۱۷ پاسخ

شما ورزش خاصي انجام دادين براي اينكه طبيعي زايمان كنين؟
منم خيلي دوست دارم طبيعي زايمان كنم ولي ميترسم خيلي طول بكشه زايمان و خيلي اذيت بشم

من خیلی ترس استرس دارم اگه نتونم تحمل کنم چی😭خدایا خودت کمکم کن بچم سالم دنیا بیاد

تنش سلامت اتفاقا واس طبیعی وزن کمترباشه خودت راحت تری

قدمش مبارکه عزیزم🌼🌹❤

مبارکه
بسلامتی باشه.
بقیه جفت جچوری با دست در میارن اخه،
منی ک اینارو هنو پیش رو دارم🤒

بعد از بلند شدن از تخت زایمان، خودتو شستی یا نتونستی

وقتی جفت رو با دست کشیدن درد داشت؟

قدمش‌مبارک‌باشه

مبارککککه نی نی گلت🥰😍

خیلی مبارکت باشه عزیزم🌹🌹 ان شاالله که به سلامتی و شادی بزرگش کنی❤️ مرسی که تجربه ات رو به اشتراک گذاشتی💐

مبارکه ورزش و پیاده روی میکردین انقد زود بدنیا اومد

خداروشکر بسلامتی مبارکت باشه.بچه چند کیلو ب دنیا اومد.

من بین طالقانی و ۲۹بهمن موندم

۳۶ هفتع و ۲روز هستم

عزیزم رفتی ۲۹بهمن بیمت چی بود چقد هزینه بیمارستانت شد میشه بگی؟

منم دلم میخاد از این هفته شیاف گل مغربی شروع کنم . ب نظرت زود نیست

سلام عزیزم قدم نو رسیده مبارک باشه
خدا رو شکر که به سلامتی بچه تو بغل گرفتی

سوال های مرتبط

مامان آوین مامان آوین ۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت۶
لاصه گفتن تو دستشویی باید زور خودتو بزنی تا بیاد و منم واقعا خسته شده بودم بعد ده دقیقه اومدن گفتن بیا بریم رو تخت زایمان و رفتم وایی همه درد طبیعی یه طرف اون زور دادن شکم یه طرف والا میگفتن زور بده منم انقد زور میدادم که کالا صورتم پف کرد همینم الان ورم داره ماما همراهم پاهامو گرفته خودمم سرمو کرده بودم تو سینه دکترم شکممو فشار میداد و ماما شیفت یارو دختره که خیلی خوب بود واقعا خیلی براش دعا کردم گفت سر بچتو دیدم زور بزن والا منم دوسه تا زور مشتی زدم سر بچه اومد و یکم سوزش گرفتم که کم کم بدن بچه هم آوردن بیرون وایی نگم از اون حال قشنگ ایشالله قسمت همه چشم انتظارا بعد اینکه بچه به دنیا اومد بکنم زور دادن شکمم و دستشو کرد داخل همه لخته خودمو آورد بیرون قبل اینکه بچه بیاد بهم سوزن بی حسی زدن و پاره کرده خلاصه بعد اینکه بچه دنیا اومد دست کردن داخل هرچی خون بود در آوردن و گفتن سه تا سرفه بزن تا جفت بیاد و گفتم اومد خیلی خوب بود موقعی که جفت بیرون اومد و دیگه بخیه زیادم خوردن چپ سر بچه دیر اومد ولی زود فول شدم خواستم بگم همه مثل هم نیستن... و بازم برگردم عقب طبیعی و انتخاب میکنم چون دوساعت بیشتر درد نداری اونم تحمل میکنی ولی یکم بخیه اذیت می‌کنه اونم قابل تحمله.....
#بازداری بارداری بارداری
مامان آرمان مامان آرمان ۵ ماهگی
زایمان طبیعی پارت4:
ساعت 2ونیم ک اومدن منومعاینه کنن نگو رو تخت انقدر جیغ زدم فشارم افتاده نمیتونم نفس بکشم کبوووود شده بودددددصورتمممم ازترسشون زود همراه منوصدا زدن ساعت2ونیم شب ک مامانم بیرون منتظرم بود مامانم ک اومد داخل اتاق منو تواون حال دید زدزیرگریه دیدن همون4سانتم بازنمیشم ب مامانم گفتن دخترتو ببر دستشویی بزار اونجا زور بوده تابچه بیاد پایین احیانا اگ دیدی سربچه اومدبیرون زودصدامون بزن
اقا خلاصه مارفتیم دستشویی هرچقدر زورزدیم نشد ک نشد اومدم درازکشیدم روتخت اومدن معاینه کردن گفتن شدی7سانت پرستار خودش دستشو تاته برد ک بیشتربازبشم گف نیم ساعت دیگ دوباره میام معاینه میکنم اگ قشنگ زور بدی میبریمت اون یکی اتاق زایمان کنی


