سلام. مامانا خوبید؟ ممنون میشم بیاید و نطرتون رو بگید ببینید من باید چیکار کنم؟ ما یه بسر همسایه داریم از دخترم کوچکتره 5 سالشه هر ازگاهی میاد با دخترم بازی میکنه امروز که اومده بود رفته بودن تو اتاق بازی کنند منم همیشه وقتی بچها داخل اتاق هستن در اتاق بازه و دائم سر میزنم یعنی هر5 دقیقه یک بار سر میزنم بعد دیدم بسره داره به دخترم میگه که من شبا لباسمو در میارم و نمیدونم می می فلانی رو میمالم و تو به کسی نگی ها. خلاصه منم این جمله رو که شنیدم از بشت در وارد شدم چشم غره بهش رفتم و گفتم حرفای بد نباید بزنید وگرنه اجازه نمیدم با دخترم بازی کنی. خلاصه فوری هم فرستادمش خونشون. خلاصه اینکه من که دیگه اجازه نمیدم بیاد با دخترم بازی کنه ولی میگم کاش مودبانه به مادرش تذکر میدادم که مراقب بچتون نباشید هرجایی اجازه ندیده بره به نطرم چون میدونم بچه رو هرجایی میفرستن به نطرتون بگم؟ احساس مسئولیت میکنم میگم شاید اگر بگم بیشتر مراقب بچشون باشن چون بچها که قربانی هستن بدر مادر باید مراقبت کنه

۷ پاسخ

یه بچه پنج ساله چراباید این حرفارو بزنه اصلا نزاربیاد به مادرشم بگو علتش وفقط بلدن تولید مثل کنن

حتما به مادرش بگو. شاید جلوی آسیبی و بگیری این شکلی

خیلی خوبه که دوستانه به مادرش اطلاع بدی...ممکنه از یه اسیب جدی برای اون بچه جلوگیری کنی...

من باشم نمیگم ....

همسایه پایینی ما دخترداره، دوسه سال بزرگتر. پیارسال باهم میرفتن میومدن دیدم خیلی سرو گوشش می جنبه و بامامانش همه جا میره و بیشتر سنش اطلاعات داره، از خرداد پارسال تصمیم گرفتم نذارم رفت و امد کنن . ببین پدرم درومد از خرداد کلی کلاس ثبت نامش کردم که دائم بیرون باشیم، که همو نبینن و موفق شدم ، درسته پیر شدم و نابود ولی ارزشش رو داشت.

