۶ پاسخ

من خواهر شوهرم از دیروز ظهر بنده خدا اومده خونم کمکم تو اسباب کشی هستم تاالان که رفتن خدا خیرش بده الهی خدا بهش سلامتی بده واقعا سنگ تموم گذاشت وگرنه با حسین من نمیتونستم

آدم باید خودش عقل بکشه نیاد

گفتی افسردگی داره خودم افتادببین فک کن خودت اونطوربودی پشتت هی میحرفیدن دلت نمیشکست منم اونطورم ولی خواهرشوهرومادرشوهرم (عمم ودخترش)به روم نمیگن پشتش میشنوم ناراحت میشم منم نمیرم ولی گناه داره اگه زبون تلخ نداره ودلسوزه

چند سالشه خواهر شوهرت
خودش خونه زندگی و کار نداره ک از تنهایی میاد پیش شما

چن بار ردش کن به بهونه های مختلف تا بفهمه نمیخای بیاد 👍🏽

خوب یجور بفهمون‌بهش خیلی سخته منم‌مادر شوهرم پایینمونه انقد ک ب بچه هام گفتم پایین نرین گناه داره زبونم مو دراورده حوصلشون ک سر میره میرن پایین

سوال های مرتبط

مامان سیاوش مامان سیاوش ۲ سالگی
ادامه ی تاپیک قبلی بیاید بگین من بی ادبی کردم یه مادر شوهرم یا اون بد برداشت کرده.
خلاصه سرتون رو درد نیارم مادر شوهرم عمدی یا غیر عمدی بچه منو خیلی به خودش وابسته کرده. جوری که وقتی میاد همش بچه من می خواد جفش باشه یا بغلش کنه. اگر مادر شوهرم بخاطر یه تماس بره توی تراس حرف بزنه، یا بره دست شویی، یا دیگه بخواد از خونمون بره بچم کلیییییی پشت سرش جیغ و داد می زنه و هردومون خیلی اذیت می شیم. حتی وقتی با مادرشوهرم تو ماشین می ریم جایی و اون رانندگی می کنه پسرم کلی جیغ می زنه که بره توی بغلش درحالی که خیلی خطرناکه و تونم سختشه.
امروزم که از صبح خونمون بود، عصری خواست بره پمپ بنزین و کاری هم داشت. تا لباس پوشید پسرم شروع کرد به جیغ زدن که منم ببر. من به مادرشوهرم گفتم عیبی نداره شما برید. پسرم فوقش چند دقیقه گریه می کنه و بعدش ساکت می شه(می دونستم کار واجبی هم داشت) ولی اون گوش نکرد نیم ساعت معطل کرد نرفت این وسط پسر منم هی می دید مادر شوهرم لباس تنشه نمی خواد ببرش جیغای بنفش می کشید و گریه می کرد.
آخر سر مادر شوهرم گفت خب مینو تو هم لباس بپوش بریم پمپ بنزین😐😐😐
منم که کلافه شده بودم دیگه یکمی از حرفای دلم رو زدم....
ادامه می ذارم