تجربه زایمان پارت2️⃣
۳۹هفته و۴ روز ۱۷ مرداد
خلاصه ساعت شد ۱۲ ومن همچنان همینجوری بودم
نیم ساعت بعدش یهو دیدم مادرشوهرم زنگ زد با حالتی ک خیلی ترسیده بود و هول بود + چی شده شهلا حالت خوبه!, منم تعجب کردم- خبم چرا چیشد یهو زنگ زدین چیزی شده+ سعید خیلی هول بود حالش خوب نبود زنگ زد گفت شهلا حالش بده, خوبی!
-خبم فقط ی درد پریودی منظم دارم هر چهل دقیقه میگیره ول می‌کنه +میشه بگی دقیقا کجا - کمرمو زیر دلم + دردت چقده قابل تحمله! -فعلا ارع + خوب اشکال نداره یکی دو ساعت دیگه اگه ادامه داشت دوباره بزنگ- باشه ,ساعت۲ شد من همچنان درداشتم و بدتر شد دیدم دوباره مادرشوهرم زنگ زدگفت شهلا بهتری عزیزم گفتم نه بیشتر شده گفت خونی آبی چیزی ازت نیومد گفتم نه والا فقط درد دارم گفت باشه ساک بیمارستان خودتونو بزار کنار گفتم باشه گفت شهلا اگه دیدی یذمایع خیلی غلیظ ک کش میومد تو حموم ازت اومد بدون امشب یا فردا صبح بچت بدنیا میاد بقول ما قدیملس بهش میگیم خبرکن گفتم باشه رفتم حموم مردم یهو دیدم چیزی از بدنم خارج شد ی مایع ک کباب ب روتون شبیح آب دماغ میموند حالم بد شد ولی خیلی زیاد نیومد چون مادرشوهرم گفت زیاد میاد ولی اونقدر نبود منم وقتی خلاصه حموم کردم بدنم با بدبختی شیو کردم آینه هم نبود اومدم بیرون نوار بهداشتی گذاشتم ک اگه خونریزی یا نشتی کیسه آب یا پارکی کیسه آب یا همون مایع منی ک مادرشوهر گفت بیاد متوجه بشم

تصویر
۵ پاسخ

عزیزم شیر میدی. نوک سینتو بین انگشتا ت کنترل کن جلو بینی نی نی نباشه راحت نفس بکشه

