چند دقیقه ای گذشت دوباره معاینه کردن همون ۷ بودم رو تخت بودم خواستم پاشم که دکترای بیهوشی که مسئول آمپول بی دردی بودن اومدن گفتن بیا لبه تخت تا برات آمپول بزنیم اومدم پاشم که دردم گرفت😖😖از تخت اومدم پایین جمع شده بودم تو خودم رو زمین و جیغ میزدم و دردمم گرفته بود و ولم نمیکرد دکترای بیشعورم هی میگفتن چیشد دیگه دردت ول کرد بابا بسه یهو حس کردم دستشویی دارم گفتم دستشویی دارم برم گفتن نه یهو افتادم به زور افتادن گفتم بچم اومد اونام میگفتن نه هنوز ۷سانتی زور نزن بچه نیست منم که هیچی نمیشنیدم و جیغ میزدم میگفتم اومد بچم اومد توروخداااااااا دکترا اومدن گفتن برو رو تخت زاییدن سریع دراز بکش منم هیچ نفهمیدم چجور رفتم و گریه میکردم معاینه کردن گفتن پاهاتو ببربالا و فقط زور بزن زوووووور بزن زوووووور بزن😖منم جیغ و دااااااد جیغ و داااااد و زوووور😓😓(کاش اونلحظه به راحتیه همین تعریف کردنش بود دردام😥) و بعد از کلی داد و هوار زدن ساعت۳دقیقه قبل ۹شب بچه اومد پاره شدم بدون تیغ یعنی بچم پارم کرد و کلیم بخیه خوردم😞 درسته اوج دردام دو ساعت بود تقریبا..ولی واقعا مرگ رو به چشم میبینی با طبیعی و منیکه برای بار دوم طبیعی رو انتخاب کردم😥دیگه هیییییچوقت اگه یه زمانی باز باردار شدم طبیعی قطعا انتخابم نیست!!!


و طبق تجربه ی دیگم که درد رو تو خونه بکشی یا بیمارستان بنظرم بیمارستان خیلی بهتره من سر پسرم درد های کاذبم از ساعت ۱۲شب بود تا۶صب رفتم بیمارستان بستری شدم نمیدونم چند سانت بودم ولی همون بعد بستری که دیگه دردامم زیاد شده بود تا ساعت۱۱دردای وحشتناک رو کشیدم
ولی بدون درد که بستری شدم کلا بهتر بود تایم دردام

۵ پاسخ

منم بچم خودش سریع در اومد و پاره م کرد وقت نشد دکترا برش بزنن ولی من زیاد بخیه نخوردم

برای همین بهشت زیر پای مادره عزیز دلم
واقعا واقعا خدا قوت😍❤️ان شاالله خیرشو ببینی😘🧿

مبارک عزیزم ولی من دومی راحتر بود خیلی خیلی راحت تر دوساعته اومد

تبریک میگم بهت گلم قدمش خیر باشه برات
ولی کاش ماما همراه داشتی مزیتش همینه ک تو اوج درد کمکت کنه
اگه بین دردات تحمل میکردی اون جیغارو نمی‌کشیدم دهانه رحمت ب راحتی باز می‌شد
تو الان تو وضعیت عادی جیغ و داد کن ببین رحمت جمع نمیشه؟
قشنگ حس میکنی ک واژنت بسته میشه
ماما همراهم میداشتی آرومت میکرد ک جیغ و داد نکنی
بعدم چرا مامای شیفت برش نداد چ اشتباهی واقعا بیا تا مقعد جر میخوردی

