۷ پاسخ

من بچم فقط نوک سینمو میگیره اصلا هاله قهوه ای تو دهنش نیست عادی هم که شیر میخوره دردم میاد
هر کارم میکنم هاله رو هم بدم بخوره فقط نوکش میگیره

خدارو شکر عزیزم که حالش خوبه

عزیزم😅 نینی منم اسمش جاناست، و بله وحشتناک مو میکشه جوری ک گریه می‌کنم😅 شونه هامو دندون میگیره با اون دندونای موشیش.. تو صورتمم میزنه

😂😂😂😂😂

آره عزیزم زیاد گاز هم میگیره 😂

سرگرمی این بچه هام شده اذیت کردن ما مادرا .
صبر کن دندون در بیاره موقع شیر خوردن یه گازهایی میگیرن .
من ۲شب پیش برای اولین بار بهش فحش دادم گفتم پدر سگ ولم کن .
بچم بیشتر گازم گرفت اومد تو سینه ام از ناراحتی.
منم بوسش کردم بغلش کردم عذرخواهی کردم ازش
خیلی ار دست خودم ناراحت شدم
خیلی درد بدی بود کبود شدم

آره بابا صبح تا شب 😂یا مو می‌کشه
یا با اسباب بازی میزنه بهم می‌خنده

سوال های مرتبط

مامان شهراد👑❤️ مامان شهراد👑❤️ ۱۳ ماهگی
باورتون میشه اگه بگم سه روز پیش خدا شهرادو دوباره به من برگردوند؟؟؟
ما خونه ی ملوک السلطنه بودیم،موقع برگشت به باباعلی گفتم مامانم اینا و خالم اینا پیش مادربزرگمن من و شهرادم میریم اونجا بمونیم امشبو،
بابا علی ما رو برد اونجا و من تو مسیر به مامانم گفتم بچم غذا نخورده بیزحمت براش غذا بذار،
موقع غذا که شد بچم داشت با خالم اینا بازی میکرد و قهقهه میزد که مامانم گفت نخندونیدش داره غذا میخوره،
دقیقا هم نشسته بود زیر میزی که مادر بزرگم همیشه اونجا غذاشو میخوره،
یه لحظه دیدم بچم جیغی از ته دل کشید،
فکر کردم دستش پیچ خورد یا پاش اومدم سمتش و دیدم مامانم میگه خدایا بچم
نگفتم نخندونیدش؟
ولی من از صدای جیغش فهمیدم گفتم استخون تو غذاش بوده،
مامانم گفتم نه من استخون حس نکردم داشتم غذا میدادم،
برگردوندیم و هی پشتش میزدیم ولی فایده نداشت بچم داشت خفه میشد و عق میزد مدام،
رفتم گوشیمو بیارم زنگ بزنم اورژانس دیدم خالم بچمو گرفته تو بغل داره گریه میکنه میگه اب بدید بهش،
دیدم زمان به اورژانس نمیرسه دویدم بچه رو کشیدم از بغل مامانم بیرم گفتم آب نده دمرش کردم دستمو گذاشتم رو جناق سینش محکم پشت هم هی زدم تو کمرش،
دیدم خالم یه چیزی از تو دهنش کشید بیرون گفت وای استخون،با استخونه خونابه هم از دهنش زد بیرون
با اینکه مامانم قبل اومدن ما یه دست کامل همه جا رو جارو کشیده بود نمیدونم از کجا اینو برداشته بود…..
بعدم از شدت گریه تو بغلم خوابش برد
من گریه کن،خالم گریه کن و مامانم گریه🤦🏻‍♀️
بقیش تو کپشنه
مامان جانا🩷 مامان جانا🩷 ۱۱ ماهگی
مامانا بخونید بگید ببینم بچه های شماهم اینجور بودن یا نه🤔
جانا جدیدا یه چیزی یاد گرفته
شیر که میخوره یهو اصرار داره به یکی که اونم بیاد شیر بخوره باهاش😐تقریبا آبروم داره میره😊
مثلا میخواد بیاد شیر بخوره یکی رو از جمع یا اگر کسی نباشه باباشو انتخاب میکنه لباسشونو میکشه همینجور میگه مم یعنی که توام بیا شیر بخور با من🤦🏻‍♀️
بچه های شماهم اینجور بودن یا هستن؟؟؟؟؟
پریشب به داداشم همش میگفت دا مم از دیشب تا امروزم به باباش همش میگه بابا مم🤦🏻‍♀️
ظهر نشسته بودم شیرش میدادم شوهرمم میخواست بره سرکار اومد جانارو بوس کرد یهو جانا لباسشو گرفت ذوق میکرد تند تند میگفت بابا مم شوهرم بهش گفت بخور بابا جیغ میزد ول نمیکرد شوهرمم بهش میگفت بخور من سهممو خوردم دیگه سهمی ندارم پیش مامان بداخلاقت(حالا داشت به در میگفت دیوار بشنوه😂قهریم باهم هنوز) خلاصه نشست انقد سرگرمش کرد و بازی کرد که یادش رفت بعد رفتش سرکار.
نمیدونم چرا چنین چیزیو یاد گرفته تو همه چی دست و دلبازه هرخوراکی داشت به همه تعارف میکرد ولی رو سینم حساس بود موقع شیر خوردن یکی میومد سمتم فوری دستش میذاشت رو سینم الان نمیدونم چرا آبرومو میبره😐😂🤦🏻‍♀️من خجالت میکشم واقعا جلو کسی😖