۱۶ پاسخ

منم همینم

حداقل فردا ک بیرونه بهش پیام بده بگو ک دست خودم نیست دوسم ندارم اینطوری باهات برخورد کنم درکم کن
میدونم بچه داری سخته انرژیو فکر آدمو میگیره همه ما یه وقتایی اینجوری میشیم ولی همون رابطه باعث میشه آدم یه کم آرامش بگیره نزار از همدیگه دور بشید اگه مشکل شما همیشگیه حتما یه فکری براش بکن
خودت پیش قدم شو برنامه ریزی کن با شوهرت صحبت کن بزار اون کمکت کنه

منم متأسفانه اینجوری شدم از بس بی حسم همش فرار میکنم از شوهرم یه مدته حتی اگه زیاد بوسمم کنه عصبی میشم😭😭😭حالا میخوام برم مشاوره و دکتر

من بعد ۱۲ سال بعد بی مهری بعد بی احترامی ها همین شدم دلم میخواد نزدیکم شه . کاش مردا می‌فهمیدند اخلاق چقدر مهمه

خستگی روحی باعثشه مهرنوش ،همین که باهاش یه خورده چالش داری تاثیر زیادی داره

جدیدا تحمل اینم ندارم کنارم بخوابه😂خفه میشم اصلا

منم همین شدم نصف شب بیاد بهانه میارم صب بیاد بهانه میارم اصلا بیزار شدم ازین موضوع

من متنفرم ازش
بدم میاد ازش 😢😢😢

مهرنوش تاپیک دیشب منم همین بودکه خیلی بی میل شدم نسبت به رابطه جنسی اینقددوس ندارم تادس بهم میزنه بدنم خشک ترمیشه که خیس نمیشه به زورژل رابطه داریم حالا توچه قرصایی خوردی؟ میخوام قرص بخرم خیلی ازهم دورشدیم ببینم تاثیرداره روم

عزیزم برو داروخ.نه ی ژل بهت میده قبل سکس میزنی بعد تو دنبال شوهرت میکنی

بره خیانت کنه میتونی تحمل کنی؟کاش بهش با خوش رویی میگفتی که حال ندارم بزار بمونه برای فردا بهش پیام بفرست بگو که خسته بودی و اینا

من هم همین هستم باور کن از محبوری

عزیزم خودت. درمان کن همسرت رو پس نزن،چند تا کلاس شرکت کن یه سری چیزا یاد بگیر به خودت برس گرمی بخور توکل بر خدا ان شااله ک درست میشه .

آره خواهر مال خستگی‌ همدردم باهات🫂🥲

از خستگیه جون نمونده برامون

مهرنوش جون ازمون شهری با افسر چیکار کردی قبول شدی؟

سوال های مرتبط

مامان آرین مامان آرین ۲ سالگی
هر چی فکر میکنم پسرم بی گناهه.... مقصر شوهر احمقمه که دم به ساعت تو خونه س ..خوب ک س ک ش.. مثل آدم برو سر کار..... امروز پسرمو بیدار کردم صبحانه دادم بازی کردم باهاش ..ساعت دوازده گفتم ببرمت بیرون ...آماده ش کردم ببرم بیرون با کالسکه که بخوابه بیارم خونه....شوهرم یهو در را باز کرد وارد خونه شد...پسرم هم شروع کرد بگه بابا منو با موتور ببر ....خلاصه اومدیم تو پارکینگ شوهرم گفت نه موتور خوابه با ماشین میریم....بچه م یک ساعت تو ماشین گریه کرد موتور سواری میخاست....حالا اومدیم خونه ساعت یک بود..باز گفت من خسته م میخام بخوابم رفت تو خونه بخوابه ...منم بچه را با هزار کلک بردم با کالسکه بیرون تا خوابید آوردنش....دوباره شب ساعت نه پسرم خوابش میومد به شوهرم زنگ زدم من دارم بچه را میخابوم نیا.....هر وقت خوابید بیا....ده دقیقه بعد غذا بچه را داده بودم میخواستم ببرم بخابونم یهو شوهرم اومد...این بچه هم اون روش را کار گذاشت که منو با موتور ببر بیرون....یه ساعتی با موتور چرخیدیم تو خیابونا تا خوابید رفتیم خونه تا بغلش کردم بیدار شد و شروع کرد به جیغ زدن ...که منو ببر ددد...بعد با ماشین بردیمش...وای مصیبت کشیدیم تا خوابید ...ضعف اااااعصصصصاااااب گرفتم بدنم از بس حرص خوردم میلرزه..شوهر گوساله من نمی‌فهمه وقتی بچه بیداره نیاد خونه....بگید چیکار کنم