۱۵ پاسخ

وای چقد زایمانت شبیه منه منم تا ۱۰سانت رفتم بعدش قلب بچه افت کرد اورژانسی سزارین شدم🥲

هزینه بیمارستان چقدر شد از اول تا آخر همه خرجاش

دکتر کی بود سز کردت؟

ماما همراهت کی بود

ماماهمراهت کی بود عزیزم؟

درد طبیعی قابل تحمل هست یا نه؟من خیلی استرس دارم

عه منم هاشمی نژاد زایمان کردم 😍

بسلامتی عزیزم خداروشکر خیر گذشت
منم تنها ترسم اینه که درد طبیعی رو بکشم آخرسر سز بشم🥲

بسلامتی عزیزم

پارت ۷
خداروشکر میکنم خودم و دخترم سالمیم
و خدارو هزار مرتبه شکر میکنم که دکتر شیفت اهل ریسک کردن نبود
وگرنه شاید من یا دخترم چیزی مون میشد

از من ب شما نصیحت از چیزی نترسین
من همش از این میترسیدم درد طبیعی رو بکشم نهایت سزارین شم
که دقیقا همین طوری هم شد
من از ماما همراهم به شدت راضی بودم
بعد از زایمانم هرسوالی داشتم جواب میداد
روز زایمان خیلی خوب کنارم بود
تجربه سختی بود برام ولی خداروشکر که بدنم از پسش براومد
بخیه های سزارین و کشیدم ولی هنوز بخیه های طبیعیم نیوفتاده

پارت ۶
از تجربم بخوام بگم من شدید مخالف سزارین بودم و میگفتم ففط طبیعی
ولی چیزی که تجربه کردم
طبیعی واقعا واقعا درد داره دردش از ۱۰۰٪ ، ۲۰۰٪ بود واقعا بدون اقراق
سزارین بعدش شکمت درد داره ولی دردش زیر ۱۰۰ بود برام واقعا
من تحمل دردم بالاست مثلا وقتی سوند وصل میکردن من اصلا درد نداشتم
راستی وقتی اومدم بخش فهمیدم ۴ تا سوند بهم وصله🫠
دیگه روز بعد سوند هارو در اوردن و راه رفتم یکم حس سبکی داشتم
شب اول حس گیجی و منگی داشتم واقعا
از بیمارستان بخوام بگم بیمارستان خوبی بود نسبت به چیزایی که میگفتن من راضی بودم
و ماما همراهم میگفت اگه دکتر دیگه ای شیفت بود سزارین نمیکرد این دکتر چون اهل ریسک نبود اورژانسی سزارینت کرد هرکس دیگه بود میگفت باید زور بزنی

پارت ۵
ماما رفت دخترمو اورد رو صورتم گذاشت از گرمی تن دخترم لرزم کمتر شد
خلاصه تا ۷ اینا من اتاق عمل بودم
هم زیر شکمم بخیه خوردم
هم واژنم بخیه خوردم چون یه رگم پاره شده بود و به خونریزی افتاده بود

پارت ۴
دیگه در عرض چند ثانیه فوری سوند وصل کردن و سوال میکردن که فلزی چیزی همراهت نیست (طلایی چیزی ) دیگه من تو شوک بودم
همین طور هم زود میومد روم و ناخوداگاه زور میزدم
رفتم اتاق عمل یه مرده اومد امپول بی حسی رو بزنه کمرم
چون زور بالام بود زور میزدم اون مرده هم هی میگفت تکون نخور ، خلاصه امپول زده شد از کمر ب پایین بی حس شدم و دردام تموم شد
ماما همراهن اومد کنارم دستمو گرفت بعد از چند دقیقه صدای بچم و شنیدم گفتم خداروشکر سالمه
بعد یهو دکتر گفت رحمش ب خونریزی افتاده بند نمیاد
منم بالا تنم بندری میرفت انقد که لرز داشتم
از ماما پرسیدم یعنی چی زنده میمونم🤣🤦🏻‍♀️
اونم گفت معلومه که اره بهم دلداری میداد

پارت ۳
کم کم دردام شروع میشد
ساعت ۱۲ اومدن معاینه کردن نزدیک ۳ سانت بودم
دیگه ساعت ۲ و نیم ظهر اینا بود ۴ سانت و رد کردم دیگه زنگ زدن ماما همراهم
خلاصه ماما اومد با ماساژ و ورزش و اینا ساعت ۵:۳۰ بعد از ظهر ۱۰ سانت و فول شدم
دیگه ماما میگفت زور بزن هروقت زور اومد بالات
منم از ته دل زور میزدم
خلاصه یه دکتر اومد گفت لگنش خوبه
چندتا زور بزنه زایمان میکنه
بعد از چند دقیقه دکتر شیفت اومد بالا سرم
یهو ضربان قلب بچه افت کرد
دکتر گفت سر بچه بد اومده تو لگن برین اتاق عمل و اماده کنین

