پارت اول زایمان طبیعی :
خب خانوما بیاید از تجربه زایمانم براتون بگم ،اول اینو بگم ک من قبل بارداری زیاد ورزش میکردم تو بارداری کلا اجازه ورزش نداشتم ب جز ماه اخر ک روزی یک ساعت پیاده روی و نیم ساعت ورزش مجاز بودم و ماساژ پرینه ک اکثرا انجام میدادم ولی این ماساژ اصلا فایده نداشت گفتن بچه اول احتمال پارگی و برش خوردن زیاده چون واژن بافت سفت تری داره،از ۲ نصف شب انقباض داشتم زمانشون هر ۳ دقیقه یکبار بود ولی فقط کمرم یکم درد میگرفت و شکمم درد نمیگرفت برا همین خیلی سرسری گرفتم و اصلا فکر نمیکردم انقباض باشه،تا فردا صبحش ک لکه بینی پیدا کردم رفتیم زایشگاه بیمارستان صدوقی اصفهان گفتن ۶ سانت باز شدم تقریبا تا ۸ سانت هم اکی بود من تکنیکای تنفسی رو رعایت کردم ولی از ۸ سانت دیگه کپسول بی دردی خواستم چون واقعا انقباض ها خیلی اذیتم میکرد ،و کار اشتباهی ک کردن این بود ک نمیزاشتن ورزش کنم در حالی ک مشکلی نداشتم و همه ی ماماها میگن وقتی دارید فول میشید باید ورزش های به دنیا اومدن بچرو انجام بدید ک راحت تر سر بچه نزول کنه،خلاصه ک این اذیت اولشون بود

۰ پاسخ

سوال های مرتبط

مامان رادین مامان رادین ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
اول بگم ک بیمارستان دولتی تامین بودم و ۴۰هفته کامل زایمان کردم
۳۷هفته ۳روز معاینه لگنی شدم دکتر گفت لگن خوبه و دهانه رحم دو سانت بازه
۳۸هفته معاینه تحریکی شدم ولی دردام شروع نشد فقط همون روز یکم درد داشتم

