۱۱ پاسخ

بخدا ک تاوان پس میدن خیالت راحت
فقط از خدا بخواه ی جور جوابشونو بده ک فقط وایسی و تماشا کنی
ماه هیچوقت پشت ابر نمیمونه
چقدر جلادن
فقط بسپرشون بخدا همین

یعنی چی عزیزم مگه شما مادر اون بچه نیستی نمیتونی ازش دفاع و مراقبت کنی؟ باید محکم حرفتو بزنی همون بچه خیلی چیزارو از تو یادمیگیره پس قوی باش و بدون ترس جلوشون وایسا..آخه بچه یک ماهه باید پیش کسی جز مادرش باشه؟ والا بچه تا یک سالگی نباید یک ساعتم پیش باباش باشه چه برسه به عمه و مادربزرگ و.... یبار که محکم و جدی حرفتو زدی و حتی چندتا از بزرگترهای فامیل رو باخبر کردی حساب کار میاد دستشون

وای چه شرایط بدی ،هر چی هم باشه خانواده ها نباید دخالت کنن تو مسائل شما ،البته که شوهرت اجازه داده تا این حد دخالت کنن.

خدا سگشون کنه اینا باز کی ان

حتما فکر اساسی کن و برو مشاور و راه حل پیدا کن خدا لعنتشون کنه ایشالا این بلا سر عزیزاشون بیاد

خب چرا شیر خودتو بهونه نمیکنی و بگی باید شیر خودت رو بخوره تا اینطوری نبرنش دیگه

بنظرم برو‌ همراه بچت یا نده ببرن .

یعنی چی که میبرن،خب اجازه نده ،اینجوری شیرخشکی میشه که

وای چقدر خوب طاقت میاری بچتو ببرن
به نظرم اجازه اینکارو نده
بچه باید پیش مادرش باشه
ینی چی آخه

چقدر ناراحت شدم برای شرایطت خدا کمک کنه افسردگی نگیری یعنی چی بچه یه ماهه از مامانش دور باشه و شیر مادر نخوره😭😭😭

اخه عزیزم ینی چی صب میبرن شیر باید بدی ب بچه …حتما برید مشاوره.

