۱۴ پاسخ

مامان هیرمان کجا بودی دختر دلتنگت بودم پیام گذاشتم زیر یکی ازعکسات نگران بودم خداروشکر که خوبی

تیپشووو ببین خودااا🥺❤️

اوخدا. عزیزم لباسش حضوری گرفتی یا آنلاین؟ اگه پیج داره بفرس مرسی

من که وارد ۴۰ سالگی شدم چی بگم😇

ای جانم

لباس پسریو از کجا گرفتی

چ پسر نازی ماشاللع

توام مثل من شهریورری

عزیزم چ پسر خوشمزه ای داری ماشاالله❤️

و منی که شهریور بیاد چل چلیمه 🤦‍♀️😅

ای خدا نگاه قیافش😍😍

۳۰ ساله بشی حس پیری میکنی؟😅 تازه اول جوونیه

سلام عزیزم خوش اومدی ماشالله به گل پسر زیبا منم ۵روز دیگه ۲۹ساله میشم و اصلا باورم نمیشه این آخرین عدد ۲۰سالگیمه و دیگه میرم بعدش تو ۳۰🥹🥹

ماشالله چه گل پسر نازی

سوال های مرتبط

مامان دلسا مو فرفری🍓 مامان دلسا مو فرفری🍓 ۲ سالگی
سلام به همه مامانای گهواره! 🌸
خیلی وقت‌ها می‌بینم که توی گهواره، یا حتی دور و برمون، بچه‌ها با فاصله سنی خیلی کم پشت سر هم میان. گاهی وقتا انگار یه مسابقه است، یا شاید هم ناخواسته پیش میاد. نمی‌خوام قضاوت کنم، چون هر کسی شرایط و تصمیمات خودش رو داره، اما خب، ته دلم همیشه یه سوال بزرگ می‌مونه: واقعاً اینقدر سریع بچه‌دار شدن خوبه؟
من به عنوان یه مامان، حس می‌کنم هم بدن ما، هم ذهن ما، و هم رابطه‌مون با همسرمون، نیاز به یه استراحت بین هر بارداری داره. فرصت بدیم به خودمون و بچه اولمون، بعد با انرژی و آمادگی بیشتر برای دومی برنامه‌ریزی کنیم.
وقتی فاصله سنی بچه‌ها کمه، حس می‌کنم انرژی و توجه ما خیلی تقسیم میشه و شاید فرصت نکنیم به اون بخش از خودمون که نیاز به آرامش و پرورش داره هم برسیم. انگار که همیشه داریم می‌دویم و فرصت نفس کشیدن نداریم.

این فقط یه دغدغه شخصیه از طرف من. خیلی خوشحال می‌شم نظرات و تجربه‌های شما رو هم بدونم. بیاین یه گفتگوی صمیمی داشته باشیم
مامان رادوین مامان رادوین ۱ سالگی
دوستان شبتون خوش یک چیزی خیلی اذیتم می‌کنه میپرسم ممنون میشم اگه شرایط مشابه دارین بگین می‌خوام بدونم من خیلی حساس شدم و اذیت میشم یا اینکه تو روند رشد بچه ها طبیعی ...!
قضیه از این قرار که من به شدت روی استقلال پسرم تاکیید دارم چون خودم مستقلم کاملا دوست دارم از پس خودش برمیاد یعنی خواب تنها و مستقل داره و روتینش کاملا اوکی تا قبل این که پدرشوهرمو ببینه اون دائم بغلش میکنه و هرکار بد و خوبی هم اجازه میده انجام بده و من که میگم نکنین به جای این که بگه اون کار بد میگه مامانت میگه اینکارو نکن واقعا حرصم درمیاد آنقدر دائم بغلش می‌کنه که پسرم تازه راه افتاده و شوهرم دیسک کمر داره بعد دائم باید تو خونه بغل خودم باشه چون پدر شوهر زبون نفهمم هی بغلش می‌کنه و تو جمع ها من دوست دارم رادوین با بقیه بچه ها بازی کنه و وقت بگذرونه این آقا آنقدر میاد دور و برش اصلا نمی‌ذاره با جمعیت اوکی بشه بنابراین وقتی اونا هستن نمیشه که این بچه اجتماعی باشه چون در کون همون هی گریه می‌کنه و صداش می‌کنه دیگه واقعا بریدم هر چی می‌خوام کمتر رفت و آمد کنم باز چون فامیلیم متاسفانه نمیشه و کلا اینجوری بگم ریدن تو تربیت من و من واقعا نمی‌دونم چه کنم چون صدبار گفتم اما انگار به دیوار گفتم ...! واقعا نگران بزرگسالیش هستم که اجتماعی نشه که مستقل نشه و خیلی چیزای دیگه که من روش حساسم