😭😭😭😭

سوال های مرتبط

مامان مانیار 💙 مامان مانیار 💙 ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت 3......
بعد دوباره اومدن نگاه کردن پنج سانت شده بودم گفته بودن پنج سانت شدی آمپول ایپدرادول میزنم که هعی لف میدادن منم دگ واقعا دردام خیلی زیاد شده بود میگفتم تروخدا بیارید امپولو دارم میمیرم اوردن امپولو زدن زدن از کمرم دردامون کامل از بین نبرد ولی 50 درصد از دردشو خوب کرد که واقعا جون گرفتم دگ دردش عین پریودی دردناک بود بعد اومدن معاینه کردن هعی میگفتن زور بزن سر بچه بیاد پایین تر منم محکم زور میزدم داد نمیزدم زور میزدم بعد چند بار زدم مدفوع کردم ینی آبروم رفت بعد گفتم ببخشید گفتن اشکال نداره تو زور بزن بعد شدم 7 سانت بعد فشار آمپول فشار رو بیشتر کردن رفتن ی ساعت دگ اومدن شدم 10 سانت بعد دوباره بهم گفتن زور بزن سه تا زور محکم زدم دگ بچه داشت میومد من درد نداشتم اصن فقط حس زور به اونجام میومد انگار ی چیزی داشت در میومد اونجوری سریع منو رو ویلچر گذاشتن بردن اتاق زایمان خوابوندنم اونجا 3 تا زور محکم زدم بچه اومد و بعد کل دردام رفت بچه رو گذاشتن رو شکمم خیلی خوب بود حس سبکی
مامان آقا حسین مامان آقا حسین ۱۴ ماهگی
پارت ۴ ساعت ۶ دوباره معاینه ام کرد گفت ۵ ۶ سانت شدی گفتم تروخدا تحمل ندارم یا من رو ببر سز یا آمپول بی دردی بزن یکم آروم بشه دردام گفت نه آمپول نمیشه بزنم بچه ضربان قلبش منظم نیست بزنیم ممکنه ضعیف بشه از ساعت ۶ هر نیم ساعت از اون معاینه وحشتناک ها می‌کرد میگفت میخوام کمک کنم زودتر باز بشی دردام همینجور بیشتر و بیشتر میشد که یه آمپول میزد وسط دردام از حال میرفتم دوباره که دردام شروع میشد پا میشدم میخواستم جیغ بزنم ماما همراهم میگفت نفس عمیق بکش سه تا بده تو بده بیرون با بدبختی نفس میکشیدم تهش یه جیغ میزدم😅 ساعت ۷ و نیم معاینه شدم شده بودم ۸ سانت یه ماما دیگه هم معاینه کرد گفت آره ۸ سانته زنگ زدن به دکتر گفتن بیا دکتر ۸ بود اومد اونم معاینه کرد گفت ۸ سانته بهم گاز دادن استنشاق کنم چون دیگه دردا داشت من رو میکشت حالا به جای نفس و جیغ وقتی دردام شروع میشد تند تند تو اون نفس می‌کشیدم که اشتباهم این بود زیاد توش نفس کشیدم که رفتم تو حالت اغما ماما صدام می‌کرد صداش رو می‌شنیدم نمیتونستم جواب بدم دیگه نمیدونم ساعت چند بود که ماما دکتر اومدن بالاسرم با فاصله نگاه میکردن میگفتن بچه اومده یعنی دیگه بدون که معاینه کنن معلوم بود گفتن بلند شو برو اتاق زایمان با اون دردم از جام بلند شدم با سرعت رفتم که یکم دردم آروم بشه رفتم رو تخت زایمان خوابیدم ماما همراهم اومد گفت پاهات رو بگیر تو دستات زور بده منم همون کار رو کردم اونم همزمان با من محکم رو شکمم دودستی اومد از اون طرف هم دکتر با قیچی برش داد یهو سبک شدم دیدم شکمم داغ شد نگاه کردم دیدم یه موجود سیاه رو شکممه قربونش برم بهترین حس دنیا بود یعنی تمام دردام رو شست برد🤩
مامان کوروش🐭❤️ مامان کوروش🐭❤️ ۱۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی🫡 پارت ۲