سریع بقیشو بزار خیلی قشنگ توضیح دادی❤️

ای جونممممم❤️❤️❤️یعنی ۱۵روز دیگه میبینم منم دخترمو🥺🥺😭

ماشالله خدا نینی قشنگتو برات حفظ کنه

اوخی نی نی🥲می می😍

سوال های مرتبط

مامان هامین💙 مامان هامین💙 ۱۴ ماهگی
روز قبل زایمان و زایمان
چهارشنبه ۲۵ تیر بود ک سرکار بودیم و همسرم اومد اتاقم ک ژلوفن داری سنگ کلیه اذیتم میکنه و...دارو و خورد و گفت من دارم میرم دکتر.یکم بعد زنگ زدم گفت اومدم سونو با پدرشوهرم و بعد اومدیم خونه.اخرا ساعت اداری زنگ زد ک دارم میام دنبالت دم در منتظر باش.بعد زنگ زد ک ماشین خراب شده و روشن نمیشه و خودت بیا.اومدم خونه ناهارسالاد و سیب زمینی سرخ کرده و چایی خوردیم و بعد دامادشون اومد ماشین برد تعمیرگاه و اورد خونه وبعد راه افتادیم خونه پدرشوهرم اینا تو روستا.همینکه رسیدیم رفتم دستشویی دیدم خیلی اب داره ازم میره.اول گفتم حتما کیسه اب نیست وترشحه و...بعد دیدم زیاده.به همسرم گفتم برسونه خونه مادرم اینا ک نزدیک بود.شلوار و عوض کردم ک دیدم اینم خیس شد و دیدم کیسه ابه وسایل نینی رو هول هولکی جمع کردم و تمیز کردم راه افتادیم با پدرشوهر و مادرشوهرم سمت بیمارستان.پسر بزرگم پیش مادرم بود ک گفتم نیاد فکر کردم میریم بیمارستان برمیگردیم.
بعد بستری کردن تا صبح سرم و قلب نی نی و چک میکردن.صبح ساعت ۷ و ربع امپول فشار زدن ک زیاد درد نداشتم و میخندیدم گفت درد نداری و فشار و زیاد کرد.ک چند دقیقا خیلی درد داشتم.یک دقیقه درد یک دقیقه اروم.فقط ساعت و نگاه میکردم ک یک دقیقه درد بره همره با داد.گفتم بچه داره میاد ک گذاشتم ویلچر و رفتیم زایشگاه و ۵ دقیقه بعد نی نیم بدنیا اومد.۲۵۰۰ وزنش بود سریع اومد بیرون.
بعد بدنیا اوندن پسرم سنگ همسرمم دفع شد
اون روز نمیدونم چه خبر بود اتفاق پشت اتفاق ولی خداروشکر همشون ختم به خیر شد.
مامان جوجو کایان🐣 مامان جوجو کایان🐣 ۱ ماهگی
تجربه زایمان پارت4️⃣
مامانم از ۱۰ روز قبل اومده بود منم دیدم بچه بدنیا نمیاد فرستادمش کرج گفتم بره خونه فامیلا تقریحاتشو بکنه چون بچم بدنیا بیاد باز دیگه نمیتونه جای بره بعد زنزدم ب من مامانم دیگه اونم گفت باشه خودمو میرسونم خیلی هول شده بود دستو پاش شل شد رو بچهاش خیلی حساسه خلاصه صبر کردم مادرشوهرم ۵ اومد بعد برام دوباره ناهار از بیرون آورد لوبیا پلو منم جاتون خالی تا آخر خوردم هرچند ی ساعت قبلشم ناهار خورده بودم نمیدونم چرا اشتهام دوبرابر شده بود بعد مادرشوهر شروع کرد ب شام درست کردن و منم همینجوری دردام بیشتر شده بود در حدی ک گریه ناله میکردم خلاصه تا ساعت ۷ طولش داد دیدطاقتم داره تموم میشه حرکت کردیم ب مامانم زنگ زدم گفتم چیشد کجا رسیدی گفت هنوز حرکت نکردم دارم اسنپ میگرم گفتم بیا ک پشت در نمونی ما داریم میریم بیمارستان گفت واقعا الان دردات بیشتره گفتم آره خیلی بیشتر شده گفت می‌رسونم خودمو شما نگران من نباشید نهایتش میرم خونه همسایتون یا خونه ابجیت گفتم باشه من برادرشوهر کوچیکمو میزارم تا میای درو باز کنه گفت باشه و حرکت کردیم سمت بیمارستان ساعت ۷:۴۰ دقیقه رسیدیم اونجا رام ندادن تو زایشگاه گفتم برو دردات شدید شد بیا داخل اتاق منم دردام زیاد بود اونامتوجه نبودن گفت تو سالن تا میتونی راه برو منم خسته با بدبختی تا ساعت ۸ راه رفتم آخر انقدر دردام زیاد شد شروع کردم ب گریه کردن آخر ی دکتر ک از تو اتاق عمل زایشگاه اومد بیرون منو دید گفت چرا این داره اینجا گریه می‌کنه چرا بیرونه چرا نبردین داخل داره درد می‌کشه بعد اومدن منو بردن همچیمو ثبت کردن و تا ۹ درگیر بودم چون بیشتر بجای اینکه کارشون بکنن یا گرم صحبت بودن یا قهوه خوردن و رفتن تو گوشی
مامان طاها و هلنا مامان طاها و هلنا ۲ ماهگی
زایمان طبیعی پارت ۲
دیگه از جام بلند شدم یه چای نبات خوردم یکم ورزش کردم شوهرم بیدار شد بره سرکار گفت هول شده بود گفت این درد چیزه یا درده چیز 🤣منظورش این بود که معده درده یا درده زایمان منم گفتم این چای نبات و بخورم اگه دردم خوب شد که درده چیزه ولی اگه زیاد شد درده چیزه خندبد و گفت بریم بیمارستان گفتم نه فاصله ی دردا زیاده تو برو سرکار اگه دردا شدید شد زنگ میزنم بیا خونه دیگه شوهرم رفت سرکار منم شروع کردم به مرتب کردن خونه خیلی آروم کار میکردم که پسرم بیدار نشه همینجور هم حواسم به تایم دردا بود ساعت ۸ دردم هر یه ربع شده بود دیگه مطمعن شدم درد زایمانه ناخون های پا و دستمو لاک زدم که دیدم مامانم اومد خونمون گفت محمد پیام داده درد داری چرا خودت زودتر نگفتی گفتم هنوز زوده نخواستم نگران شی برام مغزیجات آورده بود خوردم و دوره خونه راه میرفتم مامانمم خونه رو جارو میکرد حیاط و میشست دیگه منم رفتم حموم زیر دوش آب داغ کمرمو ماساژ دادم یکم اسکات زدم اومدم بیرون دیگه دردام بیشتر شده بود ولی فاصه ش ده دقبقه بود دیگه مامانم گفت خطرناکه من میترسم بریم بیمارستان
مامان محسن💙🧿 مامان محسن💙🧿 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان پارت اول