از۳۶هفته شروع کردم به ورزش و پیاده روی
از۳۷هفته بقیه کارا رو ک ماما گفت شروع کردم مثل خوردن خاکشیر خرما ماساژ نیپل و شیاف گل مغربی و..و ...
این مدت با اینکه دو سانت باز بودم ولی هیچ علائمی نداشتم نه درد نه انقباض نه ترشح ک حتی بخام یکم آشنا بشم با دردای زایمان من رسیده به چهل هفته بدون هیچ دردی فقط رفتن برای حرکات بچه ک گفتن عادیه توی این هفته ها حرکات ضعیف تر میشه چهل هفته ک کامل شد صبح با ی درد خیلی ضعیف ک کمر شکمم می‌گرفت بیدار شدم هر نیم ساعت تا چهل دقیقه یک بار می‌گرفت در حد یک دقیقه یا کمتر دردش خیلی قابل تحمل بود شدید نبود اصلا و شبیه درد پریودی
تا ساعت12ظهر دردا همینطوری بود هر نیم ساعت یک بار رفتم ی دوش گرفتم یکم خاستم ورزش کنم ک خب نمیشد یکم شکمم درد می‌گرفت موقع ورزش دیگه بیخیال شدم فقط تحمل کردم دیدم دردا نزدیک میشه رسیده بود به یک ربع بعضی وقتا هم
مامان آریان مامان آریان ۱۵ ماهگی
تجربه زایمان من 😊
بعدش ک کمی انقباض شروع شد مامانم حراسون خودشو به من رسوند بعد اون هم مامای همراهم اومد وقتی دیدمش روحیه م واقعا عوض شد چون خیلی ترسیده بودم من هیچی با خودم بیمارستان نبرده بودم ن مدارک ن ساک 😅 بعدش انقباض هام بیشتر شد .
با اینکه ۴ سانت بودم ولی بچه بالا بود و باید با ورزش میکردم تا زودتر زایمان کنم . توی اوج درد منو ماما ورزش هارو انجام دادیم که خیلی کمک کرد به ۶ سانت ک رسیدم بی حسی خواستم ولی معاینه م کردن گفتن بچه بالاست هنوز ن
ورزش ها رو بیشتر کردم چون دیگه طاقت دردو نداشتم دوباره معاینه شدم خداروشکر بچه اومده بود پایین ، بی حسیو ساعت ۱۰ به من تزریق کردن سریع ماما منو خوابوند گفت فول شدی زور بزن . با دو سه تا زور ساعت ۱۰ و بیست دقیقه زایمان کردم بچه رو روی شکمم گذاشتن انگار دنیا رو به من دادن😍🥰 از دو جهت هم بخیه خوردم . دیگه درد نداشتم . من اون بعدازظهر بدون درد بودم نمیدونستم تا ۱۰ شب زایمان میکنم و تموم میشه 😅 توی ۴ ساعت زایمان کردم😅🥰
مامان آوینا مامان آوینا ۲ ماهگی
#زایمان طبیعی
#پارت۳
اینحا یکم استرس گرفتم ک ای چه غلطی کردم چون خیلی بد گویی بیمارستان شهدای کارگر و شنیده بودم
خلاصه ک اومدن باز معاینه کردن گفتن یک سانت و نیمی نگم ک‌معاینه هاشون چقد دردناک بود
ساعت ۲ و نیم اومد بهم سرم فشار زد ک روند زایمان زودی پیش بره
من خودم زیاد درد نداشتم سرم فشار هم ک وصل کردن درد آنچنانی نداشتم برام قابل تحمل بود چون پریودی های وحشت ناکی داشتم
میومدن nst می گرفتن میگفتن تو با این حجم از انقباض چقد ارومی ن سری ن صدای
منم چون میدونستم نباید الکی جیغ و‌داد کنی موقع انقباض ها دم و باز دم عمیق می گرفتم دردم و‌کمتر می‌کرد یا بلند می شدم می رفتم دستشویی کمرمو‌ ابگرم می گرفتم کلی ورزش کردم اسکات پروانه .رو توب. قرکمر...
تا شب ساعت ۸ شیفت عوض شد دوباره معاینه ام کردن گفتن ۲ سانتی توقع بیشتر از اینو داشتم ولی خب ازم روحیه مو‌ از دست ندادم شامم کامل خوردم باز ورزش کردم تا ۱۲ شب اومدن معاینه کردن گفتن هنوز ۲ سانتی اینجا دیگه من کامل روحیه مو باختم آخه با اون حجم از ورزش هنوز ۲ سانت بودم
بعدش فهمیدم همون مسکنی ک صبح بهم زدن جلو روند سریع زایمان و گرفته بوده
سرم ک تموم شد دردای منم تموم شد با خیالی ناراحت گرفتم خوابیدم چون دلم هوایی شده بود دلم بچه مو میخواست نگم ک اون شب چقد شلوغ بود ۵‌.۴. بود خب تا توی راه رو برانکارد گذاشته بودن مریض بستری بقیه رو میدیدم در عرض ۲ یا ۳ ساعت زایمان میکردن میرفتن بخش اون شب ۲ ساعتی یک بار بیدار شدم برای nst ک جواب همه شون خوب بود دردم ک خیلی کم داشتم
ساعت ۵ یه سرم فشار دیگه بهم وصل کردن ولی خب با دوز کم

