خدایا شکرت… 🤍

۳۷ هفته گذشت؛ ۳۷ هفته پر از نگرانی، استرس، دعا و امید.
از هماتوم و سرکلاژ گرفته تا ترس از زایمان زودرس و روزهای سخت استراحت مطلق و دوری از خونه و همسرم و روزهایی که هر درد و فشاری برایم نگرانی می‌آورد… خیلی وقت‌ها فکر می‌کردم شاید نتوانم تا اینجا برسم.

اما امروز اینجا هستم و با تمام وجودم می‌گویم: خدایا شکرت که کمکم کردی ادامه بدهم.

این چند خط را برای تمام مادرانی می‌نویسم که مثل من روزهای سخت بارداری را با ترس می‌گذرانند؛ مادرهایی که هر روز نگرانند، هر درد کوچکی می‌ترساندشان و فقط آرزو دارند یک هفته دیگر هم بگذرد.

اگر تو هم در چنین شرایطی هستی، بدان که ترسیدن به معنی ضعیف بودن نیست.
گاهی فقط باید امروز را زندگی کنی و نگران فردا نباشی.
یک روز، یک هفته و یک قدم جلو برو و بقیه را به خدا بسپار. 🤍

من امروز برای تمام روزهای سختی که پشت سر گذاشتم شکرگزارم و امیدوارم پایان نگرانی‌های همه مادرها، در آغوش گرفتن یک نوزاد سالم و دوست‌داشتنی باشد.

خدایا شکرت برای ۳۷ هفته؛
شکرت که ما را تا اینجا رساندی.
بقیه راه هم با تو… 🤍🎀
1405.6.3

۸ پاسخ

بسلامتی و دلخوش

تمام تنم مور مور شد🥹🥹🥹
دیدی بهت گفتم چشم به هم بزنی میرسه هفته ای که اون بالا بزنه ۳۸، ۳۹؟
بلاخره رسید😍 فردا میزنه ۳۸😍
چیزی نمونده تا نی نی رو بغلش کنی و بشوره ببره همه این سختی هارو🥹🥹😍

خداروشکر
ان شالله همه مون بسلامتی زایمان کنیم
و خداوند دامن همه ی چشم انتظار هارو که در آرزوی بچه ان سبز کنه الهی آمین🥹😍

خدارو شکر عزیزم برای ماهم دعا کن بتونیم با نینیامون صحیح و سالم به این مرحله برسیم

چقدر زیبا گفتی❣️حرفات ب دلم نشست واقعاخدارو شکر که تا اینجا رسیدیم خدایا ایشالله سالم نی نی هامون و بغل بگیریم🥹❤️

خدایا شکرت

خیلی خوشحالم برات ایشالله که ماهم به ۳۸,۳۹ برسیم من بشدت اذیت شدم از هماتوم، سرکلاژ واستراحت مطلق و ترویید و انقباض و ... الانم وزن کم بچه و یکم کاهش شریان نافی خسته م اینقدر ولی خیلی دارم صبوری میکنم تا اون روز بغل گرفتنشو بببینم خدایاا به بزرگیت قسم عرکی بارداره به سلامت تا اخر به سر ببره منم از این به بعدش برام خوب باشه

چقد قشنگ‌گفتی❤️حرفات از ته دل من بود.همش استرس دارم و هرروز ک میگذره خداروشکر میکنم ک امروزم ب خوبی گذشت و خداکنه به آخرش برسم به سلامتی و بدون مشکل.هنوزم نگرانم و میترسم ولی همه چی رو سپردم به خودش و میگم من بچمو از تو خواستم و بهم دادی.بقیشم باخودت.چقد سختی تو این راه کشیدم چ روزایی داشتم و فقط از خدا کمک خواستم.الانم ازش میخوام به زودی روی گل ماه بچمو ببینم و بغلش کنم