ختما ب مادرش بگو شاید طفلک خبر نداره

چه پررو هستن بچه های الان

سوال های مرتبط

مامان برنسس مامان برنسس ۶ سالگی
سلتم مامانا خوبید؟ امشب با دخترم رفته بودیم بارک بعد یه آقایی همینجوری از دور به من نگاه می‌کرد هی اطراف ما قدم میزد نزدیک نشد و هی دور میشد منم با یکی از دوستام که اونم یه دختر همسن دختر خودم ذاره نشسته بودیم خلاصه بعد از چند ساعت دختر دوستم دستشویی داشت دوستم بلند شد رفت دخترشو ببره دستشویی بعد من تنها شدم آقاهه اومده نزدیکم میگه که ببخشید بد میشه شمارمو بهتون بدم من بهش گفتم اون بچه که داره بازی میکنه دختر منه. برگشت خوب ایرادی نداره منم اخمم رو توی هم کردم گفت نه آقا بفرمایید لطفا مزاحمم نشید خلاصه که رفت. گفتم واقعا این همه دختر مجرد من متاهل با بچه. و اونم با یه لباس بوشیده حتی با شال این همه دختر با موهای بریشون با آرایش‌های های آنچنانی من یه صدافتاب و یه رز لب فقط طرف اومده شماره بده. واقعا بعصی آقایون چه فکر باخودش ن میکنن. و اینو گفتم که به بعصی از خانم ها که میگن اگر زنها بوشیده باشند هیچکی باهاشون کار نداره و فقط مردها به زنهایی ک لاباس های باز و آرایش های غلیط دارن رو دنبالشون میرن و باعت آزار و اذیتشون میشن خواستم بگم نه خواهر من همچین خبرهایی نیست ایراد همیشه هم از زنها نیست
مامان برنسس مامان برنسس ۶ سالگی
سلام مامانا خوبید؟ شبتون بخیر میگم یه راهنمایی میخواستم شما جای من بودید چیکار می‌کردید؟ ببینید ما با یه خانواده رفت و امد دارید در حد بیرون رفتن و گردش و بارک و اینجور جاها بعد این خانواده خیلی خانواده خوب و مودبی هستن دوتا دختر دارن یکی از دخترا هم سن دختر کنه و 6 سالشه از نطر مالی در سطح هم هستیم گلی این خانواده بی نهایت هر کاری بچه بگه انجام میدن اگر بچه تو دست کسی چیزی ببینه و بخواد همون لحطه باید بازار بخرن بیارن اصلا به بچه نه نمیگن تمام خواستهای بچه برآورده میشه. ولی من به شخصه اینجوری نستم البته دخترم بهترین لباسها و اسباب بازی ها رو داره ولی به طور متال همون لحطه فراهم نمیشه براش متلا بگه الان بریم فلان عروسک رو تو دست بچه دیدم بخریم بیاریم اینجوری نیست ما بلندشیم هرجا باشیم بریم بخریم و بیاریم میدونید اونا خیلی به خواستهای فوری بچه اهمیت میدن. من این سبک تربیت رو نمیبسندم حالا امشب دخترم برگشته میگه مامان ببین مامان بابای فلانی اونا بیشتر بچشون رو دوست دارن سریع هرچی بخواد براش می‌خرن حتی با اینکه ما وصع مالی مون بهتره ولی من دوست دارم بچم گاهی نه بشنوه. حالا نمیدونم رابطه رو با این خانواده ادامه بدم یا ندم؟ نطر شما چیه؟
مامان نیکا مامان نیکا ۶ سالگی
سلام مامانا اونایی که تو خونه آپارتمانی هستین شما صدای آب حمام طبقه بالا رو میشنوین؟من هشت ماهی هست اومدم تو این خونه ها و سه بار پیش اومده که آخرشب رفتم حمام ، من همیشه روزا یا سرشب میرم ولی خب یه وقتایی مجبور شدم آخرشب برم و این سه بار همسایه پایینی تذکر داده که صدای حمام نمیزاره بخابم دیشب دخترم آخرشب بالا آورد و تمام لباس و بدنش کثیف شد و بردمش حمام صبح همسایه پایینی جلو شوهرمو گرفته ک این بار سومه ک شب حمام میرین رعایت کنید نمیدونم چیکار کنم یعنی برای هیشکی پیش نیومده ک آخرشب مجبور بشن برن و یه قانون دیگه هم گذاشتن اینه ک از ساعت یک تا پنج عصر شیر آب زیاد باز نکنید چون صدای منبع میاد و نمیزاره استراحت کنیم از سرکار میایم
حتی جرات ندارم برای ظرف شستن شیر رو باز کنم تا دخترم شیر رو سرظهر باز صداش میزنم سریع ببند
دلم برای خونه قبلی مون تنگ شده با اینکه اونجا خیلی داغون بود و مستاجر بودیم ولی اینجا همش حس میکنم تو زندانم و برای عادی ترین چیزها استرس دارم دعا کنید از این جا برم💔
مامان مهیار مامان مهیار ۶ سالگی
پسرم یه مدت اخلاقش خیلی خوب شده بود الان باز کارهای بد بچگیش یادش افتاده حرفای بد میزنه مخصوصا که کسی بیاد خونمون یا جایی بریم یا همش آویزون میشه ازم شال و مانتومو میکشه سر هر چیزی لج میکنه مثلا بهش میگم کار بدیه نکن میگه خوشم میاد میکنم به تو چه
یا میاد میزنه منو دستام از جای بشگون ها و چنگ هاش زخمه تمام به هیچ وجه نمیشه به زبون گرفتش خستم دیگه فقط آرزوی مرگمو میکنم هر دو روز یبارم باید بمونه خونه مامانم عمرا نمیتونم بیارمش خونه انقدر جیغ میزنه گریه میکنه همسایه ها شاکین از دستش اصلا هیچ جوره حریفش نیستم
یا اگه بخواییم چیزی خلاف میلش بگیم پامیشه وسیله کشو هارو میریزه بیرون مبل هارو میکشه وسط کنترل هارو میکوبه نه با کتک آدم میشه نه با زبون خوش
بعد اینکه با من تو خونه تنها بودنی هیچ کدوم از این کارارو نمیکنه ولی یکیو ببینه شروع میشه منم از این میسوزم که همه این کارهاش از قصده چون اگه همیشه اینجوری بود میگفتم حتما نمیفهمه دیگه …

مشاور هم زیاد رفتم راهکار هاشون فقط به نفع بچس و بیشتر لوسشون میکنه