واااااای خدااااا تا جون داشتمممممم زور دادم ولی چون خسته شده بودم نفسی نمونده بود خلاصه ساعت3اومدن معاینم کردن گفتن 9فینگر شدی باکمک پرستارا ومامانم از روتحت اومدم پایین رفتم اتاق اصلیه ک زایمان کنم

وتمام دردام اونجا یادم رفت
گفتن هرموقع دردت گرف زور بزنننن بعد4بار زور زدن بچم اومد بیرون گذاشتن بغلم اصلا دردی از بیرون اومدن بچم نفهمیدم وسه بارهم گفتن پشت سرهم سرفه کن تا جفتت بیاد جفتم اومدنی هم درد نداشتم بخیه زدن من خیلی بخیه خوردم ازشون پرسیدم چنتا بخیه زدین نگفتن ولی خودم فهمیدم خیلی زدن بخیه
بخیه زدنی هم فقد دوتاشو یکم دردم اومد
بخیه هاموزدن منو اوردن ب اون اتاقی ک امپول فشارزده بودن بعد10دیقه بچمو اوردن بغلم ک شیربدم ساعت3ونیم شب زتیمان کردم ساعت6صبح بردن بخش منو و اینجوری شد ک آرمان کوچولوی ماهم دنیا اومد ودنیامونو قشنگ ترکرد.
مامان دلانا❤ مامان دلانا❤ ۵ ماهگی
زایمان طبیعی پارت سه (اگه پارت دو تو پروفایلم نبود تو کامنت گذاشتم)
دردها واقعا واقعا شدید بود ولی اون چند لحظه ای که انقباض ول میکرد میچسبید بهم  ، موقع ول کردن انقباض نفس های عمیق میکشیدم و موقع گرفتنشون زور البته ماماهایی که اومدن میگفتن زور نزن دکتر برسه ولی واقعا دست خود ادم نیست و زور خود به خود میاد همش نگاه میکردن  و میگفتن بچه داره میاد  زور نزن دکتر بیاد اینا یه لحظه دیدم یه دکتر دیگه داره اماده میشه  و منو اماده کردن برای  زایمان که دکتر خودم رسید  و بعد از رسیدن دکترم و قوت قلبی که گرفتم تقریبا بعد سه تا زور محکم ، یادمه  زور اخری دکترم گفت هرکاری میکنی بکن فقط نفستو ول نکن  ، ساعت سه ده دقیقه دلانا خانم کوچولوی من بدنیا اومد و گذاشتنش رو سینم  و بهترین لحظه زندگیم  بود🥺❤
وقتی دخترم بدنیا اومد زمان یک لحظه برام متوقف شد  ، با چندتا سرفه جفت هم اومد و بعدش دکترم بخیه زد من سوزن رو حس میکردم ولی دردی نداشتم بعدشم یادمه شکممو ماساژ میداد و لخته های بزرگ خون میومد، واقعا اون لحظات انقدر برام عجیب بود به سختی  بیاد میارم انگار تو حالت مستی باشی بعدش که دکتر اطفال اومد برای قد و وزن و چکاب دخترم برام کاچی آوردن ، مثل کاچی های خونگی  نبود ولی خیلی کیف داد  بهم، بعدشم بابای دخترم اومد و کیفمون دو چندان شد مشغول عکس گرفتن و اینا شدیم و خواستن منو انتقال بدن به بخش که تب و لرز گرفتم  کل بدنم داشت میلرزید مامانم سریع بهم خرما  داد ولی تاثیری نداشت پرستار گفت عادیه  و الان با تزریق دارو به سرم اوکی میشه.