خب من از ۳۷ هفته که نخ سرکلاژ مو باز کردم بعدش پیاده روی داشتم در حد نیم ساعت ، یه ساعت ، ولی هیچ دردی نداشتم فقط گاهی اوقات کمر درد که اونم با استراحت اوکی میشد .
خلاصه ماما همراه هم گرفته بودم ، گفت هر وقت دردت گرفت به من زنگ بزن
۳۹ هفته بودم صبح از خواب بیدار شدم احساس کردم چند قطره ازم آب ریخت
زنگ زدم ماما همراه گفتم اینجوری شده ، گفت یه پد بزار اگه خیس شد کیسه آب هستش ، منم گذاشتم ولی خیس نشد . شبش با شوهرم رفتیم بیمارستان ( ۱۷ شهریور ) معاینه شدم گفت دهانه رحم کلا بسته است ، نوار قلب بچه هم خوب بود .گفت برو تا ۴۰ هفته اگه دردت اومد که بیا ، اگه درد نداشتی بعد اون شب در میون باید بیای نوار قلب بگیری ، خلاصه اومدیم خونه
۳۹ هفته و ۶ روز بودم ،( جمعه) ساعت های ۵ بعد از ظهر رفتم سرویس یهو آب زیادی به اندازه یه لیوان ازم ریخت بی رنگ هم بود ولی من داغی حس نکردم
بعدش دوباره نوار گذاشتم خیس نشد دیگه منم گفتم چیزی نیس
تا ساعت ۹ شب بی خیالی کردم نرفتم بیمارستان ، یهو نگران شدم گفتم بریم ولش ، خلاصه وسیله ها رو برداشتیم‌ با مامانم و شوهرم رفتیم بیمارستان خیلی استرس داشتم ، دوباره مثل دفعه قبلی معاینه شدم و نوار قلب ، بعدش گفت برو یه سونو همین الان بده بیا
رفتم سونو پارسیان ، سونو شدم یهو گفت آب دور جنین کلا صفر شده و تو خشکی هستش ، منو بگی استرس شدید تمام تنم رو گرفت .
سونو گرافی گفت همین الان باید بستری بشع ، دیگه سریع برگشتیم بیمارستان و من بستری شدم ساعت ۱۲ و نیم شب
ادامه بعدی می‌زارم ....
مامان مهراد💙💙 مامان مهراد💙💙 ۱۳ ماهگی
من یکشنبه بود ک حس کردم حرکات بچم کم شده خلاصه هرکاری بگین کردم ولی بازم کم بود شب رفتم بیمارستان قسمت زایشگاه nstگرفتن گفتن مشکلی نداره و میتونی بری خونه ..بعد ی دکتر اومد گفت ن چون مشکل فشار داری باید بستری بشی ب احتمال زیاد فردا سز میشی مایعات سبک بخور من کلا شوکه شده بودم نمی‌دونستم چکارکنم فردا شب همون دکتره اومد گفت تورو ب شیفت بعد میسپارم ختم بارداری دادن گفتن روند زایمان طبیعی و شروع کنن من بازم تعجب کردم گفتم مگ قرار نبود منو سز کنید گفت نه فعلا طبیعی... خلاصه منم قبول کردم و گفتم مشکلی نیس..ساعت ۸٫۵اومدن معاینه کردن گفتن یه سانتی درصورتی ک خودم از هفته ۳۴ ی سانت بودم...برام نمی‌دونم شیاف بود یا قرص گذاشتن تو واژنمو و دردم شروع شد ...تا شد دوباره ساعت۱۲دکتر اومد معاینه کرد ب حدی فشار داد و چرخوند ک من جیغم دردومد و گریه کردم ..بعد دستکش رو دیدم ..دیدم خونی شده ..گفت دوسانتی فهمیدم ک بزور رحممو باز کرد...خلاصه تا شب ساعت ۱۰شب من داشتم درد می‌کشیدم و هر ی ساعتی یبار میومدن معاینه..و همچنان با وجود درد زیاد همون دو سانت بودم
ادامه پارت بعدی
مامان معجزه(رادین) مامان معجزه(رادین) ۱۴ ماهگی
تجربه زایمان

