سلام..اللن ک دارم این متن و مینویسم کلی بغض دارم...
امروز بعد از ۷۵ روز دوماه و نیم تنهای تنها با دوتا بچه هام شدم...
خیلی دلم گرفته و احساس تنهایی داره خفم میکنه...دلتنگی ناراحتی پسرم بدتر میکنه حالمو‌....
من تهران زندگی میکنم و دور از خانواده ام و خانواده شوهرم و همه فامیلام..چند ساله ۱۰سال..هنوزم عادت نکردم با وجود دوتا بچه...
مامانم ۵روز قبل زایمانم اومد..و یهماهیی اینجا بودم..باز رفتم شهرستان یه ماهم خونه مامانم بود..و اومدنی تهران ابجیمم با خودم اوردم طفلک تا امروز اینجا بود و صبح رفت..امروز اولین روز تنهایی من با دوتا بچه س با یه نوزاد فسقلی و پیه پسر ۶ساله ک همش بی طاقتی میکنه و من واقعا میترسم نتونم از پسشون بربیام..
شوهرم به خاطر شغلش صبح ۷میره و شب ۱۰ میاد همش نیس و ما همش تنهایم..
نمیگم ک بگم اینارو ک بگید ناز نازو و لوسم و لان و فلان ...
نه من اینجا از ۱۹ سالگی خیلی تنهایی غربت کشیدم ...هنوزم همونم..
دلم گرفته دوستی هیچ کس و ندارم ک درد و دل کنم بغض داره خفم میکنه...کاش خدا کمکم کنه زود عادت کنم باز دوباره به تنهایی...😔😔😔

۱۱ پاسخ

عزیزم خدا کمکت میکنه ، خدا خودش هواتو داره
من زمانی ک ازدواج کردم مامانم از تهران رفت ، خیلی بهم دور شد
با اینکه مادرشوهرم طبقه پایینه ماست ولی هیشکی جای مامانمو پر نمیکنه
مخصوصا الان ک نی نی دارم همش به وجودش بیشتر نیاز دارم
ولی چاره ای نیس
الان خیلی وقته ک از پیشم رفته خونشون
مسیرم خیلی خسته کنندس برارفت و امد ، هم برای اونا سخته هم برای ما ک بچه کوچیک داریم
الان ۲ ۳ هفته ای هست ک تنها شدم با دخترم
کم کم عادت میکنی عزیزمم😚😚😚😚😚

میتونم مثل همه همدردی کنم و دلداریت بدم،اما به جاش یه نکته میگم که خودم زندگیش میکنم...
قشنگم این زندگی ماست که حاصل انتخاب های ما و افکار ماهست...یا باید پذیرفت هرآنچه که هست رو یا باید تلاش کرد برای تغییرش...
اگر نمیشه تغییر داد با پذیرش شرایط آرامش به زندگیت میاد.
اینکه الان ناراحتی طبیعیه چون تازه ازونجا اومدی ولی به خاطر بچه ها باید قوی باشی و دنبال راه تازه بگردی برای حال خوبتون
من از مادرم ۱ساعت فاصله دارم و همسرم دو روز سرکاره و یه شبایی اصلا خونه نمیاد،دوستی هم نزدیکم ندارم.خواهر و فامیل نزدیکم ندارم.خودم و خدا و دوتا بچه.... ولی پذیرفتم این زندگیمه و حاصل انتخاب خودم.
تو خیلی قوی هستی مطمئنم از پس این مرحله هم برمیایی

من کلا شخصیتم اینه که تنهایی رو بیشتر دوست دارم و به قول شوهرم همیشه به جوری زندگی کردم که اگر فردا شوهرم نباشه تو هیچ مسئله ای لنگ کسی نمیمونم و از پس همه کار ها بر میام ولی خب منم از سه روزگی بچه تنها شدم و خیییییلی ناراحتی کشیدم ولی سعی کردم تو فکر نرم و سرم رو با بچه داری و خونه داری گرم کردم. علاجش اینه برای حتی یک ثانیه تنهایی خودت یه سرگرمی و دلخوشی درست کنی چیز بزرگی هم نیاز نیست .یه بازی یا خوراکی مورد علاقه یا فیلم و یوتیوب . کار خونه رو هم در حد واجب انجام بده بیش از حد درگیر نشو و سعی کن اوقات فراغت بیشتری برای خودت درست کنی و یه کاری کنی که تو فکر نری

