۷ پاسخ

همشو تعریف کردی ریپلای‌ کن

عزیزم چقدر حس عجیبی

🤣🤣🤣

واقعا وقتی شکمو‌ باز میکنن‌ آدم میفهمه؟ 😔

ای خدا🥲🥰🥰
کی میشه دخترمو بدن بغلم🥲

عزیزم خدا حفظش کنه

وای چقد جالب از لپ لپ شانسی😂😂😂😂

سوال های مرتبط

مامان گل آفتابگردون مامان گل آفتابگردون ۱۴ ماهگی
تجربه سزارین پارت۱، شب قبلش اصلا خوابم نبرد تا ساعت ۴ صبح،یک ساعت خابیدم ساعت ۶ رفتم بیمارستان،لباس خریدیم رفتم تو بخش لباساروپوشیدم بردنم تو اتاق عمل خانم دکتر همونجا نشسته بود، تا رفتم داخل گفتم خانم دکتر تورو خدا بزار بعد بیحسی برام سوند بزارن گف اصلا نمیشه نخواه ازم،گفتم من واژینیسموس دارم میترسم،هم شما اذیت میشین هم من.گف خب باشه منو با یکی از پرسنل اتاق عمل فرستاد دسشویی گف مثانتو خالی خالی کن موقع عمل برات میزارم،دکتر بیهوشی اومد گف کمرتو خم کن سوزنش اصلا درد نداشت سریع درازم کرد بعد ۲ ثانیه پرسید پاهات داغ شد گفتم نه، بعد گف بخاری بیارید😂یهو حس کردم پاهام کم کم داغ شد، بعد چند ثانیه یه جوری شدم ک پاهام سر بودن ینی حس نداشتن ول حس چندشی داشتم ک کسی بهم دست بزنه(احتمالا تا حالا تجربش کردید ، بعضی وقتا پا خواب میره دلت نمیخاد کسی بت دست بزنه جیغت در میاد) تو همون حال دیدم داره یکی بتادین میزنه منم حالم بدشد داد زدم وای من حس دارم ولی پام تکون نمیخوره تورو خدا بخدا حس دارم.بعد اتاق عمل گف خانم یدیقه صبر کن بیحس میشی بیحس شدم. دیدم یه سوزن زد توی سرم و گف دستاتو نبری تو شکمت ها! ببین ما گان پوشیدیم فضا استریل باید باشه وگرنه عفونت میکنی، گفتم خب باشه خودت دستامو ببند.یهو یه ارامشی اومد سراغم انقد اروم بودم گفتم دمت گرم چی زدی تو سرمم، گف حالا راحت باش
مامان پناه  🩷🐣✨️ مامان پناه 🩷🐣✨️ ۲ ماهگی
تجربه زایمان من
#پارت نهم
دیدم دکتر گف مریض رو آماده کنین برای اتاق عمل زود اومدن سوند جا دادن و اثر انگشت گرفتن و بردن اون لحظه حالا هر ۵ دیقه درد شدید هم میگرف منو فقط خداخدا میکردم بچم مدفوع شو نخورده باشه چیزیش نشه با خدا درد و دل میکردم گفتم خودم بمیرم فقط بچم سالم باشه بردن اتاق عمل کمک کردن رو تخت بشینم پام ک چیزی نبود فقط ی روپوش تنم بود همون لحظه اول نمیدونم از بوی اتاق عمل بود یا از اینکه اونقدر بهم سرم و دارو داده بودن بالا آوردم اونم فقط آب تا ب خانومه گفتم و رفت ملافه آورد یکم ریخت رو لباسم . دوباره لباسمو عوض کردن و سرم زدن ی مرد اومد و گف خودتو خم کن ی جلو ک امپول بی حسی بزنم گف تکون نخوری اون لحظه ک بی حسی رو زد اصلا انگار دردی حس نکردم چون اونقدر درد کشیده بودم ک اون برام هیچی بود دیدم پاهام دارع مور مور میشه گف دراز بکش دراز کشیدم انگار داشتم از حال میرفتم بی اختیار چشمام بسته شد ک یهو مرده ی کشیده زد تو گوشم 😐 چشمام باز شد گف دارم باهات حرف میزنم چشماتو چرا میبندی گف پاهاتو بلند کن بلند کردم بار دوم کمتر بار سوم اصلا حسشون نکردم دیدم اومدن ملافه جلوم زدن و شروع کردن اون بی حسی خیلی بهم حس خوب داد چون دردم رو هیچی کرده بود انگار تو خواب و بیداری بودم انگار ک کلی خسته بودم اونا داشتن عمل میکردن یک ربع شد ک صدای گریه بچه شد باورم نمیشد یعنی بچه من بود اون لحظه فقط یچیز تو ذهنم میگذشت اینکه بچم مدفوع شو خورده یان همه تبریک گفتن دیدم ی خانوم داره بچم رو تمیز میکنه و صدای گریه اش میومد و من باورم نمیشد ک من مادر شدم و این بچه منه اومد بهم نشون داد گف عزیزم ماشاءالله نینیت خیلی نازه ی دخمل سفید لپی ناز
مامان اورهان 🐣🧿 مامان اورهان 🐣🧿 ۱۳ ماهگی
تجربه سزارین پارت دوم