#نی نی#بچه#شیر خشک
مامان ماهانا🦋حسام مامان ماهانا🦋حسام ۱۷ ماهگی
#زایمان طبیعی پارت ۲😊
از پیش دکتر اومدم خونه و منتظر دردا و ادامه دادن به ورزش ها و پیاده روی ولی همچنان بی درد وارد ۳۹ هفته شدم و همچنان علائمی نداشتم فقط احساس سنگینی و خستگی داشتم و دلم میخواست فقط بخوابم ولی خب منم بیخیال نمی‌شدم و ورزش میکردم خلاصه بیستم اردیبهشت به اصرار خواهر شوهرم ک درد نداری و این خوب نیست باید بری بیمارستان کنترل کنی ببینی چطوری بچه در چه حاله ولی من همچنان بیخیال بودم ک حرکات بچه کلا کم شده بود و یجورایی خودم یکم ترسیدم و ساعتای ده شب رفتم بیمارستان تامین اجتماعی ولی خیلی شلوغ بود و جواب نمیدادن منم گفتم زنگ بزنم دکترم و برم مطبش ولی خواهر شوهرم گفت بریم بیمارستان نبی اکرم اونجا بهتره برا معاینه برو و ببین چه در چه حاله خلاصه رفتیم اونجا و ساعت دوازده شب معاینه شدم گفتم درد ندارم هیچ علائم خاصی از زایمان ندارم ک گفت چهار سانت رحم بازه و باید بستری بشی و بچه هم بالای رحم و اصلا وارد لگن نشده و باید با آمپول فشار زایمان کنی منم گفتم خب بزارین برم خونه دردام ک اومد میام گفتن ضربان قلب بچه خیلی بالاس و خطر داره هر چه زود تر زایمان کنی بهتره خلاصه بستری شدم ساعت یک و نیم وبا آمپول فشار و هیچ دردی یک ساعت بعد زایمان کردم اونم بدون هیچ دردی وماما همراه من ک کلی خوشحال بود از اینکه اصلا نفهمید چجوری زایمان کردم و منی ک ده سانت فول بودم و همچنان درد نداشتم و قر میدادم ک معاینه شدم بهم گفت بریم رو تخت زایمان خودمم باورم نمیشد دردام جوری بود که فقط شکمم سفت میشد حالتی ک بچه خودش سفت میکرد دوباره ول میکرد ساعت دو چهل و پنج دقیقه صبح زایمان کردم و پسر نازمو بغل گرفتم وزن پسرم ۳۹۰۰ بود ک واقعا یه چیز عجیبی بود زایمان بدون دردی ک داشتم اینم تجربه من از زایمانم 😊
مامان جوجه مامان جوجه روزهای ابتدایی تولد
تجربه من از زایمان طبیعی
من مشکل انعقادی داشتم یعنی طبیعی اجباری و استراحت مطلقم بودم بخاطر جفت پایین ک ۸ ماه رفت بالا من از ۳۶ هفته اجازه پیاده روی اینا داشتم ک ماما همراه گرفتم رابطه پیاده روی کردم کلا دو هفته مطب ماما در حال ورزش بودم کیسه آبم پاره شد سریع رفتم بیمارستان گفت ن ترشح تحویلم نگرفتن ولی کیسه آب بود نفهمیدن از ساعت ۸ پاره شد من ۱ شب دردهام منظم شد شدید تا اینکه ۳ونیم شب رفتم گفتن ن تا ۸ ونیم شب فردا واقعا در حد مرگ بودم رفتم بیمارستان گفتم دیگ دارم میمیرم گفتن ۴ سانتی کیسه آبت پارس اصلا آب توش ی قطره هم نیس ۱۰ دادنم زایشگاه ماما همراهم اومد شد ۱۱ ورزش هام شروع کردم هیچگونه امپول فشار هم نزدن ب حدی خودم درد داشتم ۱۱ شروع کردم ورزش تا ۳ونیم زایمان کردم درد هام وحشتناک بود چون دو روز بود نخوابیده بودم هیچ نخوردم درد شدید داشتم موقع زور زدن آخر بی حال شدم در حد بیهوشی افتادم ک پاره کردن با تیغ جراحی نزدیک ۴۵ تا بخیه خوردم دردهام وحشتناک بود ولی موقع ک بچه اومدن بخیه زدن اصلا درد نداشتم
مامان آراد جون مامان آراد جون ۷ ماهگی
مامان فاطمه حسنا مامان فاطمه حسنا ۱ ماهگی
پارت اول تجربه زایمان طبیعی
بالاخره منم اومدم تجربه مو از زایمان دومم بگم .
شب قبلش زدم توی نت حرکات گربه ای که انجام دادم فکر میکنم اونا بی تاثیر نبود و دوروزی ک پیاده روی طولانی داشتم نزدیکی داشتم . البته من از همون ۳۵ هفتگی هرکار بگین کرده بودم پیاده روی ماساژ پرینه ورزش. روغن مالی آبزن شیاف مغربی که هفته های آخر بود . خیلی بدنم آماده بود . تغذیه رو خیلی رعایت کردم آب یخ اصلا نخورین که زایمانتون سخت میشه . خب خلاصه صبحش یه دردای خفیفی داشتم ک مثل همیشه بود رفتم یکم پله های خونمون بالا پایین کردم شوهرم رفت سرکار بهش گفتم امروز دیگه فکر کنم وقتشه . گفت تو ک هرروز همینو میگی🤣 یک ساعتی گذشت ساعت ۹ شده بود ۷ر ده دقیقه انقباض داشتم ولی اصلا زیاد نبود دردام . همش شک داشتم ب مامانم اینا بگم یا ن . صبحانه پسرمون دادم و یکم دیگه ورزش کردم قر کمر و حرکات گربه ای و اسکات آبزن نشستم . دیدم نه انگار همش میگیره ول میکنه حتما انقباضه. البته تا لحظه ای ک رفتم بیمارستان اصلا مطمئن نبودم😂