من دوقلو داشتم بعد ۲۵ روز اومدم خونه بچه ی اولم هم بودن قبل اون هیچ کاری نمیکردم مدام در حال استراحت و... بودم. بارداری بشدت سختی داشتم استراحت مطلق زایمانم سخت تر و... تصمیم گرفتم زودتر بیام خونه چون میترسیدم هر چی بیشتر بمونم سخت تر بشه. روزی که میخواستم بیام همه وجودمو ترس گرفته بود تا یک ماه بعد از خونه مامانم هم تا ساعت ۴ با بچه ها تنها بودم چون همسرم میرفت سرکار ولی بعد از اون چون کولیکشون شروع شد و با هم گریه میکردن و ... پرستار گرفتم. میخوام بگم اولش سخته قطعا ولی چند روزی بگذره عادت میکنید

یک چند روزی سختت میشه شاید کارات عقب بی افته ولی بعد دو هفته خوب میشی نترس به خودت هم سخت نگیر

سلام عزیزدلم من درکت میکنم ۵ساله که دورا خانواده اینجا زندگی میکنم مادرم اینا ۷/۸ساعت باهام فاصله دارن هیچکسو ندارم فقط منم و همسرم و واقعا تنهایی سخته البته من فکرمی‌کنم که بهترازشما باهاش کنار اومدم و یجورایی تونستم تحمل کنم ماد منم یکماه قبل زایمان اومد تا ۸روزگی بچم موند و بعدش رفت دیگه تا الآنم نتوانسته بیاد منم نتونستم برم
یک بارم مادرشوهرم اومد و ازاونموقع تنهام شوهرمنم ۷میره تا۴اینا کلا سعی کردم زیاد سخت نگیرم برای خودم هرچند که شما به کوچولوی ۶ساله هم داری که یکم اوضاع رو سخت تر می‌کنه
خواستم بگم تنها نیستی عزیزم بیشتر ما به یه طریقی یا از خانوادمون دوریم یا اونایی هم که نزدیکن خانوادشون اصلا کمک حالشون نیستن
درکل الان مادر دوتا کوچولو هستی سعی کن قوی باشی و این باور رو به خودت بدی که حتما میتونی از پسش بر بیای
با آرزوی بهترین ها برات مامان جوجه💞💞❤️❤️❤️

حق داری واقعا ولی اصلا نگران نباش عزیزم اونجوری که تو ذهنته نیست تو از پسش برمیای همه کاراشونم خودت به تنهایی آب خوردن انجام میدی از هیچی نترس.
به خودت زمان بده یکم یکی دوهفته بگذره هم کارای خودت میکنی هم خونتو هم بچهاتو..به حرفای الانتم خندت میگیره میگی چقد الکی خودم ترسونده بودم

عزیزممم.تو واقعا خیلی قوی هستی مامانی
همین ک میگی از ۱۹سالگی غربت بودی دور از خانواده
تو بهترین مامان برای بچه هاتی
اصلا هم لوس بازیو از اینجور چیزا نیستش.یعنی هر خانومی میدونه بعد زایمان روحیه چقد حساسه هیچ کس این حرفو نمیزنه
ماهمه درکت میکنیم چون حسامون مشترکه همش ترس .تو ک مامان دومی هستی ی چیزایی هم بلدی من همش استرس چهارشنبه رو دارم ک بچم واکس دوماهگیشه

کجای تهرانی

درک ات می کنم تنهایی خیلی سخته اونم با دوتا بچه.اما نو قوی هستی و از پس،اش،برمیایی

انقدر نی نی سرت رو گرم میکنه که گذر زمان برات مثل برق و باد میگذره
عصرا به بچه ها برو بیرون یه هوایی بخورید همش خونه نمون

سوال های مرتبط

مامان آقا میران مامان آقا میران ۵ ماهگی