بعدش اومدن بردنم سمت اتاق عمل جلو در خانوادمو دیدم و خداحافظی کردم 🥺 ( اون لحظه برای همتون دعا کردم واقعا ) داخل اتاق عمل خیلی سرده کل بدنم داشت میلرزید دکتر بیهوشی پرسید بی حسی میخوای یا بیهوشی ؟منم سپردم به خودشون اونام گفتن استرست بالاست بدنت داره میلرزه بهتره بیهوش بشی خلاصه بیهوشم کردن یهو با درد وحشتناکی از زیر سینم تا پایین پاهام بیدار شدم همچنان داخل ریکاوری تو خواب و بیداری بودم که دیدم بچه رو اوردم گذاشتن رو سینم وقتی مک زد انگار واقعا یکی از اعضای بدنمو دوباره چسبوندن بهم 🥺 شروع کردم به گریه کردن بعد بردنم بخش خیلی درد داشتم همش گریه میکردم چون بیهوش شده بودم یکم خوابیدم بیدار که شدم دردم خیلی کمتر شده بود ( پمپ درد داشتم ) پمپ درد خیلی خوبه حتما بگیرید من شیاف و فردای عمل گذاشتم . فردای عمل پمپم که تموم شده بود دردم بیشتر شد که شیاف دادن بهم
قبل از بلند شدنم دو تا شیاف بزارید بعد چند دقیقه بلند شید ( من بلند شدنی زیاد درد نداشتم فقط نمیتونستم صاف راه برم انگار کمرم قفل شده بود )
#سزارین
مامان آیهان 🩵 مامان آیهان 🩵 ۱۵ ماهگی
تجربه زایمان ۶
من ک باورم نمیشد اصلا گفتم جدی گف اره پیشرفت نداری گفتم خدا خیرت بده من دیگ نمیتونم تحمل کنم اومدن و سوند وصل کردن ک اصلا درد نداشت چون با اون سوند فرق می‌کرد لباسم تنم کردن منم همچنان درد داشتم سرم و فشارم قطع کردن و بردنم اتاق عمل رفتم روی تخت و کمرم و بی‌حس کردن ولی من حس داشتم و پاهامو تکون میدادم ک میگفتم من حس دارم ک دوباره بی حس کردن گفتن دراز بکش دراز کشیدم و پاهام و آوردم بالا گفتم دکتر من حس دارم یهو تیغ نزنی ها گف دختر تو چقد شیطونی بیهوشت میکنم ها گفتم نه نکن ولی من حس دارم اومد بتادین زد ب شکم و پاهام چن تا ویشگون ریز از شکمم گرفت ک گفتم دکتر چرا ویشگون میگیری دیگ یه دکتر اومد یه چیزی زد تو انژوکتم و بیهوش شدم😅😂
ساعت ۱۱ونیم تو خواب بیداری بودم ک دیدم دارن شکمم و فشار میدن و زیاد دردی حس نکردم فقط گیج بودم و میگفتم بچم کجاس میگفتن خوبه دیگ بردنم از اتاق عمل بیرون و مامانم و شوهرم و ک دیدن گریم گرف حالا من گریه اونا گریه
دیگ تو اتاقم یه شکمم و فشار دادن و بچه رو آوردن
مامان آیهان 🩵 مامان آیهان 🩵 ۱۵ ماهگی
تجربه زایمان ۶
من ک باورم نمیشد اصلا گفتم جدی گف اره پیشرفت نداری گفتم خدا خیرت بده من دیگ نمیتونم تحمل کنم اومدن و سوند وصل کردن ک اصلا درد نداشت چون با اون سوند فرق می‌کرد لباسم تنم کردن منم همچنان درد داشتم سرم و فشارم قطع کردن و بردنم اتاق عمل رفتم روی تخت و کمرم و بی‌حس کردن ولی من حس داشتم و پاهامو تکون میدادم ک میگفتم من حس دارم ک دوباره بی حس کردن گفتن دراز بکش دراز کشیدم و پاهام و آوردم بالا گفتم دکتر من حس دارم یهو تیغ نزنی ها گف دختر تو چقد شیطونی بیهوشت میکنم ها گفتم نه نکن ولی من حس دارم اومد بتادین زد ب شکم و پاهام چن تا ویشگون ریز از شکمم گرفت ک گفتم دکتر چرا ویشگون میگیری دیگ یه دکتر اومد یه چیزی زد تو انژوکتم و بیهوش شدم😅😂
ساعت ۱۱ونیم تو خواب بیداری بودم ک دیدم دارن شکمم و فشار میدن و زیاد دردی حس نکردم فقط گیج بودم و میگفتم بچم کجاس میگفتن خوبه دیگ بردنم از اتاق عمل بیرون و مامانم و شوهرم و ک دیدن گریم گرف حالا من گریه اونا گریه
دیگ تو اتاقم یه شکمم و فشار دادن و بچه رو آوردن
مامان mahlin👶🩷🤰 مامان mahlin👶🩷🤰 روزهای ابتدایی تولد
مامان کاریان و کایلی مامان کاریان و کایلی ۳ ماهگی
سلام ب روی مامانای گل
گفته بودم میام تجربم از سزارین دومم میگم و اینکه حالم بد شد