سوال های مرتبط

مامان mamanee مامان mamanee ۱۴ ماهگی
سلام مامانا🌱🌹🍀

چرا ما اینطوری هستیم؟

شما هم در شرایط من هستید .این خانمه که من باهاش مشکل دارم خودش مادر سه تا بچه است اومده کمک من باشه سوهانه روحه نوزادم ۳۴ هفته دنیا اومد ریز بود اول که دیدش گفت گنجیشک زاییدی!…وای من می ترسم بغلش کنم…منم گفتم بچه هامو بغل هیچکس نمیدم …حالا این دو ماه که اصرار داره شیرت کمه میگم ببین میپاشه میگه رمغ نداره و اصرار که شیر خشک بده به کنار اینو بگم دخترم ماهی ۱/۲۰۰ با شیر مادر وزن گرفته و البته با سرنگ و کاپ بهش شیر دادم این دو ماه یا شیر میدم یا می دوشم و خلاصهههه دیروز اومده میگه رفتم دیدن دوستم بچه اش هفت ماهه دنیا اومده دو تا بچه تو اااا میگم مگه میشه بچه هفت ماهه الان دستگاه باید باشه میگه نه کوچیکتره بچه تو دنیا اومده الان دو برابر بچه تو میگم حتما شیر خشک دادن به شیشه بهش میگه نه چون نارسه ریه هاش دکتر گفته فقط شیر مادر!؟….شیر مامانش خیلی خوبه خلاصه من اینو چکارش کنم ردش نکنم بره شما منو آروم کنین لطفا این بنده خدا نیاز داره فقط خیلیییییی حرف میزنه و حس ناکافی بودن به من میده!…..
مامان هومان مامان هومان ۹ ماهگی
مامانا نمی دونم من خیلی حساس شدم یا انتظار زیادی دارم یا نه واقعاً بقیه برام کم کاری می کنن !
مامان من هی می گفت بچه بیار خودم کمکت می گیرم ، بچه من به دنیا اومد و مامانم گفت بچه ات سنگینه برای من سخته بلندش کنم کمردرد دارم ! پنج روز اومد خونم موند هی گفت پسرت خیلی گریه می کنه ، خیلی زور می زنه من روز پنجم گفتم برو خودم بچه ام رو می گیرم ! من چهل روز اول که سخته بدون کمکی بچه ام رو خودم نگه داشتم تو این شرایط گربه ام رو از دست دادم و خیلی ام تحت فشار بودم !!
حالا پسرم واکسن زده شوهرم که دیشب خوابید و من تا صبح بیدار بودم صبح خواستم دو ساعت بدمش شوهرم و بخوابم گفت باید برم فلان جا بابات نیست گفته من برم !!!
من خیلی ناراحت شدم مامانم الان اومد خونم گفت والله شما هم بچه بودید اذیت نمی کردید مگه اینکه مریض می شدید !! منم گفتم مامان بچه منم اذیت نمی کنه الان واکسن زده شما جای اینکه کمک کنید واسه من کارم می تراشید بابا چرا روزی که بچه من واکسن زده رفته تفریح که شوهر من جاش بره کارش رو انجام بده !؟ من دست تنها بودم پدرم درومده ، گفت می یومدی بچه رو به من می دادی شوهرت نبود گفتم مرسی تو همین طوری هی می گی بچه ات بداخلاقه من از پس بچه خودم بر می یام شما برام کار نتراشید .
ناراحت شد رفت ، ولی منم ناراحتم من و داداشم رو مامان بزرگام دو ماه نگه داشتن مامانم نفسش از جای گرم بلند می شه من یه کمکی ندارم خودم تنهام بهم نمی گه خرت به چنده ؟! آشپزی می کنم بچه ام رو نگه می دارم از بچه ام ایراد می گیره دیگه زورم می یاد😑
مامان زهرا مامان زهرا ۹ ماهگی
مامانا مادر شوهرم خیلی اهل اینه اینو چشم زدن اونو چشم زدن اونا به ما حسادت می کنن اینا به ما حسادت می کنن و... از وقتی دخترم به دنیا اومده تا الان یه حرز داده به ما هی اونو حضور غیاب می کنه


منم مشکلی با حرز امام جواد ع ندارم دستش هم درد نکنه. البته که اینکه حتما همراه شخص باید حرز باشه رو قبول ندارم. خود امام حسن عسکری ع می فرماید بالاترین حرز برای شما ولایت ماست. لازم نیست حالا حتما دعا ببندیم و... خلاصه مادر شوهرم هر دفعه می پرسه حرز بچه باهاشه. منم وقتی دخترم رو حاضر می کنم حتی وقت نمیکنم پالتو خودمو بردارم بپوشم. تند تند آماده میشیم و بچه گریه می کنه و وسایل بچه رو بردار و... حالا این وسط یه حرز رو هی از این لباس به اون لباس جابه جا کنیم یادم نمی مونه.
همیشه هم می بینه حرز باهاش نیست ناراحت میشه. انگار از کل بچه داری فقط اینو بلده که به حرز باید بزنیم بهش. هربار اینو صدبار میگه. امشب اومده خونمون حرز بچه رو لای یه دونه از این پارچه سبزا پیچیده دوخته بعد با یه سنجاق بزرگ زده به لباس دخترم روی شونه اش. به هیچ صراطی هم مستقیم نیست این سنجاق خطرناکه می‌ره توی جون بچه . منم گفتم عیب نداره یه شبه . رفت درمی‌ارم تهش رفتیم مهمانی می زنم به لباس. اومدم به بچه شیر بدم . سنجاق به اون سفتی روی گیجگاه بچم رد انداخته. من میگم این بچه حین شیرخوردن هی گریه می کنه . جیگرم براش کباب شد. به شوهرم گفتم گفت دربیار حرز رو .‌حالا فردا داستان داریم . بیدار میشه و شروع می کنه چرا درآوردید‌ . هیچی هم قبول نمی کنه. گرفتاری شدما