دیگه دردام وحشتناک شده بود نمیتونستم راه برم تند تند درد داشتم و طولانی دیگه مشت میزدم به دیوار تا رسیدم رو تخت چون تو فاز فعال بودم نبردنم تو اتاق جدا بردنم تو اتاق ریکاوری کنار بقیه دیگه منتظر بودم فول بشم دردام شدید شده بود بهم زور میومد منم جیغ میزدم پرستارا میگفتن جیغ نزن لباتو رو هم فشار بده زور بزن بذار بچه هی بیاد پایین و پایین تر منم سعی می‌کردم همینکارو بکنم ولی جیغم میزدم اصلا دست خودم نبود دیگه عرق کرده بودم اومدن بالا سرم گفتن فول شده بردنم اتاق زایمان اونجا که رفتم دکتر اومد بالا سرم یدونه زور زدم دکتر گفت خیلی خوبه بچه پایینه کاملا در حد یه سانت پرینه رو برش داد و با زور دوم بچم به دنیا اومد به محضی که بچه رو گذاشتن بغلم کلا دردام تموم شد چنان آرامشی گرفتم که انگار هیچوقت تو زندگیم نداشتم انقد آروم و سبک شدم که داشت خوابم می‌گرفت خیلی خیلی حال خوبی بود بعد بهم آمپول بی حسی زدن و بخیه زدن کلا ۵ تا بخیه خوردم و تمام دیگه بعد ۲ ساعت آوردنم تو بخش..زایمانم خیلی کوتاه بود یعنی از فاصله ای که دردام شروع شد تا زایمانم کلا یک ساعت و نیم طول کشید چون هم کیسه آبم پاره شده بود هم من یه هفته ای بود ورزشای آمادگی لگن رو انجام می‌دادم و رابطه داشتم و پله بالا پایین میشدم لگنم خداروشکر آماده شده بود و خیلی سریع فول شدم..درکل زایمانم خوب بود درسته دردش وحشتناک بود ولی به راحتی بعدش میارزه نمیدونم اگه برگردم عقب طبیعی رو انتخاب می‌کنم یا سزارین ولی بهرحال گذشت..فقط باید لگن آماده باشه و جیغ نزنی و تحمل کنی و زور بزنی همین..امیدوارم همگی به سلامتی زایمان کنین خوشگلا❤️
مامان آیهان👶💙 مامان آیهان👶💙 ۱۱ ماهگی
مامان 🐣بانی‌وشاهان🐣 مامان 🐣بانی‌وشاهان🐣 ۲ ماهگی
پارت آخر زایمان طبیعی
ساعت 5 صبح بستری شدم ساعت 7 و 5 دیقه صبح زایمان کردم دردش نه کم بود نه زیاد هرکی بخاد میتونه با کمک خدا من تا موقعی که نی نی ام بدنیا میومد همش اسم خدا روی زبونم بود ایه قرانی میخوندم و از دردام کم می شد با کمک معاینه ها شدم 7 سانت ورزش کردم کمی راه رفتم دردام هی میگرفت ول میکرد گفتن هر موقع دردت بیشتر شد برو روی تخت منم خیلی خسته شده بودم دلم فقد میخاست رو همون تخت با دردام بخابم ولی نمی تونستم ی بحسی که سی درصد دردمو کم میکرد بهم دادن گفتن اینو مثل قلیون بکش از دردات کم میکنن منم همون رو فشار میدادم تا اینکه دردم بیشتر شد هی جیغ می کشیدم دهانه رحمم10 سانت شد گفتن دردت که گرفت زور بزن با دوبار زور زدن نی نی بدنیا اومد با صدایی بلند گریع میکرد و گذاشتن رو سینم بهترین حس بود بعد بردنش بخش نوزادان منم روی همون تخت بودم انگار ی بار سنگینی از روی شونه هام برداشته شد سبک شدم نه دردی داشتم نه خستگی معاینه کردن بخیه زدن ساعت 11 بردنم بخش نی نی رو هم پیشم اوردن خیلی ماما های خوبی بودن و دکترای خوبی من کلی ازشون رازی بودم نی نی مو صحی و سالم دادن بقلم برای اوناییکه زایمان طبیعی میخان بکنن ارزوی موفقعیت دارم ایشلا زایمان خوبی داشته باشن دردش نه وحشتناک بود نه هم ترسناک فقد وقتی بخودتت باور داشتع باشی میتونی
مامان 🍓Liana🍓 مامان 🍓Liana🍓 ۷ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت 1


