۲۰ پاسخ

خب دوست نداره دیگه واکنش خاصی لازم نیست ، بهتره خودش کنار بیاد که همه با درخواستش ممکنه موافقت نکنن و جایگزین کنه

والا پسرم ی ماشین دستش میگیره سریع میگ بیابازی کنیم اون بچه هم بازی میکنه... این گفته باشه بیا دوست شیم نشنیدم ازش سریع دوست رو در عمل انجام شده قرار میده😂

مامان دوسنداره دوست بشه اشکال نداره ی دوست دگه پیدا میکنی

راستش من پیش نیومده ولی فکر کنم اگه اینجور بشه خودم دست پسرمو بگیرم بیارم طرف دیگه سرگرمش کنم و بعدابهش توضیح بدم آدم با هرکسی نمیتونه دوست بشه و اجباری نیست باید دوتاتون همدیگه رو دوس داشته باشید تا براهم دوستای خوبی باشید

میگم یکی بزن تو سرش

آناشید اوایل نارحت میشد
الان پیشنهادمیده طرف بگه نه
میره برای خودش بازی میکنه
بعداون بچه میاد به آناشید میگه باهام دوست شو اناشید میگه نه
اون بچه ول کن نیست
نه خودشون بازی میکنن نه میزارن بچه من بازی کنه😐

ؤوووواییی نگو نگو ادوین هرکی میبینه میگه با من دوس میشی اونا میگن نه ادوین هم لجش میگیره یه دختر هست تو محل بعد این بهش میگه با من دوس میشی اون میگه نه ادوین میزنع زیر گریه اشک میریزه ها اشک دیگ واسه همین نمی‌رم پارک محل

بچه ی من دوست نمیشه پیشنهاد نمیده انقدر میره نگاه طرف میکنه طرف میاد پیشنهاد بهش میده بیا بازی کنیم و دوست بشیم و..😂

دخترم ناراحت میشه میاد میگه مامان فلان بچه بامن دوست نمیشه میگم عب ندارع برو با اونیکیا بازی کن

البته اینم بگم من بهش یاد ندادم خودش از بچها ب جهنم یاد رفتع
من میگم بگو مهم نیست ی دوست دیگه دارم

من میگم مامان الان دوست نداره باهات حرف بزنه میخاد بره بازی کنه تو هم بیا بازی کن 😁

بگه ب جهنم مهم نیست
دختر من میگه ب جهنم

پسر من زیاد با بچه ها جور نیس ونمیشه که بخاد پیشنهاد دوستی بده🥲دوس داره خودش تنها بازی کنه یا منو باباش

پسر من هیچی نمیگه مجبورش میکنه دوست شه😂😂😂

میگم اشکالی نداره عزیزم ی دوست دیگه پیداکن

من یبار پسرم هی به دوست مهدش که تو پارک دیده بودش سلام میکرد اون جواب نمیداد اومد پیش مامانش گفت دوشش ندالم جوااب بدم منم به پسرم گفتم اشکال نداره دوستت الان خسته هست حوصله نداره دیگه بیخیال شد خداروشکر