سوال های مرتبط

مامان ܩَــہ🌙ـوا🐣✨️ مامان ܩَــہ🌙ـوا🐣✨️ ۱ ماهگی
بالاخره شروع ۳۸ هفته … 🥲💗
فقط ۵ روز مونده تا لحظه‌ای که تمام این انتظارها، نگرانی‌ها، اشک‌ها و دعاها به قشنگ‌ترین آغوش دنیا ختم بشه…
دختر کوچولوی من، مهوا جانم،
از روزی که فهمیدم مهمون قلب و جانمی، همه‌چیز برای من رنگ دیگری گرفت.
روزهایی بود که ترسیدم، خسته شدم، بی‌قرار شدم و فکر کردم این روزها هیچ‌وقت تمام نمی‌شوند؛ اما هر بار دستم را روی شکمم گذاشتم و حرکتت را حس کردم، یادم افتاد برای چه چیزی دارم صبر می‌کنم. ✨️🤍
حالا رسیدیم به آخرین قدم‌های این مسیر…
آخرین شب‌هایی که تو زیر قلب منی،
آخرین تکان‌هایت، آخرین سکسکه‌هایت و آخرین روزهایی که تو را فقط از روی شکمم می‌شناسم.
دخترم،
۵ روز دیگر قرار است برای اولین بار صورتت را ببینم، صدایت را بشنوم و تو را در آغوشم بگیرم…
نمی‌دانم آن لحظه چه حسی خواهم داشت، فقط می‌دانم تمام خستگی این ۹ ماه را با یک نگاه به تو فراموش می‌کنم. 🥹💕🤍
خدایا شکرت که منو تا اینجا رسوندی…
برای تمام روزهایی که از من و دخترم مراقبت کردی، برای تمام ترس‌هایی که به آرامش تبدیل کردی و برای اینکه بالاخره به آخر این مسیر رسیدیم، هزاران بار شکرت.💗🌸
1405.6.10💕🤰👼
مامان avin💝 مامان avin💝 ۸ ماهگی
روزهای آخر بارداری…
روزهایی که زمان آرام‌تر از همیشه می‌گذرد،
اما دلِ مادر تندتر از هر لحظه‌ای می‌تپد.
هر صبح که بیدار می‌شوم، دستم را روی شکمم می‌گذارم و با تو حرف می‌زنم؛
با دختری که هنوز نیامده، اما تمام زندگی‌ام را پر کرده است.
خانه بوی انتظار گرفته…
لباس‌های کوچکت مرتب در کشو چیده شده‌اند،
و هر گوشه خانه انگار چشم‌به‌راه نفس‌های لطیف توست.
گاهی خسته می‌شوم،
سنگینی این روزهای آخر آسان نیست؛
کمردرد، بی‌خوابی، نفس‌های کوتاه…
اما میان همه این سختی‌ها،
یک شوق عمیق جریان دارد:
اینکه خیلی زود، صورتت را می‌بینم.
دخترم،
در این روزهای آخر،
بیشتر از همیشه به آینده فکر می‌کنم؛
به اولین گریه‌ات،
به اولین باری که در آغوشم آرام می‌گیری،
به اولین لبخندت که دنیایم را زیر و رو خواهد کرد.
انتظار تو،
شیرین‌ترین بی‌صبری زندگی من است.
هر لگدی که می‌زنی،
هر حرکت کوچکت،
برایم پیامی است که می‌گویی:
«مامان، من اینجا هستم.»
روزهای آخر بارداری شاید طولانی باشند،
اما پایانشان آغاز بزرگ‌ترین عشق دنیاست.
من آماده‌ام دخترم…
با تمام خستگی‌ها، با تمام اشتیاق‌ها،
منتظرم تا تو را در آغوش بگیرم
و جهانم را با حضورت کامل کنی. 💗
مامان 🩵💙پسته پسر🩵💙 مامان 🩵💙پسته پسر🩵💙 روزهای ابتدایی تولد
امسال، تولدم شبیه هیچ تولدی نیست…
من امسال، در حالی یک سال دیگر از زندگی‌ام را پشت سر می‌گذارم که زیباترین اتفاق زندگی‌ام را با خودم حمل می‌کنم؛ پسری که هنوز ندیده‌ام، هنوز در آغوشش نگرفته‌ام و هنوز صدایش را نشنیده‌ام، اما از همین حالا تمام قلبم را به خودش گره زده است. 🤍

