۹ پاسخ

خاک تو سر پدر مادرش که جمعش نمیکنن چقدر بی حیاعه

نظر من اینه که خیلی هم دختره رو آبروشو نبر ینی توی جمع و محله تذکرش نده، حدیثم هس که کسی که ابروش رفت دیگه از شرش در امان نیستی، ینی میگه من ک آب از سرم گدشته دیگه چه ی وجب چ ده وجب، اونم بچه ساله دیگه دلسوزانه باهاش صحبت کن

به پسرت بگو با دوستاش برن بجای دیگه که دخترش نباشه

تا دختر نکنه دست درازی پسر نکنه بوسه بازی
نوجوون ها تواین سن عقلشون زیر دلشون هست نه تو سرشون

بی حیا شدن 😂😂😂

خیلی شبیه خواهریکی از دوستامی
اصلا فکر میکنم خودشی😅

بیخیالش بگو اهمیت نذه

باهاش صحبت کن بگو اصن محل نده به همچین آدمایی
یا خودت به دختره بگو
بگو اگه بخای باز کارتو تکرار کنی به خونوادت میگم

پسرتون چند سالشه؟؟

سوال های مرتبط

مامان سیاوش مامان سیاوش ۲ سالگی
ادامه ی تاپیک قبلی بیاید بگین من بی ادبی کردم یه مادر شوهرم یا اون بد برداشت کرده.
خلاصه سرتون رو درد نیارم مادر شوهرم عمدی یا غیر عمدی بچه منو خیلی به خودش وابسته کرده. جوری که وقتی میاد همش بچه من می خواد جفش باشه یا بغلش کنه. اگر مادر شوهرم بخاطر یه تماس بره توی تراس حرف بزنه، یا بره دست شویی، یا دیگه بخواد از خونمون بره بچم کلیییییی پشت سرش جیغ و داد می زنه و هردومون خیلی اذیت می شیم. حتی وقتی با مادرشوهرم تو ماشین می ریم جایی و اون رانندگی می کنه پسرم کلی جیغ می زنه که بره توی بغلش درحالی که خیلی خطرناکه و تونم سختشه.
امروزم که از صبح خونمون بود، عصری خواست بره پمپ بنزین و کاری هم داشت. تا لباس پوشید پسرم شروع کرد به جیغ زدن که منم ببر. من به مادرشوهرم گفتم عیبی نداره شما برید. پسرم فوقش چند دقیقه گریه می کنه و بعدش ساکت می شه(می دونستم کار واجبی هم داشت) ولی اون گوش نکرد نیم ساعت معطل کرد نرفت این وسط پسر منم هی می دید مادر شوهرم لباس تنشه نمی خواد ببرش جیغای بنفش می کشید و گریه می کرد.
آخر سر مادر شوهرم گفت خب مینو تو هم لباس بپوش بریم پمپ بنزین😐😐😐
منم که کلافه شده بودم دیگه یکمی از حرفای دلم رو زدم....
ادامه می ذارم
مامان بردیا و نینی مامان بردیا و نینی ۲ سالگی
سلام مامان ها
یه اتفاقی توی اقوام افتاده که گفتم شاید شنیدنش برای بعضی مادر ها به درد بخور باشه و از اتفاقات بد جلو گیری کنه
یکی از اقوام دور یه پسر ۹ ساله داره می ره حموم وقتی از حموم میاد بیرون هیچ علامتی نداشته اما می ره پیش پدرش و می گه از گوشم آب میاد پدرش هم می گه احتمالا بد حموم کردی آب رفته تو گوشت
شبکه می گذاره صبح میشه بچه تب می کنه و می برن دکتر می که پسرتون سرما خورده
یه چند روزی تب اینا مادره شک می کنه که شاید پسرش توی حموم چیزی خورده ازش می پرسه رفتی حموم چی شد پسره می گه افتادم سرم زده زمین
می برن دکتر به دکتر می گن پسره افتاده سرش ضربه دیده تب کرده اون می گه نه حتما سرما خورده حالا که اسرار دارید بچه رو ببرید شهر عکس سرش بگیرید
اینا میارن شهر اما اونجا قبل اینکه ببرن دکتر بچه بیهوش میشه
وقتی می برن دکتر می فهمن در اثر ضربه سرش ضربه دیده و مایع پشت گوش پاره شده و ریخته
یه چند روزی توی کما بود با هشیاری ۳ بعد اون خدا رو شکر الان بهتر شده اما تا الان چندتا آمپول گران زده که هر کدوم بالای ۵۰۰ میلیون هست و اصلا ایران گیر نمی یاد
تازه دکتره گفته ۱۱ آمپول دیگه هم داره 😑
خانوادش هم خیلی نیازمنده و کل فامیل دارن پول می دن تا بتونن پول دارو های بچه رو در بیارن
من که خیلی ذهنم درگیر شده امیدوارم همین بچه خوب بشه هم بچه های خودمون سالم باشن
😪😪😥😥
مامان سیاوش مامان سیاوش ۲ سالگی
ادامه ی داستان تاپیک قبلی
خلاصه بهش گفتم پسرم به شما وابستگی شدید پیدا کرده
بهتره یکم از وابستگیش کم کنیم
شما زیاد میآید اینجا، مرتب بهمون سر می زنید نمی خوام این قدر اسیرش بشین. اگر پسرم گریه کنه اشکالی نداره بذارید یکم گریه کنه و یه ذره بی محلی کنید. نمی شن بچه یاد بگیره همه چی رو با جیغ و داد و گریه بدست بیاره
اونم خیلی بهش برخورد و کلی حرف بارم کرد. گفت یعنی چی؟ اینجا خونه پسرمه دارم میام. تو داری میگی خونه پسرم نیام؟ بذارم بچه از گریه غش کنه که تو می خوای تربیتش کنی؟!!! تو چرا می خوای فقط وقتی من هستم تربیتش کنی؟ فکر کردم فقط فلانی که دزفولیه اخلاق کندی داره ولی الآن می بینم همتون اینجورین.😑
نمی دونستم بعد این همه کار کردن اینو بهم می گی، خوبه نونی ازت نخواستم.
بهش می گم من نگفتم نیاید گفتم فقط به گریه هاش زیاد اهمیت ندین. این برای آشپزی منم همین جوری گریه می کرد بعد یکم دید محل نمی ذارم گذاشت کنار. من بخاطر اینکه خودتون اذیت نشین گفتم وابستگیش رو کم کنید.
خلاصه اونم سریع چیزا برداشت گفت دیگه هیچ وقت نمیام روزی نبینمت.
پ ن : این جمله آخر و گفت ولی می دونم بخاطر نوه اش بازم میاد
پ ن ۲ : این اخلاقشم که وقتی عصبانی بشه راحت همه چی میگه و احترام نمی ذاره و دیگه هیچی جلودارش نیست رو مخمه