۱۲ پاسخ

بنظر من قشنگ ترین حس دنیا اون لحظه ای که وقتی نی نیت از شکمت میاد بیرون و گریه می‌کنه واسه اولین بار صداشو میشنوی، و ۹ ماه سخت و پشت سر میزاری و نی نیت میاد بغلت😍🫀

ی حس غیر قابل توصیف
بهترین حس دنیا بود🥹

بهترین حس دنیا همون حسه 😍🤤

من گریه کردم حسش رو نمیتونم توی کلمات بگم. انگار وارد یه دنیای دیگه شدم. بعدشم تو ریکاوری لخت گذاشتن روی سینه م.لرز داشتم بدن گرمش انگار کل غم ها و دردهای دنیارو از ذهن و جونم بیرون کشید.کامل آروم شدم.

من حس بدبختی که خدایابچم زنده میمونه خدایاچی میشه آخه نارس دنیااومدالان قوربونش برم دهنمونوسرویس کرده

من سزارین شدم وقتی بچرو کشیدن بیرون حس کردم صدای بچه تا اومد گریه کردم حس خیلی خوبی بود

چون بچه کج بود موقعیتش و بیرون نمیومد چند نفر از قفسه سینم محکم فشار دادن تا بتونه بیاد بیرون . انقدر درد داشتم و گیج بودم داشتم بیهوش میشدم فقط از زیر ماسک اکسیژن به سختی تونستم بپرسم سالمه؟؟؟

منم سزارین بودم اما بیهوشی.وقتی به هوش اومدم و چشامو بازکردم به آبجیم گفتم آبجی بهار کووو؟؟نشونم که داد با صدای بغضی گفتم آبجی چقدر دخترم خوشگله،این واقعا دختره منه؟؟؟😅

خیلی حس خوبی بود
چون زایمانم یهویی زودتر از موعدش بود خیلی استرس سلامتی بچه رو داشتم فقط
صورتش چسبوند بهم صدای گریه اش
بعدش بچم بردن بخش نوزادن ، یه روز بعدش دستگاه
ولی بعدش همگی اتاق بچه داشتن نینی من نبود حس بدی بود 🥲

منم گریه نکردم پسرم خیلی پف داشت گذاشتش کنار صورتم گفتم وااای چقدر زشته قربونش برم😂دکتر گفت میخوای برگردونم سر جاش

من وقتی بچمو گذاشتن رو سینم اصلا هاج و واج بودم باورم نمیشد اصلا کپ کرده بودم

صدای گریه اش اومد اشک شوق منم اومد چه لحظه ی قشنگی‌بود 🥲♥️

سوال های مرتبط

مامان هومان مامان هومان ۸ ماهگی
مامانا نمی دونم من خیلی حساس شدم یا انتظار زیادی دارم یا نه واقعاً بقیه برام کم کاری می کنن !
مامان من هی می گفت بچه بیار خودم کمکت می گیرم ، بچه من به دنیا اومد و مامانم گفت بچه ات سنگینه برای من سخته بلندش کنم کمردرد دارم ! پنج روز اومد خونم موند هی گفت پسرت خیلی گریه می کنه ، خیلی زور می زنه من روز پنجم گفتم برو خودم بچه ام رو می گیرم ! من چهل روز اول که سخته بدون کمکی بچه ام رو خودم نگه داشتم تو این شرایط گربه ام رو از دست دادم و خیلی ام تحت فشار بودم !!
حالا پسرم واکسن زده شوهرم که دیشب خوابید و من تا صبح بیدار بودم صبح خواستم دو ساعت بدمش شوهرم و بخوابم گفت باید برم فلان جا بابات نیست گفته من برم !!!
من خیلی ناراحت شدم مامانم الان اومد خونم گفت والله شما هم بچه بودید اذیت نمی کردید مگه اینکه مریض می شدید !! منم گفتم مامان بچه منم اذیت نمی کنه الان واکسن زده شما جای اینکه کمک کنید واسه من کارم می تراشید بابا چرا روزی که بچه من واکسن زده رفته تفریح که شوهر من جاش بره کارش رو انجام بده !؟ من دست تنها بودم پدرم درومده ، گفت می یومدی بچه رو به من می دادی شوهرت نبود گفتم مرسی تو همین طوری هی می گی بچه ات بداخلاقه من از پس بچه خودم بر می یام شما برام کار نتراشید .
ناراحت شد رفت ، ولی منم ناراحتم من و داداشم رو مامان بزرگام دو ماه نگه داشتن مامانم نفسش از جای گرم بلند می شه من یه کمکی ندارم خودم تنهام بهم نمی گه خرت به چنده ؟! آشپزی می کنم بچه ام رو نگه می دارم از بچه ام ایراد می گیره دیگه زورم می یاد😑
مامان آیهان ویهان🧸 مامان آیهان ویهان🧸 ۳ ماهگی