این اولین تولدی‌ست که در دل من، قلب دیگری هم برای زندگی می‌تپد؛ اولین تولدی که یک «من» کوچک و دوست‌داشتنی، مهمانِ تمام آرزوهایم شده است. انگار امسال خدا به جای یک شمع، یک رؤیای زنده به من هدیه داده… رؤیایی که هر روز بیشتر به آغوشم نزدیک می‌شود. 🥹

امسال، بیشتر از همیشه قدردان تمام روزهایی هستم که مرا به اینجا رساندند؛ به جایی که می‌توانم با تمام وجود بگویم: زیباترین فصل زندگی‌ام، همین نزدیکی‌هاست…
فصلی که قرار است مرا «مامان» صدا بزند. 🤍

امسال تولدم را با یک راز شیرین در سینه‌ام جشن می‌گیرم؛ با قلبی که دیگر فقط برای من نمی‌تپد…
تولدم مبارک؛ به من، به پسری که در دلم جا گرفته، و به زیباترین قصه‌ای که تازه دارد شروع می‌شود. 🎂🤍👶🏻✨🥹☺️🩵🩵😍😍💋💋
بماند به يادگاري از اولين تولدي كه مامان شدم🥰
١٤٠٥/٠٥/١٩


#شيرخشك#زايمان#سزارين#طبيعي#پستونك#فرزندپروري#گهواره#نوزاد#جنين#بارداري
#پوشاك# پوشاك #پوشاك #پوشاك #پوشاك #پوشاك #پوشاك #پوشاك
#بارداري #بارداري #بارداري #بارداي #بارداري #بارداري #بارداري #بارداري #بارداري
#نوزاد #نوزاد #نوزاد #نوزاد #نوزاد #نوزاد#نوزاد #نوزاد #نوزاد #نوزاد #نوزاد# نوزادي
#فرزند پروري #فرزند پروري# فرزند پروري# فرندپروري #فرزند پروري
مامان 𐙚𝓟𝓪𝓷𝓪𝓱𐙚 مامان 𐙚𝓟𝓪𝓷𝓪𝓱𐙚 ۴ ماهگی
عشق مادرانه من،

یک ماه تا شنیدن اولین صدای نفس‌هایت باقی مانده. یک ماه تا در آغوش گرفتن اولین تجربه‌ی ناب زندگی. این روزها، دل من پر است از خاطراتی که هنوز نساخته‌ایم، از خنده‌هایی که هنوز نشنیده‌ام، و از عشقی که هر روز در من عمیق‌تر می‌شود.

هر حرکتی که در وجودم داری، لالاییِ شیرینی است برای گوش جانم. هر بار که شکمم را لمس می‌کنی، با عشق در هم می‌پیچیم و دنیایی کوچک از خوشبختی را با هم تجربه می‌کنیم. انگار همین دیروز بود که برای اولین بار وجودت را حس کردم، و حالا، با این فاصله‌ی کوتاه تا ملاقاتمان، تمام وجودم در انتظار توست.

از خدا خواسته‌ام که حضورت، برکت و نور را به زندگی‌مان بیاورد. بی‌صبرانه در انتظار آن لحظه‌ی مقدسی هستم که بتوانم صورتت را ببوسم، در چشمانت خیره شوم و به تو بگویم که چقدر دوستت دارم. تو، گنجینه‌ی پنهان من، بزودی معنای واقعی عشق را برایم کامل خواهی کرد.

تا آن روز، در امن‌ترین جای قلب من، در آرامش و عشق من، رشد کن و قوی شو. من آماده‌ام تا دنیا را با تو تجربه کنم، با تو بخندم، با تو گریه کنم و در کنار تو، به بهترینِ خودم تبدیل شوم.

با تمام وجود،
مادر تو :)