پارت دوم#

روز چهارشنبه ۱۱ تیر از غروب بعد داشتن رابطه بدون جلوگیری دردام خیلی زیاد شد و فاصله کم اما باز قابل تحمل بود اما به وضوح مشخص بود تاثیرش . شب رو با قرص مسکن استامینوفن صبح کردم اما ساعت ۴ باز بیدار شدم نتونستم بخوابم درد کولیکی توی کمرم و قسمت لگن داشتم که می‌گرفت ول میکرد صبح شوهرم رو بیدار کردم که بریم بیمارستان اما چون بیمارستان خصوصی کمی از ما دور بود گفتم بریم دولتی معاینه بشم اول که آیا اصلا تغییر کردم یا نه بعد برم رفتم بیمارستان و اونجا گفتن ۲ سانتی نوار قلب بچه رو گرفتن خوب بود و گفتن فعلا زایمانی نیستی برو دردات بیشتر شد بیا منم ساعت یک ظهر آمدم خانه ماما بیمارستان گفت افاسمان خوبی داری عصر بیا دوباره معاینه شو اومدم ورزش کردم حمام کردم رو توپ کار کردم دردام بیشتر شد شدتش فاصله ش هم کمتر شد تقریبا زنگ زدم دکترم گفت برو بیمارستان خصوصی که بهت نامه دادم معاینه کنن رفتم اونجا معاینه شدم گفت ۲ فینگری تعجب کردم با این همه درد که بیشتر شده چرا هنوز ۲ سانتم اونجا هم نوار قلب دادم خوب بود اما چون درد داشتم و انقباض ثبت شد بستری شدم ساعت ۱۰ شب برای زایمان طبیعی عصر قبل از اینکه بیام بیمارستان دکترم گفت روغن کرچک بخور و مایعات و غذا نخور یا خیلی سبک منم روغن خورده بودم خیلی روان شدم اسهال معده مم خالی بود گفتن آبمیوه و کیک بخور برای nst دردام هی داشت بیشتر میشد با فاصله کمتر تا ساعت ۱۲ شب درد داشتم اومد برام آمپول فشار زد دوباره معاینه کرد گفت ۳ سانتی تقریبا و دردام خیلی زیاد بود اما باز یه جوری تحمل میکردم تا اینکه ده دقیقه بعدش اومد آمپول فشار زد یعنی ساعت شد ۱۲:۳۰ من حس کردم دارم میمیرم از درد وحشتناک بود زنگ زدن دکترم خودشو رسوند