۶ پاسخ

من از اول گفتم اگ خوابیدم حق نداری جیکت دربیاد کارتن باز میکنم براش آب ونون 😅میذارم جلوش (منظورم خوراکی بود) جیش هم قبل خواب میبرم ک مطمعن بشم بیدارم نمیکنه اونم سعی میکنه دراز بکشه کارتن ببینه ولی معمولا پی پی ایش میگیره یا یه چیزی میشه بیدار میشم
در حد نیم ساعت نمیخوابم

دختر منم اینجوریه

همه مامانا داد میزنن دعوا میکنن بچهاشونو عزیزم
مگه میشه اینچیزا نباشه ! مگه مادر رباطه ک خستگی و عصبانیت حالیش نباشه هرکیم میگه نه دروغ میگه
فقط تو مجازی ادا درمیارن

منم خوابم اینجوریه روزا ، در حالی ک خوابم گوشم میشنوه گاهی جوابشونم میدم باز گیج خواب میشم باز یچیزی میخوان تکونم میدن و همینطوری ادامه داره
گاهی داد میزنم دعواشون میکنم اخرم عصبی و پریشون بلند میشم ب کارام میرسم
گاهیم قبل خواب میگم منو بیدار نکنین ده دیقه بخوابم بیدار نمیکنن ولی گوشم میشنوه مغزم بیداره انگاری

میدادی دست باباش میبرد پارک یه ساعت استراحت میکردی

انگار اکثر بچه ها همینن...منم در طول روز اگ بخوام نیم ساعت دراز بکشم هر ستاشون پدر منو در میارن🤣😂یا اب میخان یا جیش داره یا گشنشونه یا گوشی میخان یا حوصلشون سررفته یا دعوا میکنند منو صدا میزنند یا یا یا هر بار ی بهونه دارن برای پریدن من شبم ک جدیدا یاد گرفتن مثل مادر مجرد مب مونم میگن بیا کنار ما بخاب مثلا میگیرم دراز میکشم دیگ بیدار میشم میبینم صبح شده انگار ن انگار منم شوهر دارم قشنگ جداشون کردن تو خونه بخدا

سوال های مرتبط

مامان سید محمد❣️ مامان سید محمد❣️ ۳ سالگی
از پوشک گرفتن بچه
بعد از چند بار امتحان کردن و موفق نشدن فهمیدم اونی که همکاری نمی کنه اونی که کم میاره اونی که بلد نیست محمد نیست،













خودمم
بله خودم
همه جا هم جار زدم که دیوونه شدم و بچه مو پایین آوردم که نمی فهمه حالیش نیست نمیشه
خوب که فهمیدم مشکل خودمم
حتی تو شیر گرفتن هم همین بود
فهمیدم من باید آماده باشم من باید صبور باشم من باید همکاری کنم
الان راضی ام که اقدام کردم و دارم این مرحله رو پشت سر میگذارم و شرمنده این هستم که گاهی توانایی های بچه م رو درک نمی کنم و ناتوانی خودمو پشت بچگیش پنهان می کنم
بچه ها خیلی مقدسن خیلی زیبا هستن
کاش این آگاهی رو زودتر کسب می کردم
💔
چیزایی که باعث شد آروم بشم مطالعه درباره مرحله مقعدی فروید بود که باعث شد از هر عصبانیت و تهدیدی بترسم
کل خونه رو سفره یکبار مصرف کشیدم و روفرشی پهن کردم
برای خودمو پسرم سرگرمی پیدا کردم تو خونه بمونیم
بچه داری چالش زیاد داره
بعد از اون همه فشاری که خودم به خودم دادم الان راضی ام که داره میگذره و پذیرفتم که تا مدت‌های زیادی همراه بچه م تو دستشویی رفتن باشم
و اینکه کلی مطلب انگیزشی با ماژیک رو کاغذ نوشتم و همه جای خونه چسبوندم و یادم نمیره که یه مادر چقدر می‌تونه قوی باشه
مامان محمدحسین🧸 مامان محمدحسین🧸 ۳ سالگی
صبح زود پاشدم رفتم ازمایشگاه، برای اینکه جون داشته باشم تا شب با این بچه سروکله بزنم یه گالن قهوه درست کردم بخورم و براش کتاب بخونم 🫠بعدازظهرا هم عادت ندارم بخوابم دیگه بدون کافی سرپا نیستم... داشتم با خودم فکر میکردم من سختیای زیادی تو زندگیم کشیدم،کمترینش این بود که تو ۲۰ سالگی سرطان تیرویید گرفتم و یکسال درگیر درمان بودم و هنوزم باید شش ماه یکبار چکاب برم که دوباره عود نکنه،ازمایش امروزمم همون بود،از یه طرف تک فرزندم و خیلی غریب و تنهام و چون از بچگی تنها بزرگ شدم همین برام مشکل ساز شده و الان اگه دورم شلوغ باشه اذیت میشم ،حتی تحمل شلوغ کاریای پسرمم ندارم،از شانس منم پسرم عجیب بچه ی وابسته ایه،یعنی تو خونه مدام به من چسبیده جوری که مثلا اگه نشسته روی مبل من بیام بشینم رو زمین بدو میاد پیش من میشینه،برا یک لحظه هم تنها نمیمونه،اصلا تنهایی بازی نمیکنه،تو خونه همش به من چسبیده، یعنی از وقتی به دنیا اومد هم همین بود اگه پنج دقیقه میزاشتیمش زمین و گریه میکرد و میخواست یکی کنارش باشه ،یا مثلا یکی دوماهگیش اگه یک لحظه از جلوی چشمش دور میشدم سریع گریه میکرد،الانم همونجوره و حتی بدترم شده،جدیدا وقتی تو خونه تنهاییم میگه هیچ کاری نکن فقط پیش من باش، امروز میگه ناهار نپز بیا پیش من،بابا که اومد برو ناهار بپز😶 و من خیلی اذیت و کلافه ام، چه راهکاری دارید که کمتر به من بچسبه، از تنهایی نترسه و خودش با خودش بازی کنه؟