حدودا ساعت۶ صبح بود که دردام شروع شد در حد پریودی خیلی کم هر ۷ دقیقه یه بار ۶ دقیقه یه بار می‌گرفت ول میکرد گفتم حتما دردام تازه شروع شده تا ساعت ۳ بعد از ظهر صبر کردم و نرفتم بیمارستان ۳ ظهر وقت دکترم بود رفتم سونو بچه رو نشون بودم که گفت مایه بچه کمه بستری مینویسم ساعت ۵ رفتم بیمارستان بستری شدم معاینه کردن گفتن ۱ سانتی بعد از نیم ساعت گفتن ۲ هستی آمپول فشار رو زدن دردام شروع شد هر ۵ دقیقه یه بار می‌گرفت ول میکرد رفته رفته شدید تر شد هر ۳ دقیقه یه بار میشد اومد معاینه کرد گفت ۲ سانتو نیمی گفت تا صبح شاید زایمان کنی رفتم دسشویی مدفوع داشتم رفتم دردام خیلی شدید بود مامانم هی کمرمو ماساژ میداد بعد یکم راه رفتم بعدش دوباره رفتم رو تخت که دردام قابل تحمل نبود خیلی زیاد شد زور اومد بهم زور زدم کیسه آبم پاره شد به مامانم گفتم نگاه کرد گفت همراه با خون هست رفت ماما رو صدا کرد اومد گفت بچه داره میاد مامانمو بیرون کردن اینم بگم نفس عمیق خیلی تاثیر داره تو زایمان حتما انجام بدین
مامان شایان و شهرزاد مامان شایان و شهرزاد ۳ ماهگی
پارت سوم
خلاصه
گفتم جیش دارم کمکم کردن بلند شدم و رفتم دستشویی
اومدم دردام زیاد شده بود اما میتونستم تحمل کنم گفتن بخواب تا معاینه کنیم
معاینه کردن یهو گفتن ۶ سانت شدی خیلی خوب داری پیشرفت میکنی
کیسه آبمو برام زدن
گفتم اپیدورال گفتن به اپیدورال نمیرسی الاناست که زایمان کنی
دکترمم تو راه بود نیومده بود هنوز
منم منتظر بودم دیدم بهم‌زور اومد
صدا زدم گفتم حس مدفوع دارم سریع همه ریختن سرم
ماما معاینه کرد گفت فول شدی
دیگه یکی زیرمو عوض کرد و یکی وسایل آماده کرد
دیگه دردم زیاد شده بود بچه داشت میومد
جیغ میزدم
میگفتن زور بزن جیغ نزن تا سرش بیاد بیرون
نمیتونستم فقط جیغ میزدم وقتی دردام میرفت زور میزدن
دیگه یک ربع درد شدید داشتم که چند تا زور شدید زدم دیدم سرش داره میاد و اومد بیرون
راحت شدم
موند جفتم و کلا گفتن دو تا بخیه بیشتر نمیخوای
که اونارو گذاشتن برای دکترم
دکترم بعد نیم ساعت اومد جفتمو درآورد و بخیه زد برام گفت می خوای تنگ بشی خوب
گفتم آره که بیشتر بخیه زد
خلاصه همه پرسنل و ادمای بیمارستان و خودم و خانواده ام موندیم که چطور توی یکساعت من زایمان کردم
ماما و کادر بیمارستان میگفتن چقد خوش زایمانی
خودمم فکر نمیکردم بدون آمپول اپیدورال بتونم درد و تحمل کنم و زایمان کنم
اما شد و خداروشکر که بچم صحیح و سالم به دنیا اومد
مامان جوجوممد مامان جوجوممد ۱۲ ماهگی
تجربه زایمان ...
جمعه شب ساعت ۸ دکترم گفته بود بیا برای بستری رفتم بیمارستان ساعت ۱۰ بستری شدم بهم سرم وصل کردن و قرص زیر زبونی دادن(قرص‌فشار) از ساعت ۱۲ تا ۱ داخل زایشگاه راه رفتم بعد دراز کشیدم از ساعت ۲ دردارم کم کم شروع شد