پارت یک:
روز ۸ اردبیهشت قرار شد من سزارین بشم
دکترم گف ۵بعدظهر عملت میکنم تو ۴ بیمارستان باش.

شب قبلش رفتم خونه پدرم
چون شوهرم ۵صب میرفت سرکار و۴ونیم بعدظهر میومد
هرکار کرد بهش مرخصی ندادن
پسرم ک تا ۵ صب نذاشت بخابم همش بغضمیکرد گریه میکرد ک منم میام باهات،کی برمیگردی،چن روز اونجایی.

خلاصه بعدظهر راه افتادیم سمت بیمارستان ی شوق عجیبی داشتم
رسیدیم تو بیمارستان رفتم زایشگاه ماما اومد گفتم اومدم برا سزارین
کارای لازم انجام داد لباس پوشیدم گفتن دکتر تو اتاق عمل منتظره
سریع بردنم اتاق عمل. دکتر طبق معمول با خنده و خوشرویی سلام احوال پرسی کرد
گف میخای بیهوش بشی یا بی حسی گفتم بی هوشی ولی ب داروی بیهوشی حساسیت دارم خندید گف پس چیکارت کنم ک بیهوش شی باچوب بزنم تو سرت🤣🤣
خلاصه گفتم ن هرچی بشه بیهوشی میخام
داشتم نگا ساعت میکردم دیدم یربع ب ۵ گفتم وای دارم بیهوش میشم و دیگه چیزی نفهمیدم
وقتی یکم هوشیار شدم فهمیدم تو ریکاوریم کلی دکتر و پرستار دورم بودن
فهمیدم نمیتونم درست نفس بکشم هرچی تلاش میکردم نمیشد ک نمیشد
صدا دکترا و پرستارا میشنیدم هی میپرسیدن خوبی و من نمیتونستم جوابشون بدم
فهمیدم ی مشکلی پیش اومده هرچی سعی میکردم نفس بکشم انگار ی سنگ رو سینم بود نمیذاشت نفس بکشم دکتر بیهوشی اومد ب مانیتور نگا کرد گف اینکه اکسیژنشم ۱۰۰ پس چشه ک نمیتونه . دکتر ریه اوردن بالا سرم اونم ازم پرسید آسم داشتی با ابرو گفتم ن گف تنگی نفس داری گفتم ن گف سرما خورده بودی گفتم ن .دیدم گف اسپری بزنید براش کلی اسپری زدن ی دستگاه اکسیژن ی چیز دیگه بود بخار با فشار بود گذاشتن برام
بازم بی فایده بود
مامان کیان💙👶 مامان کیان💙👶 ۱ ماهگی
افتادگی و عمل پارت ۴
و خلاصه شب رفتم بستری شدم بچه ا
هم با خودم بردم اونجا تا شی ساعت ۱٢ به بعد گف چیزی نخور تا صب بعد عمل چیزی نخوردم هر چی شیر هم داشتم پسرم شب خورد صب هر جی دوسیدم چیزی نبود خلاصه یکی قبل من بردن عمل ساعت ده رفتم یه ربع به ۱۱ رفتم اتاق عمل چون سنم کم بودیه زن مث مامانم همسن مامانم که گفت بجه ای حرا ازدواج کردی این برا پارگی و باز شدن بخیه نیست چون بدنت مث بدن یه زن بالغ نشده توموقع زایمان زور زدی رحمت هم با بجه زده بیرون خلاصه خیلی زن خوبی بود گف این آمپول به کمر میزنم نترس سرس نازک اینجوری اونجوری اصلا آمپول که به کمرم زدم هیچی نفهمیدم حتا نفهمیدم سرش چجوری رف تو فقط یه چیز سر که دارو رفت تو کمرم اونو احساس کردم بعدزود گفتم دراز بکش پاهام گرم شدگفتن بلند کن یه زده بلند شد بعد باز گفتن بلند کن که بتونستم بلند کنم پرده بستن بی هس شدم عمل کردن زنه گف اون خوبه گف بخواب نخوابیدم بعد باز گف بخواب دیگه خ امیدم تموم شد بیدارم کرد گف تموم شدی منو بردن بخش اتاق عمل اونجا هم توانید منو بردن بخش بعددو سه ساعت پاهامو تکون دادم بعد ۴ سافت پسرمو اجازه دادن شیر بدم بهد ۶ ساعت هم گفتن جیزی بخور