پارت ۲
ولی اصلا درد نداشتم تا سه شنبه ۱۳ مرداد
صبح بیدار شدم تازه سرپا شدم دیدم نزدیک دو لیوان اب ازم اومد بیرون
دیگه فوری رفتم دوش گرفتم ب ماما همراهم پیام دادم گفت بیا زایشگاه
دیگه رفتم تا پرونده تشکیل دادم و رفتم
معاینه شدم هنوز ۱ سانت بودم
یه ذره هم درد پریودی داشتم
بعد دیگه همراهم و فرستادن که برا لباس و اینا بگیره
دیگه لباسارو پوشیدم ساعت ۱۰ رفتم اتاق زایمان
ماما همراهم گفت ۴ ، ۵ سانت که شدی زنگ میزنن میام پیشت
ساعت ۱۰ سرم وصل کردن و ۱/۴ یه قرصی رو دادن

سوال های مرتبط

مامان آیهانم✨☁️ مامان آیهانم✨☁️ ۱۵ ماهگی
تجربه زایمان
من ۱۶ ام رفتم دکتر بهم گفت ۲ سانت بازی برو پله بالا پایین کن رفتم ساختمان پزشکان ۱۰ طبقه رو بالا پایین کردم اومدم ولی دردی نداشتم مامانم گفت نرو اذیتت میکنن منم خلاصه نرفتم اومدم پیاده روی کردم و ورزشهای لگنی کردم ۱۷ ام هم رفتم ورزش لگنی خصوصی انجام دادم شب دردام شروع شد کمر درد داشتم منتظر موندم تا صبح رفتم ساعت ۶ بیمارستان معاینه شدم ۵ سانت بودم بستری شدم تا ماما همراهم اومد ساعت ۸ بود هنوز ۵ سانت بودم ورزشارو شروع کردم کیسه آب و زدن ساعت ۱۰ دوباره ۵ سانت بودم دیگه تا امید شده بودم کامل که یهو بالا اوردم حس دفع پیدا کردم دردام زیاد شد اومد معاینه کردن ۸ سانت بودم آماده شدن برا زایمان ساعت ۱۱ و نیم با دردای زیاد زایمان کردم تا ۲ ریکاوری موندم بعد اومدم تو بخش ۶ تا بخیه بیرون خوردم داخلی هارو نمی‌دونم خلاصه خیلی سخت بود ولی گذشت
حتما حتما ماما همراه بگیرین خیلی خوبه خیلی
من ماسک بی دردی گرفتم اصلا تاثیری روم نداشت استفاده نکردم
مامان کوهیار❤️ مامان کوهیار❤️ ۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی به سزارین
پارت ۲
اب دور بچه ۳۸ هفته و چندروز ۲۴ بود که گف چند روز بد سونو انجام بده ببینم کم شده یا زیاد که من ۳۹ هفته ۱ روز رفتم سونو اب دورش شده بود ۲۵.۶ که گفتن زیاده اون روز بستریم نکردن گفتن پنجشنبه بود گفتن برو شنبه بیا ازمایش قند بده ببینم بالا رفته یا نه تا شنیه گفتن شیاف گل مغربی استفاده کن اسکات بزن پیاده روی برو چون کاملا دهانه رحم بسته بود و اینم بگم هرروز که میرفتم بیمارستان ۱ روز درمیون معاینه میشدم خلاصه من اومدم خونه ورزش و شیاف شروی کردم ۳۹ هفته ۳ روز رفتم بیمارستان یعنی همون شنبه رفتم ازمایش قندو دادم گفتن ۲ ساعت بد صبحانه هم بیا منم بد صبحانه به همسرم گفتم بیا بریم بلوک زایمان معاینه و نوار قلب رو انجام بدن که این دوساعت هم زود بگذره رفتیم بلوک زایمان معاینه کرد گفت نزدیک به ۱ سانت اما ۱ سانت نشده بریم نوار قلب بگیریم نوار قلب رو گرفتن گفتن نوار زیاد جالب نیست باید یبار دیگه بگیریم یکبار دیگه گرفتن که گفتن نوار قلب جنین خوب نیست باید بستری شی برای زایمان بچت سفال ما امپول فشار میزنیم اینجا چیزی به اسم سزارین نداریم باید تمام تلاشتو بکنی طبیعی زایمان کنی امکان داره ۳ ساعته زایمان کنی امکان داره ۳ زور هم زمان ببره اینو به خانوادت بگو (من قبلش خیلی تلاش کردم سزارین شم قبول نکردن سر اون تأکیدداشتن که طبیعیه به امید سزارین نیام ) ادامه پارت بدی