۹ پاسخ

اخرش پدر شوهر مادرشوهرت خوبن یا بدن

گلم اون میاد پیش بچت باشه که به کارات برسی نباید توقع داشته باشی، من مامانم هم که میاد نمیزارم هیچ کاری کنه

بنظرم همین که بیاد با بچه بازی کنه تو به کارات برسی خیلی خوبه دستش درد نکنه

وا ۶۰ سال و خورده ای دیگ پیرزنه
مامان بزرگ من ۶۰ سالشه کاراشو ما میکنیم خودش در توانش نیست
تو انتظار داری پیرزن بیچاره برات ظرف بشوره
پسر منم بدجور وابسته شده بهم از بغلم پایین نمیاد ولی باز همینجوری ک بغلمه همه ی کارارو میکنم

۶۰ و خورده‌ای سالشه هم‌سن مادربزرگمه....مادربزرگم براش ایزی لایف میبندن بعد تو میگی بیاد ظرف بشوره😑😑😑😑

چطور توقعتون میشه از مردم، من یکی بیاد خونه بچه باهاش سرگرم بشه ام راضیم، بعدم مگه نمیگی هر روز میاد چطور بچه بهش عادت نکرده کنارش بمونه تو به کارات برسی

از یه زن ۶۰ ساله انتظار کمک داری

من مادر شوهرم با اینکه جونه بیاد خونمون هیچ کاری نمیکنه البته تقریبن خودم نمیذارم تهش یه سفره پاک کنه از زنه ۶۰ ساله چ انتظاری داری اونم عمه شوهر

بدبخت ۶۰ سالشه عیبه بیاد ظرف بشوره که

سوال های مرتبط

مامان نیکا مامان نیکا ۱ سالگی
مامانا یه مشورت من طبقه بالای مادرشوهرم زندگی میکنم ،تقریبا هر روز بعد از ظهر ک شوهرم می‌ره سر کار منم میرم خونه بابام تا شب ک شوهرم برگرده دنبالمون بیاد ،بعد اکثر روزا هم دخترم می‌ره طبقه پایین پیش مادرشوهرمو عمش یعنی خیلی ب عمه اش وابسته شده همش می‌ره سمت در ک منو ببر پیش عمه ،حالا سوالم اینجاست ک من نمی‌دونم وقتی اونجاست چجوری ازش نگه داری میکنن یعنی دلم شور میزنه چون چندباری ک خودم رفتم دیدم بچه از مبل بالا می‌ره و میدوعه من ترسیدم رفتم گرفتمش دیدم اونا میگن ولش کن داره بازی می‌کنه یا تو حیاط میبرنش چون دخترم هنوز ب راه رفتن خیلی کامل مسلط نشده ممکنه بیوفته من همیشه مراقبم ولی اونا یه گوشه نشستن و تماشا میکنن فقط ،یعنی یجورایی زیاد حساس نیستن و بیخیالن،حالا من میترسم مشکلی پیش نیاد واسه دخترم چون سهل انگاری و اتفاق یکباره نیفته ،از طرفی اگه نزارم بره شوهرم باد می‌کنه ک خونه بابات میبری اینجا چرا جلوشو میگیری از یه طرف خوده دخترمم خیلی وابستس چیکار کنم
پوشک بچه شیرخشک کودک لاغری نوزاد بچه نینی کوچولو
مامان قند و نبات مامان قند و نبات ۱۶ ماهگی
حالم بهم میخوره از خانواده شوهرم واقعا خیلی بیشعورن دخترم و بغل میکنم پدر شوهرم اخم میکنه وایمیسته نگاه میکنه بهش شیر میدم یا ن وایمیسته ببینه چیکار میکنم با بچه انگار نامادریشم بخدا خسته شدم ن میتونم از دخترم دست بکشم نمیتونم دوریشو تحمل کنم شتید در جریان باشین دوروز نبودم رقته بودم اما باز خودم برگشتم چون مردم تو این دوروز طاقت دوریشو نداشتم خانوادمم گفتن وایستا تا بریم شکایت کنیم تا ی زور بیاریم اما من گوش نکردم هنو فوششم دادن گفتن دیگه اینجوری شد ب ما نگو و نیا خیلی تنهام دخترم همش میره بغل مادر شوهرم همش میگه مامان بوسش میکنه اونو بیشتر از من دوست داره وقتی شیر میخواد میاد پیشم میگه مامان جی جی اختیار بچمو ندارم اصلا همش میگن گشنشه بیا شیر بده منم ی سینه ام شیر ندارم انقدر فشار میدم سینمو ک اخر ی چیزی میشع خیلی درد میکنه میسوزه عمیه شوهرم میاد خونم بچمو مثلا ی چی میخواد میگه پاشو بده یا اینو بهش نده بهم دستور میده همه منو برده کردن ب چشم کنیز میبینن انگاو خیلی از بچم دورم و خیلی عذاب اوره تو این دوسال باهمه چیشون ساختم خستم دوست دارم ی کاری دست خودم بدم تا شوهرم سر عقل بیاد
پوشک
پوشک