۱۹ پاسخ

خعلی وقته همین چیزا هست،،چندین ساله،،،
من خودم زیاد دیدم،،،تو پارکا هستن دوتاعشق بازی میکنن،
واینکه دخترپسرای سن پایین،

احتمالا بچه طلاق یا اعتیاد باشه وگرنه خانواده دار و اصیل ک نمیزارن بیرون باشه

چقدر چندش واقعا خجالت اوره

حیف حیف که اسم مملکتمون رو گذاشتیم مملکت امام زمان از اروپا بدترشده فرداهم حامله میشه سقط میکنه پس فردا بایکی دیگه بزرگترش هم کلا ولش کرده به کجا داریم میریم خدایا رحم کن خدایا مارو بااینا امتحان نکن

وای چقد بد آره دقیقا مادر پدرش نمیگن کدوم گور هستین

هر چی میگذره دنیا بدتر میشع 🥲

+98938680591۳
از روبیکا پیام باید بدی
ادرسش کلینیک بهارانه
سلام عزیزم شماره دکتر اصلانی رو خواسته بودی ندیده بودم شرمنده

کاش زنگ میزدن پلیس

اینجور مواقع ازدواج کنن برن خونشون اینجور کارا بکنن بعد که طرف میاد میگه فلانی زود ازدواج کرده میگن واییییی کودک همسری و فلان بابا کودک همسری برا چند دهه قبله الان ماشالله دختر هشت ساله همسایه من دیدم که با بچه های هم سنش داره از عاشق شدنش به فلان پسر تعریف میکنه همه چی رو دیگع میفهمن

سر ظهر وسط میدون امام اصفهان، دو نفر در حال کثافت کاری بودن و بشدت چندش! پشت مشت هم نبودن! وسط میدون تو چمن ها!

حتمااااا پارتی بودن و مست کرده بودن 😐

اره بابا الان متاسفانه عادی شده
من یه بار از پیاده رو رد میشدم خلوت هم نبود،داشتن لب میگرفتن فک کن وسط پیاده رو
نه درختی بود نه چیزی
یه ذره حیا و آبرویی ک قبلا بود متاسفانه الان از بین رفته

عزیزم من خودمم دیدم همسرم منو برده بود شهربازی انقلاب بگردونه بعد اون پشت مشتا دختر پسر نوجون داشتن کارای خاک برسری میکردن انق خجالت کشیدم یادم نمیره تازه اون موقع ما نامزد کره بودیم قرمز شدم قشنگ

وای اره منم دیدم توماشین لب میگرفتن همه نگاشون نیکردن🙄🙄🙄🙄

خیلی وقته اینجوریه عزیزم..الان چند ساله ک همچین چیزایی میشنویم😢حتی تو شهرک نظامی

این چیزا دیگ عادی شده دیگ وضعیت نرمال نیس

اوه دیگه عادی شده منم دیدم

هعیییی چقدر زمانه خراب شده اخه دختر ۱۹ ۲۰ ساله 🫣🫥

دوره زمونه خیلی خراب شده متاسفانه

سوال های مرتبط

مامان M..... مامان M..... ۲ سالگی
مامانا بیاید میخام به خاطره از بارداریم تعریف کنم
از نفخ بارداری🤣🤣


اقا پسر من خیلی مریض شده بود بردیمش مطب دکتر مصطفوی اصفهانیا میشناسن من باردار بودم تقریبا ماههای اخر بود خیلی نفخ میکردم بعد تو مطبم ک نمیشد کتری کرد دسشویی ام نداشت اون ساختمون دکترا بقیه مطبام اجازه نمیدادن از دسشوییاشون استفاده کرد
خلاصه من هی نگه داشتم نگه داشتم دیدم وای دارم میترکم نمیشه کاریش کرد پاشدم اومدم بیرون رفتم تو راه پله ک دیدم یه پسر بچه فوضولم دنبالم اومده. گفتم برو چی میخای پشت من نرفت خلاصه نگاه کردم گفتم نمیری گفت نچ منم دیدم نمیشه چتره ای نیس همونحا یکم راحت کردم خودمو خلاصه یکم اوکی شدم
اومدیم بلاخره بعد از ساعت ها نوبتمون شد و من دوباره پر از باد 🫠
رفتیم داخل پیش دکترو معیانه کرد پسرمو. شوهرمو پسرم رفتن بیرون ک من وایسم ب دکتر گوش کنم. ک دیدم وای حالم داره بد میشه. دکتر داشت با من حرف میزد من مطب داشت رو سرم میچرخید صدا ها گنگ بود خلاصه با هر زحمتی شد نسخه رو گرفتمو خودمو رسوندم دم در مطب ک از حال رفتم 🤣 اب پاشیدن صورتمو یکم دادن خوردمو حالم اومد جاش یعنی میخام بگم یه نفخ منو تا حد از حال رفتن برد 🤣🤣برا شوهرم تعریف کردم کلی خنیدید میگف من نصف عمر شدم سر یه باد 🤣🤣 خره خو میرفتی بیرون راحت میکردی خودتو
هنوزم گاهی میگه یادته سر چی از حال رفتی 😁😁


فرزندپروری فرزندپروری