک نمیکنم .خب بچه لوس میشه سوارت میشه حرفتو گوش نمیده .همیشه که نمیشه ساکت موند

کار خوبی کردی به حرف این چرت و پرتای اینستا ام نکن یه مشت بچه لوس و پر تقوقع و پرو فقط تربیت می‌کنیم اگر تنبیه در کار نباشه

هیچ وقت اضافه غذای بچه ها رو نخورید ، هامین هم همینه یهو میبینه خوردی میگه من میخواستمش. من اصلا اضافه هیچ خوراکی هامین رو دست نمیزنم

تنها نیستی خواهر

تنها نیستی عزیزمممم

والا خیلی صبوری کردی من زودتر از این حرفا از کوره در میرم متاسفانه 😔😔

تنها نیستییی طبیعیه

سوال های مرتبط

مامان ❤Hana ❤ مامان ❤Hana ❤ ۴ سالگی
دیشب یه جایی بودم یه خانمی یه جریانی رو تعریف کرد برا ۳۰ سال پیش بود

گفت تو روستا بودیم پسرم کلاس دوم بود از مدرسه اومد گفت منم مرغ میخام بخورم دوستم مامانش مرغ درست کرده رفتم کتابم از خونشون بیارم سفره پهن کردن دیگه منم اومدم خونه حالا منم مرغ میخام

میگه بچم نیم ساعت جیغ و گریه ول کنم نبود ک یالا منم مرغ میخام
خانمه میگه شوهرم نبودش منم هیچی تو خونه نداشتم

میگه بخاطر بچم پاشدم رفتم در خونشون (فامیل هم بودن باهم )
میگه بهشون گفتم یه تیکه مرغ پخته یا خام بهم بده واسه بچم خونتون دیده گریه میکنه شوهرم بیاد بخرم حتما پسش میارم
میگه دختره گفت باشه رفت بیاره مادره چشم غره رفت اومد گفت ب جون این پسرم نداریم
میگه برگشتم بچم تا عصری هرچی دادم نخورد و فقط گریه ...
خلاصه میگه پسری ک جونشون قسم خورده بود تب کرده تب بالا یه هفته شد ۱۰ روز شد یه ماه شد تب این بچه قطع نشد ک نشد دکتر و دوا و بیمارستان و دعا و بستری هم فایده نداشت تب بچه ۴۰ درجه همراه با تشنج بود و بی دلیل همه ازمایشات سالم سالم..
مامان ماه من مامان ماه من ۳ سالگی
سلام روز همگی بخیر
خانوما بیایین بگین که تنها نیستم شاید یکم آروم شدم واقعا مغزم درد میکنه
امروز با پسرم ساعت ۹نیم بیدار شدیم
شستن دستو صورت و مسواک زدن که بماند چای میخوام دم کنم میگه من بریزم بفرما بریز تخم مرغ میخوام بشکنم من گازو روشن کنم من تابه رو بزارم رو گاز من تخم مرغو بشکنم بفرما شما انجام بده وااای حواسم نبود تخم مرغو هم زدم تو چرا زدی من میخواستم بزنم😭😭
بلاخره صبحونه خورده شد حالا میخوام نهار بپزم من هم بزنم من برنج بشورم من من من... نهار میخوایم بخوریم از سفره پهن کردن تا وسایل رو سفره من انجام بدم..
وقتی همسرم اومد کلی گریه کردم نمیدونم من طاقتم کم شده یا چی اینایی که گفتم بازو بسته کردن در یخچال بهش اضافه کن تکون دادن تلوزیون.... جارو خواستم بکشم همش در حال خاموش روشن کردنش .... واااای الان که فک میکنم همه ی این داستانا واسه ۴ ساعت بود واقعا نمیدونم باید چیکار کنم هرچی میگذره بدتر میشه میگم چند روز حتی اگه گریه کرد بهش ندم شاید از سرش افتاد ولی دلم نمیاد🥺
همسرم میگه مهر میزارمش مهد نمیدونم تو این سن کار درستیه یا نه ولی من دیگه کم آوردم
مامان آرمان مامان آرمان ۳ سالگی
سلام مامانا بچه من به موقع راه افتاد به موقع حرف زد همه چیز بلده
شعر توپ قلقی تاب عباسی و جوجه طلایی اقا پلیسه و ...حفظه
خدایا شکرت
ولی لحظه ای نمیشینه مدام در حرکته اگه برم مهمونی که دیگه جونم میاد تو حلقم خدایی بریدم
امشب پدر شوهرم مراسم داشت همه بچه ها نشستن بچه من مدام رفت و اومد پرید و تو پله ها هر کاری بگین کرد
منم دنبالش میرفتم و اومد تا دم دسشویی بردمش گریه که جیش ندارم دو دقع بعد تا سفره انداختن گفت جیش دارم
بعدم سفره پهن بود دوباره شروع کرد به رفتن و ....
کلافم کرد
دیگه مراسم که تموم شد اومدم خونه خودم بخدا ۱۰ بارم بیشتر از پله ها رفت و اومد
دیگه همه رفتن گفتم غذاشو بدم ۶۰۰ بار توضیح دادم که بچه ها رفتن خونشون ولی بخدا حرصمو دراورد
منم زدمش 😭😭😭😭بخدا من با زدن و تنبیه و ... مخالفم ولی دیگه بریدم
اصلا حرفامو نمیفهمه انگار تو یه دنیای دیگست
مثلا من دارم جارو میکشم نباید ازش غافل بشم رومو برگزدونم یه لباس از تو کمدا میکشه بیرون و میره میندازه رو بخاری
اسباب بازیشو میکوبه به شیشه
خیلی کارای خطرناک میکنه
من چیکار کنم