مهم نیس دوستای دیگه ای دارم که باهام بازی کنن

خیلی اتفاق افتاده

به دخترم میگم مامان الان دوست نداره با شما دوست بشه

برو ی دوست دیگه پیدا کن

میتونی یه دوست دیگه انتخاب کنی و باهاش بازی کنی

من اولا گریه میکرد الان میگم زبون دربیار واسش بگو ب درک

سوال های مرتبط

مامان جان دلم🍁 مامان جان دلم🍁 ۳ سالگی
همیشه خط قرمزم زدن بچه بود، اما دخترم‌ به حدی شیطون و حرف گوش نکن و غیرقابل کنترله که اخیرا هردومون گاهی اینکارو می‌کنیم😔بعدشم به شدت عذاب وجدان می گیریم اما متاسفانه اینکار غیرارادی اتفاق می افته چون هیچ راهی برای متوقف کردنش باقی نمی مونه😔 هرچقدر بگی فلان کارو نکن باز همونو هی تکرار می کنه. همه خرابکاریاش عمدیه نه از روی اشتباه کردن کودکانه، مثلا عمدا دوغ رو می ریزه روی مبل، نه اینکه دستش بخوره بریزه، عمدا پنکه رو هل می ده می ندازه زمین که بشکنه، یه جارو برقی نمی تونیم بکشیم،۵۰ بار سیمو از برق می کشه بیرون یا میاد می شینه رو دکمه خاموش روشن. غذا رو تو تمام سطح خونه پخش می کنه😭 نه تشویق جواب می ده نه صحبت نه دعوا. دیگه درمونده شدیم هیچ امیدیم به بهبودش ندارم😔 ۲ شب با عذاب می خوابونمش، یکسره اذیت می کنه چنگ‌می زنه با پا می زنه تو چشم‌پدرش تو کمر و شکم من و..
حالا جالب اینجاست یکسری از اینایی که بچه به شدت دیکته پذیر( حرف گوش کن) دارن فکر می کنن بچه ای که شیطون و حرف گوش نکنه حتما پدرو مادرش یادش ندادن🙄 در صورتی که من خوب درک می کنم پدرو مادری که بچه شیطون بدقلق حرف گوش نکن دارن هزار برابر اونا وقت می زارن برا تربیت اون بچه. بعد اونا فکر می کنن خودشون خیلی خوب و کاربلدن که بچشون حرف گوش کنه😒. یه مادری اینجا بود همش می گفت خیلی مادر خوب و بی نقصیه و باعث می شد حس بد بودن بگیرم. بعد یه بار اخلاق بچشو تعریف کرد ببین تفاوتشو با بچه من: گفت یه بار منو زده من بهش گفتم نزن زدن کار خوبی نیست دیگه هیچ وقت نزده😐هفته قبل مادرم برای اولین بار دخترمو برد پارک، جوری مادرمو خل کرده بود اون سری می گفت من اشتباه کردم به تو گفتم اینکارو بکن اون کارو بکن، هیچ کاری روی این بچه جواب نمی ده😫
مامان جان دلم🍁 مامان جان دلم🍁 ۳ سالگی
دیروز دخترمو برده بودم خانه بازی، یه دختر بچه ۵-۶ ساله بود که سپرده بودنش و تنها بود یه پسر بچه همین سنی هم بعدش با مادرش اومد که این پسر بچه خیلی چاق بود به نظرم ۶۰-۷۰ کیلو وزنش بود. ما پایین بودیم یهو دیدم مادره عصبانی رفت پیش مسئول خانه بازی و داد و بیداد می کرد می گفت اون بچه به بچه من گفته چاق، چرا پرسنل شما هیچی بهش نگفته، پرسنل هم‌می‌گفت خب بچه هستن، پدرو مادرشم که نیستن ما نمی تونیم به بچه مردم حرفی بزنیم فقط مانع آسیب جسمی می شیم، آموزش اخلاقی کار ما نیست.به نظر من این وسط دوتا نکته وجود داره: اولی اینکه ما نمی تونیم جهان و دیدگاه دیگران و رفتار دیگران رو کنترل کنیم مخصوصا اگه طرف مقابلمون یه بچه باشه که دیگه اصلا دیگه قابل کنترل نیست و نقش ما این وسط فقط اینه که بچمون ببینه (‌ما چه برخوردی نشون می دیم). نکته دوم هم اینه که اون بچه چشمشم ضعیف بود و من احساس کردم احتمالا این چاقی حاصل تغذیه نامناسب و گوشی باید باشه(‌شاید- نه همیشه) و اون مادر شاید بیشتر خودش بابت عملکرد اشتباه خودش عذاب وجدان داشته و خودشو عامل این اتفاق می دونسته که اینجوری آشفته شده بابت یه اشتباهی که از یک کودک سر زده، همه نه ولی خیلیی مادرا رو اینجا و جاهای دیگه دیدم‌که فکر می کنن بچه هرچی چاق تر و پرخورتر بهتر و اصلا براشون‌مهم نیست بچه تو محدوده نرمال رشد باشه کافیه و اصرار می کنه هی بخور بخور و نمی دونه این عادت پرخوری اجباری روی بچه می مونه و تو بزرگسالی دیگه نمی تونه‌کنترلش کنه و متاسفانه الان که دیگه زندگیا کم تحرک شده احتمال چاق شدن کودکان هم چند برابر شده و متاسفانه اکثر نوجوانانی که اخیرا می بینم همشون‌اضافه وزن دارن و این خیلی بد و خطرناکه 🥲