خیلی دردای شدیدی میگرفت از ساعت ۲نیم دردام منظم شد میگرفت و ول میکرد از شدت درد جیغ میزدم تا ساعت ۴ صبح درد میکشیدم ساعت ۴ صب معاینه شدم ۴ سانت بودم کیسه ابو پاره کردن و زنگ زدم به دکتر بیهوشی برای امپول اپیدورال ک از شانس بد من من دکتر جواب نمیداد و من از شدت درد داشتم جون میدادم التماس میکردم خودشون امپولو بزنن ک اصلا قبول نمیکردن انقد اسرار کردم که بهم امپول مسکن زدن و من از ساعت ۴ تا ۶ صب بیهوش شدم وقتی بهوش اومدم ک بهم میگفتن پاشو بیا رو این تخت بریم زایشگاه میگفتم نمیتونم پاشم خیلی بیحس بودم دوباره بیهوش شدم دوباره ک بهوش اومدم رو تخت زایشگاه بودم ک ماما بهم میگف زووور بزن ساعت ۷ دکترم اومد (امپول بیحسی داخل سرم بهم زده بودن
حین زور زدن درد نداشتم فقط فشار بهم میومد) دکترم که اومد امپول داخل پا رو زد بهم گفتن زور بزن زور بزن دوتا زود زدم بیهوش شدم
بچه رو خودشون کشیدع بودن وقتی بهوش اومدم داخل ریکاوری بودم
و بچم ساعت ۷نیم بدنیا اومده بود
ولی در کل خیلی بهم سخت گذشت زایمان طبیعی و از من ب شما نصیحت خودتو قبل از زایمان اماده کنین چ سز چ طبیعی بدرود
مامان بنیامین ❤️‍🔥 مامان بنیامین ❤️‍🔥 ۱۶ ماهگی
۸/۲/۱۴۰۴ ۴۰ هفته و یک روز بودم رفتم سونوگرافی و نوار قلب جنین گفتن ضربان قلبش پایین اومده باید بری بیمارستان اومدم بیمارستان کم‌کم دردام داشت شروع میشد معاینه کردن ساعت سه یک سانت باز بودم رفتم برای بستری ساعت پنج و رب بستری شدم دوسانت بودم اصلا هیچ دردی نداشتم تا ساعت هشت و نیم سه سانت شدم بهم آمپول فشار زدن از ساعت هشت و نیم تا ساعت یازده رسیدم به پنج سانت دردش جوری بود که کمرم خیلی درد می‌گرفت اصلا نمیتونستم خوابیده باشم ولی مجبور بودم کمرم و می‌گرفتم بالا می‌گفت باید زور بزنی تا شیش سانت بشی بعد اپیدورال میکنیم دیگه واقعا دردش بالا رفته بود و خیلی درد داشتم زیر شکمم و پایین کمرم سمت لگن و ران پاهام فوق‌العاده درد شدیدی داشتم کل بدنم سرد شده بود فقط جیغ میزدم تا اومدن معاینه کردن سریع اپیدورال آوردن زدن برام تا زدن احساس کردم کل بدنم و گرما گرفته از سمت کمرم رفت به سمت شکم و پاهام دیگه دردی احساس نمی‌کردم درد داشتم ولی مثل درد پریود خیلی خیلی کمتر تا نه سانت نه سانت که شدم دوباره دردام رفت به سمت شدید شدن وقتی دردام زیاد شد فول شدم دردم مثل همون پنج سانتم بود اما سی ثانیه بود می‌رفت دو دقیقه بعد میومد یه خانم پرستار اومده بود همراه با ی ماما فشار میدادن شکمم رو که بچه بیاد بیرون وقتی اومد بیرون بچه خیلی راحت شدم اما جفتش مونده بود چندبار فشار دادن بخاطر جفت بعدشم بخیه زدن که من بیحس بودم چیزی احساس نکردم
مامان رضا مامان رضا ۱ ماهگی