۷ پاسخ

خب عزیزم دیگه بچن او ک نخواسته این اتفاق بیفته بنظرم آجیت حق داشته او بچه ک کوچیکه و کارش عمدی نبوده چطور شما ناراحت شدین
ولی شما ک بچه رو بیرون کردین ازخونه بنظرتون کارتون درست بوده اونم برا پدرومادرش عزیزه

دیگه بچن داداشت نباید دعواش میکرد منم پیش اومده بچه های ابجیم دعوا کنن کوچیکه ولی خود ابجیم دعوا شون میکنه یکم برخود ابجیت بد بوده

دفاع نمیکردن از ما هیچ وقت
چون اونا مامانشون پررو تر بود همه هواشونو داشتن همیشه
میترسیدن چیزی بگن مامانشون بیاد پارشون کنه

یعنی چی نفهمیده
میزد میخورد به چشمش چی
اصلا رو نده تورو خدا
ما یه عمر اینجوری بودیم خودمون بچه های خالم همیشه سوار ما بودن
الان که ۳۰ سالمه هنوزم روی دلم مونده و همیشه به مامانم میگم اونا برایکار بد بچشونم با شما دعوا میکردن شما سکوت میکردید

این دوره هرکس بچه خودش از همه چیز مهم تره
منم بودم میگفتن نباید داداش بچتون دعوا میکرد ،ولی بد نیست آبجی یه حالی از بچه منم بپرسی .
بعضی از خواهران انگار بچه هستن ، مادرا باید بزرکی کنن ،بگذرن .مهمه دامن بزنن به دعوا

حق داری ناراحت باشی میفهمم بچه آدم از خود همه کس مهم تره اما اتفاقه دیگه میوفته اونام بچن

باید مبگفتی عزیزم چرا نگی بچه ات از همه برات مهم باشه چون ما وظیفه دارم ازشون نگه داری کنیم اونا که نمیتونن دفاع کنن از خودشون

سوال های مرتبط

مامان هنرمند🤗🤗 مامان هنرمند🤗🤗 ۲ سالگی
سلام خیلیاتون میدونید که مااومدیم شاهین شهر و تصادف کردیم ماشین تاالان سرتعمیره سه چهارروز یا بیشتر درست میشه ما ب اجبار خونه خاله های شوهرم موندیم اونم ب اصرار خودشون.امشب خواستیم شام درست کنیم پسرم سوسیس ها رو برداشت چون خیلی گرسنش بود اینم بگم خاله شوهرم خیلی تنبله از وقتی که اومدم همش خودم اشپزی میکنم الانم ساعت ۱۱بود و بچه هام گشنه بودن.بعد پسرم سوسیس ها رو برداشت خاله رفت ازش بگیره پسرم گریه کرد بعد یه ظرف کوچیکی پیشش بود پرت کرد سمت خاله ولی دومتر باهاش فاصله داشت یه دفه دیدم خاله شوهرم حمله کرد سمت پسرم که پسرم بزنه اصلا شوکه شدیم هم خودم هم شوهرم.شانس همون لحظه هم مادرشوهرم داشت باشوهرم حرف میزد صداخواهرش که شنیدقطع کرد زنگ زد خواهرش بحث کرد باهاش.خیلی ناراحت شدم دید که من و شوهرم ناراحتیم گفت من مثل بچم میدونمش حالاکه ناراحتید معذرت میخوام منم گفتم حتی بچتم باشه رفتارت خوب نبود از شام هم یذره خوردم ناراحت نشه ب شوهرم گفتم دیگه اینجانمیمونم.فردابااتوبوس میرم خونه بابام.حالااگه شماباشید چکارمیکنید میمونیدماشین درست شه یافردابرمیگردین؟
مامان امیران (🦁💙🦁💙) مامان امیران (🦁💙🦁💙) ۱ سالگی
دیروز توی مهد پسرم وقتی پایین پله ها منتظرش بودم رفت که دمپایی هاش رو بذاره توی جاکفشی و کفش هاش رو بپوشه تا بریم که یهو طبق عادتش کفش هاش رو از اون بالای پله ها پرت کرد پایین 🤦🏼‍♀️

همه بچه ها توی حیاط بودن و داشتن کفش میپوشیدن، کفشی که پرت کرد با یه فاصله خیلی کمی از پشت سر یکی از بچه ها رد شد. وقتی اومد از پله ها پایین بهش تذکر دادم و گفتم که «مامان جانم قبلا هم‌ گفتم بهت این کار خیلی خطرناکه ممکن خدایی نکرده به یکی از بچه ها بخوره و آسیب ببینه و هم دوستت خیلی ناراحت بشه هم خودت، خاله آرزو هم همیشه میگن بچه ها پایین کفشاشون رو بپوشن، بعد یواشکی به خاله آرزو هم گفتم که از این به بعد حواستون به امیرحسین باشه تا خواست کفش بپوشه حتما بیاد پایین چون میره اون بالا و کفش ها رو پرت میکنه!»

تا خواستیم بریم یهو یه مامانی از اون طرف حیاط با عصبانیت اومد و گفت «آقا پسر دفعه آخرت باشه ها ! برو خدا رو‌ شکر کن به سر بچه م نخورد وگرنه حسابت رو میرسیدم» . برگشتم بهش گفتم «خانم محترم من خودم اینجا هستم و تذکر لازم رو به پسرم ‌دادم، خداروشکر که دخترتون هم آسیبی ندید، بعدم کفشه ! پاره سنگ که نیست ! اگرم لازم میدونین که تذکر بدید باید به خاله آرزو بگید تا باهاش صحبت کنین نه اینکه شخص شما با این لحن با پسر من حرف بزنین !»
(ادامه ش توی کامنت)